
پشت پرده «پیرمرد و دریا» چه بود؟
یکی از این ماهیگیرها گرگوریو فوئنتس کوبایی است که خودش مدعی است احتمالا الهامبخش «پیرمرد و دریا» بوده است؛ هرچند او گفته بود که هرگز این رمان را نخوانده است.گرگوریو فوئنتس در سال ۱۸۹۷ در جزایر قناری متولد و در سال ۱۹۱۹ در کوبا ساکن شد. فوئنتس که از دوران جوانی به ماهیگیری اشتغال داشت، به روزنامه نیویورک تایمز گفت که نخستین بار در سال ۱۹۲۸ و در جریان یک طوفان، در آبهای ساحلی فلوریدا با همینگوی دیدار کرده است.
تا سال ۱۹۳۴، همینگوی چندین بار به کوبا سفر کرده و آماده بود تا در آنجا ساکن شود.فوئنتس به نشریه «تایمز» گفت: «او به من گفت که در حال ساخت قایقی است و میخواهد من با او کار کنم و ناخدای آن باشم.» فوئنتس در واقع به مدت دو دهه روی قایق همینگوی، یعنی «پیلار» کار کرد و حتی در جریان جنگ جهانی دوم، در ماموریتهای ردیابی زیردریاییهای آلمانی همراه او بود.
فوئنتس همچنین به این نشریه گفت که داستانهایی از زندگی خودش الهامبخش کتاب «پیرمرد و دریا» بوده است؛ از جمله ماجرای شبی در دوران جوانیاش که برای دور کردن کوسهها از یک نیزهماهی با آنها جنگیده بود.فوئنتس که در سال ۲۰۰۲ و در ۱۰۴ سالگی درگذشت، به تایمز گفت که پس از مرگ همینگوی، دیگر هرگز روی قایق دیگری کار نکرد. او همچنین اظهار داشت که هرگز کتاب «پیرمرد و دریا» یا هیچیک از دیگر آثار همینگوی را نخوانده است. او گفت: «برای چه باید این کتاب را میخواندم؟ من خودم آنها را همراه با همینگوی زندگی کردهام.»
فوئنتس همچنین به این نشریه گفت که ماهیگیر دیگری به نام آنسلمو هرناندز نیز الهامبخش شخصیت «سانتیاگو» بوده است. هرناندز بعدها به نیویورک تایمز گفت که سه دهه با همینگوی آشنایی داشته است. این ماهیگیر گفت: «هر بار که او در کوبا بود، به دیدنم میآمد. میگفت که میخواهد رمانی درباره من بنویسد و سرانجام هم همین کار را کرد.» تجربه واقعی ماهیگیری در آبهای عمیق. بیشک، همینگوی از دههها تجربه ماهیگیری خود در دریا نیز الهام گرفته بود.
همینگوی چند دهه شیفته ماهیگیری در آبهای عمیق بود و تلاشهایش به شکلگیری و توسعه این ورزش کمک کرد. شاید بذر این عشق به ماهیگیری در اوایل دهه ۱۹۲۰ کاشته شد؛ زمانی که همینگوی شاهد شکار ساردین توسط یک ماهی تن ۳۰۰ پوندی در سواحل اسپانیا بود. گویی بلافاصله پس از آن، رویای صید چنین ماهیای در سرش شکل گرفت.
همینگوی در سال ۱۹۲۲ در مقالهای برای نشریه «تورنتو استار ویکلی» نوشت: «اگر پس از شش ساعت نبرد، ماهی تن بزرگی را صید کنی، نبردی تنبهتن میان انسان و ماهی شکل میگیرد که در آن عضلاتت از فشار بیوقفه به مرز انفجار میرسند و سرانجام آن را به کنار قایق بیاوری، در حالی که آبهای آرام اقیانوس به رنگهای سبز-آبی و نقرهای میدرخشد، آنگاه پاک خواهی شد؛ چنانکه میتوانی بیهیچ شرمی به محضر خدایان کهن راه یابی و آنان تو را پذیرا خواهند بود.»
او پس از نقلمکان به «کیوست» (Key West)، به ماهیگیری در آبهای عمیق علاقهمند شد و دیری نپایید که برای صید ماهی نیزهماهی به کوبا رفت. نویسنده «وداع با اسلحه» در سال ۱۹۳۴ قایق «پیلار» (Pilar) را خرید و در آوریل ۱۹۳۶ مقالهای با عنوان «در آبهای نیلگون» (On the Blue Water) در مجله «اسکوایر» (Esquire) منتشر کرد.
این مقاله حاوی داستانی درباره مردی بود که یک نیزهماهی عظیم صید کرده بود، اما بخش عمده آن توسط کوسهها خورده شد. همچنین داستان دیگری در آن روایت شده بود که «کارلوس گوتیرز»، نخستین ناخدای قایق پیلار، برای او تعریف کرده بود؛ درباره صید یک نیزهماهی و سپس از دست دادن آن.
این اشتیاق برای همینگوی اهمیتی فراتر از یک سرگرمی عادی پیدا کرد. جک، پسر همینگوی، در مقدمه مجموعه «همینگوی درباره ماهیگیری» (Hemingway on Fishing) نوشت: «در خانواده ما … ورزش ماهیگیری حکم نوعی آیین ربانی را داشتند.»
اگرچه زندگی ماهیگیران و هیجانها و چالشهای ماهیگیری در آبهای عمیق قطعا الهامبخش همینگوی در نگارش کتاب «پیرمرد و دریا» بوده است، اما بسیاری بر این باورند که این کتاب استعارهای از زندگی خود همینگوی است؛ بهویژه بازتابی از کشمکشهای او با مسئله پیری و روابط شخصی، و تلاشهای مذبوحانهاش برای خلق و انتشار یک شاهکار نهایی.
واقعیت این است که روند فعالیت حرفهای همینگوی در دهه پیش از انتشار این رمان، دچار افت شده بود. آخرین موفقیت بزرگ او از نظر منتقدان، پیش از «پیرمرد و دریا»، رمان «زنگها برای که به صدا درمیآیند» (For Whom the Bell Tolls) محصول سال ۱۹۴۰ بود. رمان سال ۱۹۵۱ او با عنوان «آن سوی رودخانه و میان درختان» (Across the River and Into the Trees) نخستین کتابش بود که با نقدهای بسیار منفی مواجه شد، هرچند در ایالات متحده پرفروش شد.
او همچنین در سال ۱۹۴۶ رابطهای عاشقانه با زنی به نام «مری ولش» برقرار کرد که به طلاقش از همسر سومش، «مارتا گلهورن» و ازدواج مجدد با ولش در همان سال انجامید.
با این حال، مخالفتها و انتقادهایی نیز نسبت به این ایده که کتاب ممکن است شرححالگونه (اتوبیوگرافیک) باشد، وجود داشته است. همینگوی هنگام انتشار کتاب «پیرمرد و دریا» در سال ۱۹۵۲، تنها ۵۳ سال داشت. او مدتها با معضل افراط در نوشیدن الکل دستبهگریبان بود، اما به نظر نمیرسید که سلامت جسمی و روانیاش دچار افول شدید شده باشد تا اینکه در سال ۱۹۵۳، بر اثر دو سانحه هوایی در آفریقا دچار جراحات سنگینی شد.
او در اواسط دهه ۱۹۵۰ با مشکلاتی همچون اعتیاد به الکل، افسردگی و مسائل جسمانی دستوپنج نرم میکرد، اما وضعیتش زمانی بهشدت رو به وخامت گذاشت که در سال ۱۹۶۰، همزمان با تیرهتر شدن روابط آمریکا و کوبا، ناچار شد محل زندگی محبوب خود، کوبا را برای همیشه ترک کرده و به «کچام» در ایالت آیداهو نقل مکان کند. در سال ۱۹۶۰، او برای درمان افسردگی تحت شوکدرمانی الکتریکی قرار گرفت؛ درمانی که توانایی نوشتن را از او سلب کرد. او پیش از آنکه سرانجام در سال ۱۹۶۱ موفق به خودکشی شود، چندین بار اقدام به این کار کرده بود.
