
راه دشوار پزشکیان
پزشکیان در روزگاری به پاستور رفت که ریاستجمهوری، بیش از آنکه منصبی برای تحقق آرزوهای بزرگ باشد، به مسئولیتی برای مهار بحرانهای انباشته تبدیل شده بود.
اقتصادی گرفتار تورم، دولتی با منابع محدود، جامعهای کماعتماد، شکافهای عمیق سیاسی و اجتماعی، محدودیتهای سنگین سیاست خارجی تنها بخشی از ابربحران های دولت بود.پس از آن نیز حوادثی بر کشور گذشت که کمتر دولتی در آغاز کار خود با چنین توالیای از بحرانهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، امنیتی و نظامی روبهرو بوده است.
شاید ترور شهید هنیه در تهران یک روز پس از مراسم تحلیف، اتفاقی نمادین و آشکار از بحران های پیچیده و سنگین در دوران دولت پزشکیان باشد، اتفاقی که با وجود تلخ بودن در برابر تجربه دو جنگ تحمیلی و حوادث دی کاملا تحت شعاع قرار گرفت.
از این رو، فارغ از کاستی ها و مشکلات دولت که به تصمیم گیری های پزشکیان و تیم او بر می گردد هر انتقادی باید با فهم این موقعیت باشد وگرنه بی انصافی و غرض ورزی سیاسی است.پزشکیان نه رئیسجمهوری بیخطاست و نه دولتی ساخته که بتوان عملکرد آن را موفقیتی تمامعیار نامید.
بخش مهمی از وعدههای اجتماعی او همچنان محقق نشده، فشار اقتصادی بر زندگی مردم بسیار سنگین و غیر قابل تحمل است، روند رفع محدودیتهای اینترنت بسیار کندتر از انتظار جامعه پیش رفته و «وفاق» نیز در مواردی چنان موسع تفسیر شد که حتی بخشی از پایگاه اجتماعی و سیاسی خود او را سرخورده کرد.
اما مسئله دقیقاً همینجاست: پزشکیان می دانست که با مشارکت ۴۰ درصد در انتخابات و در شرایط شکاف و کمبود سرمایه اجتماعی نمی توان به جنگ مشکلات رفت از این جهت او که در اوج فضای دو قطبی اداره دولت را به دست گرفت و همه تلاش خود را می کند که انسجام و وحدت ملی را افزایش دهد اما نیروهایی در درون ساختار سیاسی همچون دشمنان کشور به دنبال کاهش انسجام و افزایش شکاف هستند و این کار را برای دولت سخت می کند.
پزشکیان علیرغم اینکه از سوی تندرو ها متهم است که پشت رهبری مخفی شده چه در زمان رهبر شهید و چه در تعامل با ایت الله مجتبی خامنه ای یار و همراه رهبری نظام بوده و این مهم در تصمیم گیری های دولت اشکار است.
پزشکیان با شعار «وفاق» به میدان آمد و در عمل نیز برای تشکیل دولت، بیش از آنکه به تقسیم مناصب میان همراهان انتخاباتی و اصلاح طلبان روی آورد، کوشید ترکیبی ناهمگون از نیروهای سیاسی و اجرایی را حفظ کند. فارغ از اینکه این کار خوب بود یا بد، حداقل اصولگرایان بابت این تصمیم باید از پزشکیان حمایت کرده و او را تحسین کنند، زیرا او بیش از هر دولتی در تاریخ جمهوری اسلامی از وزرا و مدیران دولت قبل از خود، استفاده کرد و به جناح و رقبای سیاسی خود پست و مسئولیت جدی داد.این سیاست البته بیهزینه نبود؛ باعث دلسردی بسیاری از شبکه حامیان وی شد،
بسیاری از اصلاحطلبان پرسیدند سهم اجتماعی که برای پیروزی او پای صندوق آمد چه شد و چرا دولت تا این اندازه کم از
مسئولین ارشد ستاد خود در پاستور استفاده کرد؟
این پرسش مشروع است. اما پاسخ پزشکیان نیز از آغاز روشن بود: او خود را رئیس دولت یک جناح تعریف نکرد و از همان ابتدا هم اعلام کرد که از اصولگرایان هم استفاده خواهد کرد اما مجلس و طیف های تندرو هرگز این تعامل رئیس جمهور را قدر ندانستند و اهمیت این موضوع را درک نکردند و از روز اول به دنبال بنی صدر سازی از پزشکیان بودند.
چناچه در موضوع انتخاب محسن رضایی به دبیری شورای عالی امنیت ملی به جای تقدیر از رئیس جمهور خواستار استعفا ایشان شدند!این مطالبه در شرایطی مطرح می شود که کشور در شرایط جنگی بوده و دولت همه توان خود را برای مدیریت مشکلات مردم صرف می کند.
مردمسالاری بدون نقد قدرت بیمعناست و پزشکیان، مانند هر رئیسجمهور دیگری، باید درباره تورم، معیشت، کیفیت مدیران، اینترنت و وعدههای محققنشدهاش پاسخگو باشد. حمایت سیاسی هرگز نباید به مصونیت از پرسش تبدیل شود.اما نقد با فرسودن و بی اخلاقی تفاوت دارد.
میتوان از پزشکیان انتقاد کرد اما اهمیت پروژه وفاق او را در شرایط بحران و گسست باید فهمید و با آن همراه شد.
مسعود پزشکیان را نباید تقدیس کرد. خودش نیز ظاهراً از چنین جایگاهی گریزان است. نه زبانش زبان قهرمانان است، نه منش او با سیاستمداری کاریزماتیک شباهتی دارد. پزشکی است که به سیاست آمده و بیش از آنکه وعده ساختن جهانی تازه بدهد، از عدالت، وفاق و پرهیز از نزاع سخن میگوید.
شاید مهمترین پرسش درباره او نیز همین باشد: آیا در ایران امروز، سیاستمداری که میکوشد بر شکافها نیفزاید و وفاق را حاکم کند، میتواند کاری از پیش ببرد؟پاسخِ این پرسش فقط درباره سرنوشت مسعود پزشکیان نیست، درباره امنیت کشور، مصلحت نظام و منافع مردم است و سرنوشت سیاست میانهروانه در ایران را نیز تا سال ها مشخص می کند.
ایران امروز که در شرایط جنگی، درگیر چندقطبی است بیش از پیش به میانه روی و پذیرش تکثرها نیاز دارد. اصلیترین مسئلهی سیاسی کشور، که همهٔ نیروهای سیاسی باید نسبت خود را با آن روشن کنند، این است: جامعهای که از یک سو درگیر دشمنی آمریکا و اسرائیل است، از سوی دیگر با مشکلات ساختاری و تاریخیای دستوپنجه نرم میکند که میراث گذشتگان محسوب میشود، و از سوی سوم با بحران بیاعتمادی و کاهش سرمایهی اجتماعی دستبهگریبان است، مسلماً راهی سخت و پرپیچ و خم برای رسیدن به ساحل آرامش در پیش خواهد داشت.در چنین شرایط دشواری، پزشکیان راه «وفاق و همدلی» را پیش روی کشور گذاشته است. حال بعد از دو سال پرسش این است: آیا با این مسیر همراه میشوید، یا باز هم سنگلاخ در مسیر سعادت ملت ایران خواهید انداخت؟
