
شکست درکاهش تعارضات جمعیت سگها با اجرای روشهای منسوخ
1- فکر می کنید درست ترین کار برای مقابله با سگ های بلاصاحب چیست؟
اگر به این شکل سوال پرسیده شود پاسخ نیز کمابیش مشخص است، احتمالا باید روشهای متداول پیشین را ادامه دهیم، مگر چه گزینههایی برای “مقابله” آن هم با موجوداتی “ولگرد” (که با رجوع به لغتنامه معادل بیسرو پا است) باقی میماند؟ احتمالا باید حذفشان کنیم.
ما با سگها مقابله نمیکنیم، بلکه با مشکلات مقابله میکنیم، آیا سگها مسئول وضعیت فعلی هستند یا فقدان برنامه اصولی وعدم بهرگیری از متدهای علمی؟ پس قدم اول دقیقا همین است، با مسئول کردن سگها از خودمان صلب مسئولیت نکنیم. اکنون اگر بپرسیم که چه تغییری در خودمان، در برنامههایمان و بخصوص در رفتار تمام ذینفعان در ارتباط با جمعیت سگها ایجاد کنیم تا مشکلاتمان حل شود، میتوانیم به پاسخ مناسب برسیم. جواب برنامه مدیریت جمعیت سگها است، این برنامه مشخص چند اصل اولیه دارد که مواردی از ان عبارتاند از: جمعیت سگهای صاحب دار(بخصوص سگهای گله و نگهبان در روستاها) منبع معمول جمعیت سگهای پرسهزن (اعم از پرسهزن صاحبدار یا بلاصاحب) است، بنابراین ترویج مالکیت مسئولانه باید در اولویت قرار گیرد. اکولوژی سگها وابسته به انسان است، در نتیجه تغییر رفتار انسانی شرط اساسی موفقیت برنامه مدیریت جمعیت سگها است. ثابت شده است که شرایط رفاهی بهتر سگها، مشکلات مربوط به جمعیت سگها را کاهش میدهد. موارد دیگر نیز وجود دارد که در اینجا به انها نمی پردازم.
2- عده ای می گویند باید همهی سگهای بلاصاحب را عقیم کرد. یا همهی سگها را باید در مراکز حمایت از حیوانات بیسرپناه نگهداری و مراقبت کنیم. اما آیا با عقیمسازی مشکل کاملاً حل میشود؟ سگی که عقیم شده دیگر خطری ندارد؟ با چه بودجهای باید این همه سگ را عقیم کرد؟ اگر نگهداری کنیم، کجا؟ طبیعتا هزینه این اقدامات بالاست، دیدگاه شما چیست؟
تمام این حرفا غلط است، در وهله اول باید زیرجمعیتهای سگها را بشناسیم و ببینیم منشا وجود کدام زیرجمعیت با چه رفتاری از جوامع رابطه دارد، این مرحله ارزیابی نام دارد، دقیقا به همین دلیل کلمه ولگرد از متون علمی و دستورالعملهای بین المللی منسوخ شده است. اساسا چیزی به نام “عقیم سازی” به تنهای در برنامه وجود ندارد. تنها در مورد از کل اقدامات (حدودا ۹ مورد) عقیم سازی هم بخشی از برنامه خواهد بود، یکی برنامه “کنترل زادولد” در مورد سگهای صاحبدار که منبع معمول جمعیت سگهای پرسهزن هستن، دوم برنامه چهارگانه که عبارت است از گرفتن، عقیم سازی، واکسیناسیون و بازگردانی، برای مدیریت جمعیت تولههایی که در خیابان متولد میشوند. برنامهای که صرفا بخش ناقصی از منشا جمعیت را لحاظ کند نه سگها بلکه خودش را عقیم کرده است.
مراکز نگهداری از سگهای بیسرپناه بار سگهای بیسرپناه است یعنی سگی که گم یا رها شده باشد، نه سگهایی که در خیابان یا حاشیه شهرها قلمرو و سرپناه دارند، این مراکز در ایران به سگها پناه نمیدهد بلکه عملا با گرفتن سرپناهشان، سگ بیسرپناه تولید میکنند و صرفا قلمروهایی را خالی کرده که خیلی زود از سگهای جدید پر میشود. این کارهای بیحاصل با هزینههای گزافی انجام میشوند که ممکن است حتی در یک سال چندیدن بار قلمروای مشخص از سگها خالی و سپس پر شود.
هزینههای عدم کنترل هاری و گزش را هم به این موارد اضافه کنید، چرا که ثابت شده است که اولا هاری ارتباطی به تراکم جمعیت سگها ندارد با کاهش حتی مقطعی جمعیت هم کاهش پیدا نمیکند، در مورد گزش هم همینطور است. ثانیا تراکم جمعیت هم در هیچ کجای دنیا با حذف سگها کاهش نیافته است، کشور خودمان نمونه بارز آن است.
3- چه راهکاری را می توان در حوزه سگ های بلاصاحب ارائه کرد که هر دو طیف موافق و مخالف را راضی نگاه داشت؟
در واقع چنین راهکاری وجود ندارد، اگر تصور کنیم دو طیف به همین شکل و با همین سطح از دانش باقی بمانند، هیچ راهکاری که در مورد سگها اعمال شود طرفین را راضی نمیکند، ضمن اینکه اگر هم طرفین را راضی کند بازهم بکلی فاقد ارزش است، چراکه اگر مشکلات کاهش پیدا نکند نظر مثبت طرفین هم دردی دوا نمیکند.
اما بخش مهمی از برنامه مدیریت جمعیت سگها، برنامه توسعه جوامع یا HCD نام دارد که ضمن بهبود سطح علمی و اخلاقی جوامع ذینفعان، باعث کاهش اختلافات میشود. به عبارت دیگر بدون مشارکت اجتماعی هر برنامهای فارغ از کیفیت یا مقیاس آن محکوم به شکست است، HCD برای موفقیت برنامه ضرورت دارد.
4 – برخی از کارشناسان میگویند، چرخ را نباید از ابتدا اختراع کنیم، باید ببینیم کشورهای دیگر چگونه توانستهاند با صرف بودجه و زمان کم مسئله را تا حد قابل قبولی حل کنند از چه راهکاری استفاده کردهاند. برخی می گویند کشور کانادا یکی از کشورهایی است که در این زمینه بسیار موفق عمل کرده است. در این کشور در هیچ جایی چه محیط شهری و چه طبیعت هیچ سگ بدون صاحبی به چشم نمیخورد و هیچ تعارضی بین سگ و انسان و نیز سگ و حیاتوحش وجود ندارد. در این کشور مراکزی وجود دارد که هر سگی که بدون صاحب است را زندهگیری و به مرکز منتقل میکنند.
خیر، کارشناسان چنین نظری ندارند، این نظر عوام بیدانشی در کسوت کارشناس است. حدودا سه روز پیش کنفرانس بینالمللی در مورد افزایش مقایس نهضتهای واکسیناسیون از اتحاد جهانی علیه هاری برگزار شد، تصور میکنید چه پاسخی میگرفتید اگر آنجا در قسمت پرسش و پاسخ میپرسیدید: “این کارها برای چیست؟ در کشور ما کارشناسان میگویند به جای اینها سگها را مانند کانادا جمع آوری کنید!” اگر به این سادگی بود تا امروز ۱۰۰ کشور درگیر مساله هاری نبودند. در کشور کانادا سگهای بلاصاحب جمع آوری نمیشوند، چنانچه گفتید در آنجا سگ بلاصاحبی نیست، بلکه سگهای گم یا رها شده هستند که جمعآوری میشوند، سگهای که در شرایط مشابه در ایران هرگز به صاحبشان برنمیگردند، آیا تصور میشود برنامه چهارگانه شامل عقیم سازی در برنامه مدیریت جمعیت سگها شامل این سگها میشود؟ این حرفا به اسم حرف کارشناسی صرفا حرفایی بیمنبع و بلاصاحب هستند، با ادعاهای بلاصاحب نمیتواند جمعیت سگهای بلاصاحب را کاهش داد. با این کار به جای سگها خودمان را عقیم کردهایم، و آمارهای کشور مبنی بر روند صعودی گزش، هزینههای واکسیناسیون هاری و هزینههای عملا بیحاصل شهرداریها نیز گواه تداوم این روند است.
نتیجه میگیریم درکشورما مناسبت ترین راهکار، اجرای متد علمی مبتنی بر آموزش رفتار مسئولانه، ارائه خدمات دامپزشکی برای رسیدن به جامعه سالمی از انسانها وحیوانات، آموزش پیشگیری از گزش مخصوصا به کودکان، تعیین هویت وشناسایی سگهای صاحب دار، تقویت زیرساختهای مدیریت جمعیت سگها نظیر آموزش زنده گیری اصولی، تقویت کمپین ها ونهضت های واکسیناسیون، برنامه سراسری کنترل زاد آوری سگهای صاحبدار وبلاصاحب که خود بخود به سمت کنترل فساد و حذف روشهای منسوخ پناهگاه داری پیش می رود.
با توجه به اذعان مسئولین در عدم نتیجه گیری باروش منسوخ کنترل جمعیت سگها و دور ریز بودجه در کشور وتلاشهای مذبوحانه لزوم بکارگیری متد جدید وعلمی توصیه میشود.
مدیر ترویج بیمارستان دامپزشکی تهران وکارشناس محیط زیست