
از وعده به مردم تا پاسخ به موساد!
تجربه به ما ایرانیها آموخته که وقتی یکی از اعضای تیم اقتصادی دولت -فرق نمیکند چه دولتی باشد- تحلیلی میکند، هشداری یا وعدهای میدهد، از برنامه ریزی و این جور چیزها میگوید… و به طور کلی هر حرفی میزند باید برعکس آن را در نظر داشت و جدی گرفت.
هر وقت گفتند دلار گران نمیشود مردم میدانند که دلار در آستانه افزایش قیمت است. هر وقت گفتند طلا نخرید که ضرر میکنید، مردم میدانند وقت انفجار قیمت طلاست و باید طلا بخرند. هر وقت گفتند امسال خاموشی برق نداریم یعنی بیشترین خاموشی را خواهیم داشت. هر وقت گفتند فلان کالا در انبارها فراوان است یعنی کمبود آن کالا نزدیک است. هر وقت گفتند برای تامین دارو برنامهریزی کردهایم یعنی بلبشوی دارویی در راه است. هر وقت گفتند تورم کاهش خواهد یافت مردم میفهمند که بیچاره شدنشان ضربدر ۱۰ خواهد شد و…
این حکایت این روزها هم رواج دارد. وزیر نیرو گفته که تا دوهفته دیگر دیگر خاموشی برق نخواهیم داشت! رئیس کل بانک مرکزی گفته که اجازه نخواهیم داد تلاطم و نوسان در بازار ارز حاکم شود! نایب رئیس مجلس گفته که بنزین گران نخواهد شد! همه این حرفها برای مردم ترسناک است و خبرهای بدی برای مردم محسوب میشود.
در طول دو دهه گذشته، یعنی دقیقا از ظهور معجزهی قلابی هزارهی سوم این طور بوده که حرفهای این مدلی را باید معکوس کرد و نتیجه گرفت اما جالب اینجاست که در این میان فقط یک فقره بوده که مسئولی یک حرف را دقیق بگوید: جواد اوجی وزیر نفت دولت رئیسی، آن هم در تماس مقامات اسرائیلی با او! اوجی خودش در سخنانی داستان را این گونه تعریف کرده است: «ما ده خط لولهی قطور گاز داریم که گاز جنوب کشور را به مرکز و شمال کشور میآورد. بهمن ۱۴۰۲ در یک شب از ساعت یک دشمن به تلفن خود من زنگ زد و گفت امشب ما میخواهیم آتش بازی کنیم. فلانی ۳+۵ چند میشه؟ من گفتم هشت. گفت خط هشتم گاز رو زدیم! پنج دقیقه بعد دوستان شرکت گاز زنگ زدند گفتند آقای وزیر خط هشتم گاز منفجر شده. من تا لباس پوشیدم حرکت کنم بیایم تلفن دوم را زدند و از من سوال کردند ۴+۵ چند میشه؟ گفتم نه. گفتند خط نهت را هم منفجر کردیم. تا من برسم به محل سه تا خط ما را بعد از همین تماسها که از موساد هم بود، زدند…»
حقیقتش از زمانی که این سخنان منتشر شد این در دل مانده بود که از وزیر سابق نفت بپرسم چه دلیلی داشته که جواب سوالات ریاضی موساد را درست بدهد؟! این یک مورد استثنا در صداقت چرا اصلا اتفاق افتاد؟! وزیر سابق نفت ترسیده که اگر جوابها را درست نگوید اسرائیلیها بگویند وزیر نفت ایران یک جمع ساده بلد نیست؟! خوب برادر عزیز مامور موساد پرسید ۳+۵ چند میشه تو میگفتی میشه ۱۴.۵؛ شما که ماشاءالله به مردم خودمان این جوری جواب میدهید!
پزشکیان باید یقه وزیر نفت را بگیرد
✍علی نظری
پاکنژاد وزیر نفت کابینه چهاردهم در اظهاراتی عجیب و غریب در رد صحبتهای پزشکیان و مقامات اقتصادی دولت مدعی است، فروش نفت ایران بدون مشکل ادامه دارد!
اگر وزیر نفت در ادعای خودش درست میگوید، یعنی پزشکیان دروغ گفته است؟
از سوی دیگر اگر پاکنژاد دروغ میگوید؛چرا رییس جمهور با این اظهارات دروغ وزیر نفت برخورد نمی کند!
تازه اگر هم اظهارات آقای وزیر نفت صحیح باشد، به اذعان کارشناسان اقتصادی ایران که در اثر جنگ دهها میلیارد دلار تعهد مازاد به بودجهی مصوبش اضافه شده است، نیازمند فروش روزی یک میلیون بشکه نفت برای جلوگیری از قحطی در کشور است!
کشور تاکنون جمعا بیش از ۱۰۰روز تحت محاصره دریایی بوده است!
این نفت سرگردان در دریاها، پیش از امضای تفاهمنامه پیشخور شده و نفتی برای فروش در حال حاضر نداریم!
ملی و ملیتر؟
✍ احمد زیدآبادی
سیدعباس صالحی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی ضمن کلی تعریف از رئیس صدا و سیما، به او توصیه کرده است که “ملیتر” عمل کند!
حرف آقای صالحی در واقع این است که صدا و سیما “ملی” عمل میکند اما این میزان از ملی عمل کردن کافی نیست و در این شرایط خاص لازم است بر غلظت ملی عمل کردنش قدری بیفزاید و مقداری “ملیتر” عمل کند! این میزان از محافظهکاری در برابر دم و دستگاهی که به اجماع اکثریت قاطع کارشناسان رسانه و سیاست و فرهنگ و جامعهشناسی، کشور را در همهٔ زمینهها به سمت فاجعه هل میدهد، برای چیست؟ ای کاش یکهزارم حساسیتی که نسبت به مندرجات یک روزنامهٔ بخش خصوصی مثل هممیهن به خرج داده شد و به محاق توقیف رفت، در مورد سازمان عریض و طویلی به نام صدا و سیما به خرج داده میشد که بودجهاش از منابع عمومی تأمین میشود اما انگار هیچ رسالتی جز خنثیسازی فعالیتهای دولت و تحریک افکار عمومی برای خود نمیشناسد!
یکبار دیگر عملیات فریب آقامحسن؟
✍ ا. پورمصطفی
مدتی است که جناب سردار سرلشکر دکتر آقامحسن رضایی به سمت دبیری شورای عالی امنیت ملی برگزیده شده است. در سالهای گذشته ایشان بیشتر خود را فردی اهل اطلاع و متخصص در حوزه اقتصاد معرفی کرده است. این ادعا برپایه مدرکی است که گرفته و گویا -بنا به گفته خودش- با معدل بالا هم بوده است اما آقامحسن با وجود این ادعا و تخصص هیچ گونه سمت رسمی و مدیریتی قابل آزمون در حوزه اقتصاد نداشته است.
محسن رضایی در زمان جنگ ۸ ساله با عراق فرمانده کل سپاه و به نوعی موثرترین فرد در چگونگی اداره جنگ بوده است. طبعا ما قدردان زحمات ایشان در دفاع از کشور هستیم؛ بویژه تا مقطع پیروزی بزرگ آزادی خرمشهر. اما امروزه و با معیار عقل و علم و مصلحت و دستاورد بر هر دانایی روشن است که ادامه جنگ از نیمه سال ۶۱ به بعد چندان توجیه معقولی نداشت.
در آن ۶ سال چندین عملیات بزرگ و پرتبلیغات علیه ارتش عراق صورت گرفت که جز عملیات والفجر ۸ و تصرف شهر فاو در عراق دیگر عملیاتها از پیش لو رفته و با تلفات و خسارات فراوان و دستاورد کم همراه بوده است. حاصل همه این تداوم جنگ و عملیاتها را هم ارتش عراق در کمتر از سه ماه پس گرفت. منابع مکتوب درباره جنگ چنین نشان میدهد. شاید تلخترین عملیات در سال ۶۵ و آن هم کربلای ۴ بود: شکست کامل عملیات. زیرا ارتش عراق از مدتها پیش از آن آگاه و برای مقابله آماده بود. این عملیات سالها پس از پایان جنگ بیشتر مورد توجه قرارگرفت بویژه زمانی که محسن رضایی در جایی گفت که آن عملیات، عملیات فریب بود.
نکته همینجاست. آقامحسن را باید متخصص عملیات فریب دانست. هزینه و فایده عملیات فریب هم که برای همه روشن است. بنابراین اکنون جناب دکتر با دو تخصص در نهادی مهم مسئولیتی بسیار مهم و سرنوشتساز به عهده دارند: متخصص اقتصاد و عملیات فریب در سمت دبیر شورای عالی امنیت ملی. آیا در وضعیت کنونی و جنگی که از اسفندماه ۱۴۰۴ بر ما تحمیل شده از این متخصص دوگانه و دربرابر تمام فشار اقتصادی و نظامی که بر مردم و زندگی نحیف مردم وارد شده کاری برمی آید؟
آیا ایشان می تواند دشمن را فریب دهد و وادار به عفبنشینی کند؟ آیا ایشان و تمام کسانی که در نهادهای تصمیمگیر موثر -و از قضا همان یاران و همراهان ایشان در زمان جنگ ۸ ساله- هستند، کاری مفید و به سود پایان جنگ و بازگشت آرامش به زندگی مردم خواهند کرد یا بازهم شاهد عملیات فریب از نوع کربلای ۴ خواهیم بود؟ تجربه و نگاه به گذشته پر از خوف و بدبینی است اما واقعیت تلخ جاری جای اندک امیدواری باقی گذاشته: بیم و امید با محسن؛ عملیات فریب با محسن.
