روزهای پس از جنگ

به گزارش ایرنا،در خیابان‌ها زندگی ادامه دارد؛ ترافیک همچنان سنگین است، مراکز خرید فعال‌اند و رستوران‌ها مملو از جمعیت اما پشت این ظاهر عادی، نوعی بی‌قراری خاموش جریان دارد؛ اضطرابی که نه صدای انفجار دارد و نه تصویر دود اما ذهن جامعه را درگیر کرده است.

جنگی از ۹ اسفند ۱۴۰۴ توسط آمریکا و اسرائیل آغاز شد و پس از حدود ۴۰ روز، در ۱۹ فروردین ۱۴۰۵ با آتش‌بس متوقف شد، اگرچه وارد فاز نظامی تازه‌ای نشده است، با این حال به‌نظر می‌رسد جامعه هنوز از وضعیت جنگی فاصله نگرفته. از زمان برقراری به اصطلاح آتش‌بس تاکنون، تحلیل‌ها و گمانه‌زنی‌های مداوم درباره احتمال بازگشت درگیری‌ها، فضای ذهنی جامعه را در وضعیتی میان بحران و انتظار نگه داشته است و آنچه امروز بیش از اصل تهدید، به جامعه آسیب می‌زند، بازتولید دائمی فضای هشدار و القای مداوم وقوع قریب‌الوقوع جنگ است؛ فضایی که آرام‌آرام به فرسایش روان جمعی منجر می‌شود.

واژه‌هایی مانند «شرایط جنگی»، «حمله»، «آماده‌باش»، «ساعات سرنوشت‌ساز»، «پاسخ نظامی» و «آغاز دوباره جنگ» حالا فقط بخشی از ادبیات رسانه‌ای نیستند؛ این واژه‌ها وارد گفت‌وگوهای روزمره مردم شده‌اند؛ از تاکسی و صف نانوایی گرفته تا محیط کار و جمع‌های خانوادگی.
در علم روانشناسی از این وضعیت با عنوان «بلاتکلیفی روانی» یا «زندگی تعلیقی» یاد می‌شود؛ شرایطی که در آن جامعه نه در جنگ کامل است و نه در آرامش کامل. مردم سر کار می‌روند، خرید می‌کنند و زندگی ظاهراً ادامه دارد، اما همزمان ذهن آنها مدام در حال آماده‌شدن برای یک بحران احتمالی است.

اضطراب مداوم چگونه به عصبانیت جمعی تبدیل می‌شود؟
صدیقه خسروانی جامعه‌شناس و پژوهشگر آسیب‌های اجتماعی،  معتقد است تکرار دائمی اخبار و تحلیل‌های هشدارآمیز، جامعه را وارد نوعی فرسودگی عصبی کرده است.وی می‌گوید: جامعه می‌تواند بحران را تحمل کند اما بلاتکلیفیِ طولانی‌مدت بسیار فرساینده‌تر است. وقتی هر روز این گزاره تکرار می‌شود که شاید فردا یا حتی چند ساعت دیگر جنگ آغاز شود، ذهن جامعه وارد وضعیت آماده‌باش دائمی می‌شود؛ وضعیتی که به مرور خود را به شکل عصبانیت، پرخاشگری پنهان، بی‌حوصلگی و رفتارهای هیجانی نشان می‌دهد.

این جامعه‌شناس ادامه می‌دهد: رفتار جامعه در چنین شرایطی شبیه فردی است که تحت فشار عصبی مداوم قرار دارد؛ همان‌طور که برخی افراد در زمان اضطراب به پرخوری، بی‌خوابی یا رفتارهای ناگهانی پناه می‌برند، جامعه هم ممکن است به سمت رفتارهای هیجانی و واکنشی حرکت کند.
به گفته خسروانی، بخشی از مصرف‌گرایی هیجانی هفته‌های اخیر را نیز باید در همین چارچوب تحلیل کرد: افزایش ناگهانی خرید برخی کالاها، هجوم مقطعی به پمپ‌بنزین‌ها، حساسیت شدید به شایعات یا رفتارهای ناشی از ترس آینده، فقط واکنش اقتصادی نیست؛ این‌ها نشانه‌های اضطراب جمعی و احساس ناامنی روانی است.

وی معتقد است مهم‌ترین خطرِ تداوم این وضعیت، عادی‌شدن «زیستن در اضطراب» است؛ شرایطی که در آن جامعه کم‌کم به زندگی در سایه تهدید خو می‌گیرد و فرسودگی روانی به بخشی از زندگی روزمره تبدیل می‌شود.

کودکان؛ قربانیان خاموش فضای هشدار
در این میان، کودکان و نوجوانان آسیب‌پذیرترین گروه‌ها هستند؛ نسلی که شاید تحلیل دقیقی از تحولات سیاسی نداشته باشد اما اضطراب محیط را به‌شدت جذب می‌کنند.مریم گَتابی روان‌شناسان و مشاور خانواده نیز در گفت و گو با ایرنا معتقد است: کودکان بحران را بیشتر از رفتار والدین درک می‌کنند تا از خودِ اخبار؛ از نگرانی در چهره مادر، مکالمه‌های نیمه‌شب، چک‌کردن مداوم تلفن همراه یا ترس بزرگ‌ترها هنگام شنیدن هر خبر جدید.

به گفته او، برخی خانواده‌ها می‌گویند فرزندانشان طی هفته‌های اخیر نسبت به صداهای بلند حساس‌تر شده‌اند، شب‌ها سخت‌تر می‌خوابند یا مدام درباره امنیت خانه و احتمال جنگ سؤال می‌پرسند. در نوجوانان نیز وابستگی افراطی به اخبار، بی‌قراری و خشم پنهان از جمله نشانه‌های رایج این وضعیت عنوان می‌شود.گتابی تاکید کرد: مادران نیز با نوعی فشار دوگانه روبه‌رو هستند؛ از یک سو نگرانی درباره آینده، امنیت و شرایط اقتصادی را تجربه می‌کنند و از سوی دیگر تلاش دارند آرامش خانه را حفظ کنند؛ فشاری خاموش که در بلندمدت می‌تواند به فرسودگی ذهنی و عاطفی منجر شود.

نقش رسانه‌ها در بازتولید فضای التهاب
در کنار شبکه‌های اجتماعی و شایعات فضای مجازی، برخی کارشناسان علوم ارتباطات معتقدند بخشی از فضای اضطراب و عصبانیت جمعی، ناخواسته از طریق بازتولید مداوم ادبیات بحران در برخی رسانه‌های رسمی و حتی برنامه‌های تحلیلی تلویزیونی نیز تشدید می‌شود؛ جایی که هر شب سناریوهای درگیری، پاسخ نظامی، زمان احتمالی حمله یا تحلیل‌های آخرالزمانی به بخشی از گفت‌وگوی عمومی تبدیل می‌شود.

محمد محتاطی پژوهشگر ارتباطات و رسانه،می‌گوید: جامعه حق دارد درباره تهدیدها آگاه باشد اما تفاوت مهمی میان اطلاع‌رسانی مسئولانه و بازتولید دائمی فضای هشدار وجود دارد. وقتی مخاطب هر شب با کارشناسانی مواجه می‌شود که مدام از احتمال وقوع جنگ در ساعات یا روزهای آینده سخن می‌گویند، ذهن جامعه به‌تدریج وارد وضعیت اضطرار دائمی می‌شود.

وی ادامه می‌دهد: رسانه، به‌ویژه رسانه فراگیر، فقط منتقل‌کننده خبر نیست؛ بلکه تولیدکننده حس عمومی نیز هست. اگر فضای رسانه‌ای دائماً بر لبه تهدید، حمله قریب‌الوقوع و سناریوهای جنگی متمرکز شود، حتی در روزهایی که اتفاق خاصی رخ نداده، جامعه همچنان احساس ناامنی خواهد کرد.
این پژوهشگر رسانه معتقد است تداوم چنین فضایی می‌تواند به افزایش عصبانیت پنهان، تحریک‌پذیری اجتماعی و خستگی روانی منجر شود؛ وضعیتی که آثار آن فقط در حوزه روانی باقی نمی‌ماند و در رفتارهای اجتماعی و اقتصادی نیز خود را نشان می‌دهد.

به گفته محتاطی، بخشی از رفتارهای هیجانی جامعه در هفته‌های اخیر، از جمله هجوم مقطعی به خرید کالا یا سوخت(صف‌های پمپ بنزین)، حساسیت شدید به اخبار تأییدنشده و واکنش‌های تند در فضای مجازی، ناشی از همین «ذهنیت آماده‌باش دائمی» است؛ ذهنیتی که اگر مدام تغذیه شود، جامعه را از بازگشت به آرامش روانی دور نگه می‌دارد.

نیاز جامعه به آرامش روانی، نه زندگی دائمی در وضعیت هشدار
جامعه امروز بیش از هر چیز به «ثبات روانی» نیاز دارد؛ نه به معنای نادیده‌گرفتن تهدیدها یا خوش‌بینی غیرواقعی، بلکه به معنای جلوگیری از تبدیل‌شدن فضای عمومی کشور به میدان دائمی اضطراب و آماده‌باش روانی.با توجه به شرایط منطقه، نگرانی درباره احتمال بازگشت تنش، نگرانی دور از ذهنی نیست؛ اما آنچه می‌تواند جامعه را فرسوده کند، تبدیل‌شدن احتمال جنگ به یک «تلقین دائمی» در فضای عمومی است؛ وضعیتی که در آن مردم هر روز و هر شب با این گزاره مواجه می‌شوند که شاید تا چند ساعت دیگر دوباره بحران آغاز شود.

خسروانی معتقد است: تداوم چنین فضایی، به‌تدریج اضطراب را به عصبانیت جمعی تبدیل می‌کند؛ عصبانیتی خاموش که ممکن است خود را در رفتارهای روزمره، پرخاشگری اجتماعی، بی‌حوصلگی عمومی، واکنش‌های هیجانی، مصرف‌گرایی ناگهانی و حتی هجوم مقطعی به خرید سوخت و کالا نشان دهد.

در این میان، نقش رسانه‌ها و فعالان فضای مجازی نیز تعیین‌کننده است. اطلاع‌رسانی دقیق و واقع‌بینانه می‌تواند به حفظ آرامش جامعه کمک کند، اما بازتولید مداوم فضای هشدار، تحلیل‌های هیجانی و سناریوهای جنگی، به‌ویژه در شرایطی که هنوز اتفاق مشخصی رخ نداده، ممکن است جامعه را برای مدت طولانی در وضعیت فرسایش ذهنی نگه دارد.

علاوه بر این لازم است، خانواده‌ها، به‌ویژه در حضور کودکان، مواجهه خود با اخبار تنش‌آلود را مدیریت کنند؛ چراکه کودکان بیش از آنکه تحولات سیاسی را بفهمند، اضطراب و ترس را از رفتار والدین جذب می‌کنند.آنچه امروز بسیاری از مردم تجربه می‌کنند، فقط نگرانی از یک جنگ احتمالی نیست؛ بلکه خستگی ناشی از «منتظر بحران ماندن» است. شاید خیابان‌ها هنوز شلوغ باشند و زندگی ادامه داشته باشد اما برای بخشی از جامعه، جنگ هنوز تمام نشده است؛ جنگی که این‌بار آرام و بی‌صدا، در ذهن‌های خسته، اضطراب خانواده‌ها و ترس کودکانی ادامه دارد که هر شب با این سؤال به خواب می‌روند: «اگر دوباره جنگ بشود چه؟»

دکمه بازگشت به بالا