اساسأ به خاتمهٔ جنگ اعتقاد دارید یا خیر؟

✍🏻احمد زیدآبادی
سید محمود نبویان: “اکنون که تقریباً تمام بندهای تفاهم‌نامه در طول کم‌تر از یک‌ماه، نقض شده، مسئولان محترمِ مذاکرات که تعهد داده و مسئولیت پذیرفتند ، برای مردم توضیح دهند که علت اصرارشان برای امضای آن چه بود؟؟!!”
 آقای نبویان تصور می‌کند که اگر دو علامت سؤال و دو علامت تعجب جلوی جمله‌اش بگذارد، می‌تواند سفسطه و مغلطهٔ نهفته در آن را پنهان سازد! با تصور او از روال دنیا، همهٔ تصمیمات درست دولت‌ها در طول تاریخ مورد چالش است!
دولت‌های محمود احمدی‌نژاد و مرحوم رئیسی که از هر جهت محبوب و مورد حمایت آقای نبویان بودند، چند قرارداد و توافق با طرف‌های خارجی امضاء کردند؟ کدام‌شان به نتیجهٔ نهایی رسید؟ چرا آقای نبویان در مورد علت امضای آن توافقات به مردم توضیح نمی‌دهد؟ 
یعنی او در این سن و سال هنوز نمی‌داند که صرف بی‌نتیجه ماندن یک توافق هیچ دلیلی بر منفی و مضر بودن اصل آن توافق اقامه نمی‌کند؟
از این گذشته، تفاهم‌نامهٔ ایران و آمریکا همچنان بهترین مرجع برای پایان جنگ بین دو طرف است و تا این لحظه هیچ طرفی بدیلی بهتر از آن ارائه نکرده است. به واقع، بازی بر سر چگونگی اجرای تفاهم‌نامه تازه آغاز شده است و هیچ آدم هوشیاری برای قضاوت در مورد نتیجهٔ نهایی بازی، فقط به لحظات آغازین بسنده نمی‌کند. 
و در آخر، راه‌حل آقای نبویان برای خاتمهٔ جنگ چیست؟ آیا او اساسأ به خاتمهٔ جنگ اعتقاد دارد یا خیر؟ اگر دارد، در چه مقطعی و با چه شرایط و کیفیتِ ممکنی؟ و اگر اعتقاد ندارد، یعنی خواهان جنگی بی‌پایان تا نابودی تمام امکانات و تأسیسات و منابع ایران و کشورهای عرب همسایه تا تبدیل منطقه به زمین سوخته و محیطی غیرمسکون است!
خب، چنین ارمغان و آرمانی ارزانی خود آقای نبویان و همفکرانش باد! جامعهٔ ایرانی دنبال صلح و آرامش و توسعهٔ توأم با سربلندی است و به تفاهم‌نامه نیز از همین منظر می‌نگرد. طبعاً هر توافق و تفاهمی را می‌توان از زاویهٔ میزان موفقیت یا ناکامی‌اش در خاتمهٔ جنگ و تحقق صلح دائمی مورد نقد قرار داد، اما از موضع جنگ‌طلبی طبیعی است که هر توافق منجر به خاتمهٔ جنگ امری منفور باشد!

فردوسی‌پور و بغض فروخورده‌ای که ترکید
 ✍🏻احسان قمری
     «ناجوانمردانه من را کنار گذاشتند
    لامصبا چرا نمی‌گذارید کسی در این مملکت کار کنه؟
    همه چیز در اختیار شما است.
    یک سایت و اپلیکیشن را نمی‌تونید تحمل کنید؟ آن‌قدر کوچک هستید؟»
این جملاتی است که عادل فردوسی‌پور، در واکنش به مسدود کردن سایت برنامه‌اش بر زبان راند و‌ به ناگاه بغضش شکست و اشک بر چشمانش جاری شد. بغضی که شکست؛ صرفا بغض فردوسی‌پور نبود؛ بلکه بغض فروخورده نسلی بود که نتوانسته برای خود در کشور، جایگاهی پیدا کند؛ نسلی که از حیث تخصص و دانش و کارایی در سطح بالایی قرار دارد؛ نسلی که تولدش با پیروزی انقلاب، تحصیلش با جنگ تحمیلی و دانشگاه و شغل و زندگیش هم با تحریم‌ها و سهمیه‌ها و رانتها و فضاسازی‌های جناحی و سیاسی در هم آمیخته و عجین شده است. بغض شکسته فردوسی‌پور، بغض همه متولدین دهه ۵۰ است که بیشترین صدمات را از حکمرانی آلوده به روابط و رانت خورده‌اند؛ افرادی که هر گاه خواسته‌اند خدمتی کنند و آورده‌ای برای خود کشورشان داشته باشند در شرایط آزمون و رقابت‌های سخت و غیرکارشناسی قرار گرفته تا از چرخه رقابت خارج شوند.
اشخاصی که بارها و بارها و بدون وابستگی به فرد، حزب و جناح خاصی و بدون توصیه نامه و بدون مساعدت مالی، دست بر زانو زده و از صفر شروع کرده‌اند و قبل از اینکه طعم شیرین میوه موفقیت خود را بچشند و به دیگران هم بچشانند؛ با بغض و حسادت دیگران، مجددا به ابتدای راه مرجوع شده‌اند. این نسل دوباره و دوباره از صفر و حتی زیر صفر شروع می کند و مجددا اسیر بازی‌های سیاسی و جناحی و حسادت‌های ناشی از حب نفس می‌شود و این مسیر ادامه دارد.
فردوسی پور؛ تجربه مشترک‌ همه آدم‌هایی است که احساس می‌کنند توانایی، تخصص و انگیزه داشته‌اند؛ اما صرفا بر اساس سلیقه مدیران نابلد و از بیم رشد و تعالی دیگران، کنار گذاشته شده‌اند! یافتن امثال فردوسی‌پور کار چندان سختی نیست. کافیست کمی اطرافمان را بنگریم و فردوسی‌پورهای زیادی را ببینیم که در بخش‌های مختلف اقتصادی و تجاری و فرهنگی و اجرایی دچار همان عارضه و بلیه‌ای شده‌اند که عادل دچار آن شد؛ عارضه‌ای که فردوسی‌پور توانست آن را عمومی و رسانه ای کند و دیگران نتوانستند.
 فردوسی پور فرصتی فراهم کرد تا شاید ساختار حکمرانی اجرایی کشور تلنگری خورده و  قدری به داشته های خود بالیده و در نهایت جذب حداقلی و دفع حداکثری را به جذب حداکثری و صد درصدی تبدیل کند. اشک و بغض عادل، اشک و بغض نسلی است که می‌خواهد با تکیه بر داشته‌های خود، صحنه را خالی نکند؛ بماند و ظرفیت‌ها و توانمندی‌های خود را به منصه بروز رساند.
 بماند تا دیده شود؛ شنیده شود و اثبات کند که علم، دانش، توانایی و تخصص، مهمترین معیارهای رشد و توسعه ایران است.
این کشور، متعلق به همه ایرانیان است؛ نه متعلق به یک گروه یا اندیشه خاص؛ تفکری که تلاش دارد دیدگاه خود را به دیگران تحمیل کند؛ گروهی که هر اندیشه دیگری را بر نمی‌تابد، مخالفان خود را تکفیر کرده و بی‌وطن خطاب می‌کند.  اقلیتی که همه رانت‌ها و سهمیه‌ها را در اختیار داشته و با توزیع رانت، اجازه نمی‌دهد اندیشه‌های صحیح بروز عملی خود را پیدا کند. این اندیشه، محکوم به شکست است؛ چرا که قیم‌مآبی و تقسیم جامعه به خودی و غیر خودی، آفت هر مجموعه‌ای بوده و فساد ناشی از آن، ریشه اندیشه را خواهد خشکانید.

چرا تهدید؟
✍️ علیرضا کفایی
سال‌هاست که بی‌پرده از اصلاح، گفت‌وگو، قانون‌گرایی، آزادی و منافع ملی سخن گفته‌ایم. از رفع حصر ظالمانه مهندس میرحسین موسوی و دکتر زهرا رهنورد دفاع کرده‌ایم، آزادی دکتر مصطفی تاج‌زاده و دیگر زندانیان سیاسی و عقیدتی را خواسته‌ایم، از مذاکره و دیپلماسی برای تأمین منافع ملی حمایت کرده‌ایم و همواره گفته‌ایم که جنگ، شکست سیاست و بزرگ‌ترین دشمن ایران و ایرانیان است.
پاسخ این سخنان چه بوده است؟ «خفه می‌شی یا خفت کنیم؟» این جمله، نه نشانه اقتدار، بلکه نشانه ناتوانی در گفت‌وگو و فقر استدلال است. آنان که از اقناع عاجزند، به تهدید پناه می‌برند؛ زیرا می‌دانند منطق را نمی‌توان با خشونت شکست داد. نه عادت و نه علاقه ای به نوشتن و انتشار اینگونه موارد ندارم، اما چون در مدت کوتاهی از جاهایی و افرادی در حال تکرار است، اشاره ای کوتاه میکنم.
من از میرحسین موسوی دفاع می‌کنم، زیرا حق آزادی و دادرسی عادلانه را حق هر شهروند می‌دانم. از آزادی مصطفی تاج‌زاده دفاع می‌کنم، زیرا زندان نباید جای اندیشه و نقد باشد. از رفع حصر دفاع می‌کنم، زیرا حصر بدون رسیدگی عادلانه، با اصول عدالت و حقوق شهروندی سازگار نیست. من از مذاکره و دیپلماسی دفاع می‌کنم، زیرا باور دارم قدرت ملی تنها با توان نظامی حفظ نمی‌شود؛ عقلانیت، گفت‌وگو، تعامل سازنده با جهان و اجماع ملی نیز از ارکان امنیت و اقتدار کشورند.
من با جنگ مخالفم، زیرا در هر جنگی این مردم‌اند که جان، امنیت، معیشت و آینده خود را از دست می‌دهند. جنگ شاید برای برخی میدان شعار باشد، اما برای ملت، ویرانی، فقر، مهاجرت و عقب‌ماندگی به همراه می‌آورد. اگر پاسخ این باورها تهدید و توهین است، بیش از هر چیز نشان می‌دهد که برخی هنوز به جای رقابت اندیشه‌ها، حذف صاحبان اندیشه را ترجیح می‌دهند.
با این همه، راه ما تغییر نخواهد کرد. ما گفت‌وگو را بر تهدید، اصلاح را بر حذف، آزادی را بر حصر و زندان، دیپلماسی را بر جنگ و منافع ملی را بر هیجان‌های زودگذر ترجیح می‌دهیم. تهدید، صدای حقیقت را خاموش نمی‌کند؛ همان‌گونه که زندان، حصر و خشونت نیز هرگز نتوانسته‌اند اندیشه را به زنجیر بکشند. ما همچنان به ایران، به اصلاح، به صلح، به آزادی و به گفت‌وگو وفادار خواهیم ماند.

دکمه بازگشت به بالا