
باید از تفاهم ایران و آمریکا محافظت کرد
به گزارش خبرآنلاین،در این میان، برخی تصور میکنند ادامه چنین شرایطی نسبت به جنگ تمامعیار هزینه کمتری دارد، اما واقعیت آن است که استمرار نااطمینانی، اقتصاد کشور را با چالشهای جدی مواجه میکند. کاهش درآمدهای ارزی، دشوارتر شدن برنامهریزی اقتصادی، افزایش ریسک سرمایهگذاری و احتمال تشدید فشارهای بینالمللی، از مهمترین پیامدهای این وضعیت به شمار میرود.
از سوی دیگر، نااطمینانی سیاسی امروز به یکی از مهمترین موانع رشد اقتصادی تبدیل شده است؛ عاملی که نه تنها سرمایهگذاری خارجی، بلکه سرمایه داخلی را نیز از حرکت به سمت تولید بازمیدارد. در فضایی که آینده آن قابل پیشبینی نباشد، بازار ارز، تجارت، تولید و توسعه نیز با بیثباتی و رکود روبهرو خواهند شد.
در حوزه امنیتی نیز حفظ بازدارندگی، نیازمند تلفیق قدرت دفاعی و مدیریت دقیق سیاسی است. هرگونه خطای محاسباتی یا تشدید تنش، میتواند هزینههای سنگینی برای همه طرفها به همراه داشته باشد. از این منظر، مدیریت بحران، جلوگیری از افزایش تنش و حرکت به سمت کاهش مخاطرات، بیش از هر زمان دیگری به ضرورتی راهبردی برای حفظ منافع ملی تبدیل شده است.
در همین راستا، در گفتگویی با جاوید قرباناوغلی، سفیر پیشین ایران در آفریقای جنوبی، به بررسی ابعاد و جزئیات این موارد پرداخته ایم.
تنگه هرمز به کانون اصلی تقابل تهران و واشنگتن تبدیل شده است/ زورآزمایی امروز، نبردی در وقت اضافه است
*** در شرایط فعلی، آیا میتوان روابط ایران و آمریکا را وارد مرحله «نه جنگ، نه صلح» دانست؟ این وضعیت چه ویژگیهایی دارد؟
در شرایط بغرنج و پیچیده ای قرار داریم. نه می توان گفت در شرایط جنگ تمام عیار هستیم و نه آنطور که شما گفتید «نه جنگ – نه صلح». تصور می کنم ایران و آمریکا خواستار بازگشت به جنگ تمام عیار نیستند.
با این وجود هیچکدام نیز نمی خواهد از موضع خود کوتاه بیاید. در واقع زد و خوردهایی چند روز گذشته را می توان نوعی زورآزمایی در وقت اضافه نامید که هر دو طرف می خواهند از این وقت برای تثبیت هژمونی خود استفاده کنند. کانون این زورآزمایی هم تنگه هرمز است. به بیان بهتر موضوع هسته ای که ظاهراً هدف آمریکا در جنگ ۴۰ روزه بود فعلا ولو بطور موقت از دستور کار کنار گذاشته شده وهمه چیز در گرو تعیین تکلیف تنگه است.
مهمترین ویژگی این شرایط که به نظرم می توانست اتفاق نیفتد، به کما رفتن تفاهم بین ۱۴ ماده ای است. اگر از من سوال کنید مهمترین دستاورد ایران در جنگ ۴۰ روزه چه بود. می گویم یادداشت تفاهم امضا شده بین پزشکیان و ترامپ. منطق این پاسخ هم روشن است. هیچجنگی دائمی نیست و بیشتر جنگ ها از طریق مذاکره و دیپلماسی پایان می یابد. سندی که حاصل این دیپلماسی است، نمایانگر نتیجه جنگ و برنده و بازنده آن است که ایران از آن سربلند بیرون آمد. این حرف من نیست بلکه جهان به دست برتر ایران در این سند اعتراف کرد. جز بند ۵ که به نظرم آن هم تا حد زیادی به نفع ایران است، بقیه بنده های یادداشت تفاهم به اقرار تحلیلگران دستاورد بزرگی برای ایران بود.
تنگه هرمز باید تحت حاکمیت مشترک ایران و عمان باشد
بنابراین مهمترین ویژگی این شرایط در معرض مخاطره قرار گرفتن این دستاورد بزرگ سیاسی ایران است. به نظرم ضروری است چگونگی برون رفت از این شرایط و بازگشت به اجرای یادداشت تفاهم باید دغدغه اصلی مذاکره کنندگان و مقامات تصمیم گیر کشور باشد. من در جای دیگر به این نکته اشاره کردم که نباید موضوع تنگه را به «حق مسلم» دوم تبدیل کرد. نتیجه نه چندان خوش حق مسلم اول پیش روی ماست. دلیل این مسأله هم روشن است. جهان با آن مخالف است و اصرار ایران، ممکن است به شکل گیری «اجماع بین المللی» علیه ما شود. حتی چین به عنوان متحد ایران با تفسیر ایران از تردد کشتی ها در تنگه موافق نیست. تنگه هرمز یک آب راه طبیعی است که قوانین و کنوانسیون های بین المللی بر آن حاکم است. در بهترین حالت ایران و عمان می توانند با توافق دوجانبه شرایط خاصی را به اجرا بگذارند که همین آب راه بین المللی تحت حاکمیت مشترک دو کشور قرار داشته باشد.
در صورت باز بودن تنگه دنیا هم مخالفتی با این مدیریت مشترک نخواهد داشت. ضمن اینکه قوانین بین المللی که از آزادی بی قید و شرط کشتیرانی صحبت می کند، در شرایط جنگ برای کشوری که در تنگه و یا بخشی از آن در حیطه آب های سرزمینی است کاملا تغییر می کند و کشور های متخاصم اجازه عبور و بی قید و شرط از آن آب راه را ندارند. ضروری است تا قبل از پیچیده تر شدن این بحران، ایران تعریف جدیدی از «اعمال حاکمیت و مدیریت» بر تنگه را به جهان عرضه کند. تعریفی که هم مغایرتی با کنوانسیون های حاکم بر حقوق دریاها و آب راه ها نداشته باشد و هم تضمین کننده منافع کشور باشد. چنین تدبیری نیازمند همکاری مشترک ایران و عمان است.
اثرگذاری یک اقلیت بر تصمیمات کلان کشور فاجعهبار است
*** آیا استمرار وضعیت فعلی در بلندمدت خسارتبارتر از جنگ تمامعیار است؟
استمرار چنین وضعیتی اگرچه ممکن است بر اقتصاد جهان تاثیر منفی بگذارد که از ملاحظات مهم در تصمیمات ترامپ است ولی این امر نباید مبنای تصمیمات کلان کشور قرار گیرد. وضعیت اداره کشور در صورت ادامه این وضع و بازگشت محاصره دریایی که کاهش درآمدهای ارزی را در پی خواهد داشت و معیشت مردم در پرتو تورم سه رقمی را نمی توان نادیده گرفت. بنابراین تصور می کنم استمرار وضعیت کنونی در بلند مدت حتما به نفع کشور نخواهد بود.
نمی خوام به تبعات احتمالی اشاره کنم و مطمئن هستم آقای پزشکیان کاملا به این موضوع واقف است هر چند در توان تأثیرگذاری ایشان برای جلوگیری از ادامه این وضعیت تردیدهای جدی وجود دارد. ما به شدت نیازمند اجماع داخل در موضوعات کلان کشور هستیم. مساله خروج قطعی از وضعیت جنگ یکی و شاید مهمترین آن است. اینکه عده ای قلیل بتوانند بر تصمیمات کلان کشور تاثیر بگذارند فاجعه بار است.
هسته اصلی تصمیمگیر، طرفدار پایان جنگ و تفاهم است
*** مهمترین هزینههای اقتصادی تداوم این وضعیت برای ایران چیست؟ آیا نااطمینانی سیاسی از خود تحریمها هم پرهزینهتر شده است؟
تصمیمات سیاسی در خلا اتخاذ نمی شود و تابعی است از شرایط. عدم اطمینان به آینده بسیار پر هزینه است. عدم اطمینان به افق روشن و امنیت قابل اتکا فقط مانعی بزرگ سرمایه گذاری خارجی نیست بلکه سرمایه داخلی هم میل و رغبتی به سمت تولید که موتور توسعه است نشان نمی دهد.
من تخصصی در اقتصاد ندارم ولی این امر روشنی است که نیازمند عقل افلاطونی نیست.
شرایط بی ثباتی سیاسی، عدم اطمینان به آینده و فقدان امنیت در تفسیر موسع آن، به قول معروف سنگ روی سنگ بند نمی شود. تفسیر سخن رییس جمهور در مورد تایید اکثریت تقریبا اجماع شعام(جز یک نفر) برای پایان جنگ و مذاکره و تفاهم نشان می دهد هسته اصلی تصمیم گیر نیز طرفدار برون رفت سریع از این وضعیت و تغییر شرایط برای ورود به مرحله ای است که دنیا با اطمینان به آینده به سوی ایران بیاید.
بازار ارز و تجارت، قربانی بیثباتی سیاسی هستند
*** این وضعیت چه تأثیری بر سرمایهگذاری داخلی و خارجی، بازار ارز، تجارت و برنامهریزی بلندمدت اقتصاد ایران میگذارد؟
چه بخواهیم و یا مخالف آن باشیم، همه این فاکتورهایی که شما در سوال مطرح کردید(سرمایه گذاری خارجی و داخلی بازار ارز، تجارت و برنامه ریزی) و من مواردی چون تولید، توسعه، وضعیت معیشتی را به آن می افزاییم، جملگی در ایجاد شرایط باثبات و قابل اطمینان در کشور است. از قدیم گفته اند سرمایه ترسو است و قطعا جایی نمی شوند. که وضع یک سال آینده اش قابل پیش بینی نباشد.
باید از تفاهم ایران و آمریکا محافظت کرد/ غیرقابل پیشبینی بودن ترامپ، ریسک بحران را افزایش میدهد
*** آیا تداوم این وضعیت میتواند به فرسایش قدرت بازدارندگی دو طرف منجر شود یا برعکس، بازدارندگی را تقویت میکند؟
تعریف کلاسیک بازدارندگی کاملا مشخص است. انجام اقداماتی که دشمن را از فکر تهاجم به دلیل هزینه های مترتب بر آن باز دارد. ایران با آمریکا به تفاهمی دست یافت که همانطور که در سوال اول گفتم باید آن را به فال نیک گرفت و از آن محافظت کرد. تهاجم به پایگاه های آمریکا در کشورهای منطقه را می توان در چارچوب «دفاع مشروع» و توان بازدارندگی تفسیر کرد. هر چند این امر نیز با پیچیدگی های دشواری روبروست.
روابط با کشورهای میزبان پایگاه های امریکا، تاب آوری اقتصاد و مردم کشور، میزان خسارت های ناشی از نقض تفاهم نامه و بطور خلاصه عنصر مهم محاسبه «هزینه -فایده» در شرایط به قول شما نه حنگ- نه صلح از ملاحظات مهم در تصمیم گیری سیاسی باشد. توجه داشته باشیم که با توجه به شخصیت غیر قابل پیش بینی ترامپ و مهمتر از آن تاثیر غیر قابل انکار رژیم صهیونسیتی و لابی های میروند آن در اچداخل آمریکا هرگونه اشتباه محاسبه می تواند به فاجعه ای بزرگ تبدیل شود.
