
روایتی متفاوت از زنان دوره قاجار!
بر اساس این پژوهش، در اوایل دوره قاجار، زندگی زنان در چارچوبی از تفکیک شدید فضای خصوصی و عمومی و طبقه متوسط و اشراف تعریف میشد؛ جالب است که در این بازه زمانی زنان طبقه متوسط چه در زمینه امکان حضور در محافل اجتماعی و سیاسی و چه در حوزه نقشآفرینی در عرصههای اقتصادی و فرهنگی، از آزادیهای بیشتری برخوردار بودند. هرچند که این تفکیکها در عمل، به معنای حذف کامل حضور اجتماعی زنان نبود.
تنوع پوشش زنان در ایران قاجار
الگوی پوشش زنان، یکی از مهمترین نشانههای این ساختار اجتماعی بود. زنان در داخل و خارج از خانه از پوششهای متفاوتی استفاده میکردند و چادر بهعنوان پوشش اصلی، نقش محوری در محیطهای خارج از خانه داشت. در کنار آن، روبند و چهارقد نیز برای پوشاندن چهره بهکار میرفت.
با این حال، این الگوی پوشش یکسان و فراگیر در سراسر ایران نبود و نمیتوان آن را بهعنوان یک استاندارد واحد برای همه زنان ایرانی در دوره قاجار در نظر گرفت. در بسیاری از شهرها و مناطق مختلف، بهویژه در میان طبقات متوسط و در بسترهای قومی متنوع، نوع پوشش زنان تفاوتهای قابل توجهی داشت.
در این مناطق، زنان اغلب از پوششهای متفاوت و متناسب با اقلیم، فرهنگ محلی و نوع فعالیتهای روزمره خود استفاده میکردند؛ پوششهایی که در بسیاری موارد شباهت بیشتری به آنچه امروز بهعنوان لباسهای محلی شناخته میشود، داشت تا الگوی پوشش در پایتخت.
یکی از دلایل اصلی این تفاوت، نقش اقتصادی فعال زنان در این مناطق بود. در بسیاری از شهرها و نواحی روستایی و ایلی، زنان بخش مهمی از نیروی کار خانواده محسوب میشدند.
آنها در فعالیتهایی مانند کشاورزی، دامداری و تولید صنایعدستی حضور مستقیم داشتند و در برخی مناطق، نقش کلیدی و اصلی در تولیداتی مانند فرشبافی و سایر صنایع دستی ایفا میکردند. همین پیوند مستقیم با اقتصاد معیشتی، باعث میشد نوع حضور اجتماعی و در نتیجه نوع پوشش آنان نیز متنوعتر و متناسب با فعالیت روزمره باشد.
دو جهان متفاوت برای زنان قاجار
جالب است که در شهرهای بزرگ نیز زنان در طبقات متوسط، بخش مهمی از کنشگران بازار بودند؛ از خریدهای روزمره تا حضور در فضاهای شلوغ شهری و مراسمهای مذهبی، بازارها همواره شاهد رفتوآمد گسترده زنان بود. گزارشهای سفرنامهای نیز از ازدحام زنان در بازارها، یاد کردهاند.
این حضور نشان میدهد که حتی در ساختاری که محدودیتهای سختگیرانهای برای فضای عمومی تعریف کرده بود، زنان در عمل بخش جداییناپذیری از چرخه زندگی شهری و اجتماعی باقی مانده بودند.
در سال ۱۳۰۲ به دنبال گران شدن قیمت نان، هنگام حرکت شاه به عشرتآباد، نزدیک به هزار زن در مسیر حرکت شاه، حضور پیدا کردند و با فریاد از گرانی و نبود نان، اعتراض کردند. اعتماد السلطنه این موضوع را چنین روایت کرده است: «چون کسی شرعا و عرفا اجازه بالا زدن نقاب آنها را نداشت، لذا با پیشنهاد شوهران خود به خیابانها ریخته و با تظاهرات اعتراضآمیز خود توانستند تا قیمت را بکاهند و حتی از شاه خواستند دست تعدی نایب السلطنه (کامران میرزا) را از سرشان کوتاه کند.»
البته این میزان از حضور اجتماعی و امکان رفتوآمد در فضای عمومی، بههیچوجه شامل همه زنان نمیشد و بیش از همه به طبقات متوسط و پایین شهری و برخی گروههای غیرمتمرکز اجتماعی مربوط بود.
در مقابل، زنان خانوادههای اشراف و طبقات مرفه با محدودیتهای بهمراتب شدیدتری در عرصه عمومی مواجه بودند و بخش عمده زندگی آنان در فضای «اندرونی» تعریف میشد؛ فضایی که اگرچه در ظاهر به معنای انزوا از جامعه بود، اما در عمل امکان اثرگذاری غیرمستقیم بر تصمیمگیریهای خانوادگی و حتی برخی تصمیمات کلان سیاسی را برای آنان فراهم میکرد.
این تفاوت در سبک زندگی، در نحوه حضور فیزیکی آنان در شهر نیز کاملاً مشهود بود. در روایتهای تاریخی و سفرنامهای آمده است که زنان دربار شاهی هنگام عبور در شهر، تحت حفاظت و تشریفات ویژهای قرار داشتند؛ تا جایی که هیچکس اجازه نگاه کردن به کالسکه آنان را نداشت. حتی حضور آنها در معابر عمومی با تشریفات همراه بود و جارچیان با فریاد «دور شو، کور شو» مسیر را برای عبور کالسکه باز میکردند، بهگونهای که عابران مرد ناچار بودند روی خود را برگردانند و از نگاه مستقیم اجتناب کنند.
در همین چارچوب، قواعد رفتوآمد در خانوادههای اشرافی نیز ساختار مشخصی داشت. زنان این طبقه معمولاً امکان همراهی مستقیم با مردان در یک وسیله نقلیه را نداشتند و در صورت رفتوآمد مشترک، باید با کالسکهای جداگانه و در فاصلهای مشخص پشت سر آنان حرکت میکردند.
این الگوی تفکیکشده، بخشی از نظم اجتماعی آن دوره را نشان میدهد که در آن حتی نزدیکترین روابط خانوادگی نیز در فضای عمومی، تحت قواعد سختگیرانه تفکیک جنسیتی تنظیم میشد.
نشریات زنانه؛ تولد یک جریان اجتماعی
با آغاز نهضت مشروطه، شکل دیگری از حضور زنان در عرصه عمومی پدیدار شد؛ حضوری که اینبار نه در بازار و خیابان، بلکه در صفحات روزنامهها و مجلات خود را نشان میداد.
در دوره مجلس اول، دامنه فعالیت زنان هنوز محدود بود و زنان به صورت جسته و گریخته از طریق انتشار مقاله در روزنامههای عمومی، دیدگاهها و مطالبات خود را درباره وضعیت زنان مطرح میکردند. اما پس از فتح تهران و گسترش فعالیتهای سیاسی، فرهنگی و اجتماعی، زنان روشنفکر ایرانی با وجود امکانات محدود، گام مهمتری برداشتند و انتشار نشریات اختصاصی زنان را آغاز کردند.
از دوره دوم مجلس شورای ملی تا پایان دوره قاجار، در مجموع هفت نشریه ویژه زنان منتشر شد؛ «دانش»، «شکوفه»، «زبان زنان»، «عالم نسوان»، «نامه بانوان»، «جهان زنان» و «مجله جمعیت نسوان وطنخواه ایران». این نشریات را باید نخستین رسانههایی دانست که مسائل زنان را نه در حاشیه، بلکه در مرکز توجه خود قرار دادند.
نخستین حلقه این زنجیره، «روزنامه دانش» بود؛ نشریهای که با هدف بیداری، آموزش و تربیت زنان ایرانی منتشر شد و از سال ۱۳۲۸ تا ۱۳۲۹ قمری، در ۳۰ شماره روی کاغذی نیمورقی به چاپ رسید و در نهایت به دلیل مشکلات مالی انتشار آن متوقف شد. اما همین تجربه کوتاه، راه را برای شکلگیری جریان مطبوعات زنان هموار کرد. پس از آن، «روزنامه شکوفه» به مدیریت مزینالسلطنه منتشر شد و مسیر آغازشده را ادامه داد.
در میان این نشریات، «زبان زنان» جایگاه متفاوتی داشت. این روزنامه، نخستین نشریهای بود که به نام زنان و با فکر و قلم بانوان منتشر میشد و برخلاف بسیاری از نشریات پیش از خود، تنها به آموزش و توصیههای اخلاقی محدود نماند. موضوعاتی مانند آموزش زنان، آزادی، حقوق اجتماعی و جایگاه آنان در جامعه، محور اصلی مقالات این نشریه بود و نوشتههایی با عناوینی چون «زنان و علوم» و «زن بیچاره نیست» بهصراحت از تغییر وضعیت زنان دفاع میکردند.
همین رویکرد انتقادی، «زبان زنان» را به یکی از جنجالیترین نشریات عصر مشروطه تبدیل کرد؛ روزنامهای که به مناقشات قلمی با نویسندگان مرد نیز وارد شد و دامنه مباحث خود را به موضوعاتی مانند آزادی و استبداد گسترش داد. فشار مخالفان سرانجام چنان افزایش یافت که مدیر آن، صدیقه دولتآبادی، ناچار شد اصفهان را ترک کند و به تهران مهاجرت کند.
سرنوشت «مجله جهان زنان» نیز چندان متفاوت نبود. انتشار مقاله «لزوم تعلیم زنان» به قلم مریم رفعتزاده، موجی از اعتراض را علیه این نشریه برانگیخت و در نهایت به توقیف آن انجامید. فخرآفاق پارسا، مدیر مجله نیز به اراک تبعید شد؛ هرچند هنگام رسیدن به قم، به بهانه بیماری در همان شهر ماند.
واکنشهایی از این دست نشان میدهد که ورود زنان به عرصه مطبوعات، تنها یک تحول فرهنگی نبود، بلکه به یکی از مناقشهبرانگیزترین عرصههای اجتماعی ایران در سالهای پایانی قاجار تبدیل شده بود؛ جایی که زنان برای نخستین بار تلاش میکردند روایت خود را از جامعه، با قلم خود بنویسند.
آغاز روایت از زنان
تحولات اجتماعی اواخر دوره قاجار تنها به مطبوعات محدود نماند و ادبیات نیز همگام با فضای تازه جامعه، دستخوش تغییر شد. در جریان نهضت مشروطه، شعر که تا پیش از آن بیشتر در قالبهای رسمی و درباری جریان داشت، به زبان مردم نزدیکتر شد و تصنیفها و ترانههای اجتماعی جای بسیاری از مضامین تکراری گذشته را گرفتند.
یکی از مهمترین تغییرات این دوره، سخن گفتن از زنان در شعر بود؛ موضوعی که تا پیش از آن کمتر در شعر فارسی بهعنوان یک مسئله اجتماعی مطرح میشد. شاعرانی مانند ایرج میرزا با نگاهی انتقادی به وضعیت زنان پرداختند و همزمان، شماری از زنان شاعر نیز برای نخستینبار آثار خود را منتشر کردند.
ایرج میرزا در یکی از اشعار خود اینگونه گفته است که:
«مگر زن در میان ما بشر نیست/مگر در زن تمیز خیر و شر نیست
چون زن تعلیم دید و دانش آموخت/ روان و جان به نور و بینش افروخت
به هیچ افسون از عصمت برنگردد/ به دریا گر بیفتد تر نگردد
…»
از حاشیه تا متن
مرور زندگی زنان در دوره قاجار، تصویری متفاوت از آنچه سالها در روایتهای عمومی تکرار شده، ارائه میدهد. اگرچه محدودیتهای اجتماعی، عرفی و فرهنگی بخش مهمی از زندگی آنان را شکل میداد، اما این محدودیتها هرگز به حذف کامل زنان از عرصه عمومی منجر نشد.
زنان در اقتصاد خانواده و بازار، کشاورزی، دامداری و صنایع دستی، در مدیریت برخی مناطق، در اعتراضهای اجتماعی، در مطبوعات و در نهایت در ادبیات، حضوری مستمر و اثرگذار داشتند. نقش زنان در دوره قاجار، بیش از آنکه روایتی از انفعال باشد، روایتی از تلاش برای یافتن جایگاهی در جامعهای است که عرصههای حضور رسمی را برای آنان محدود کرده بود.
شاید مهمترین نتیجه بررسی تاریخ اجتماعی زنان در دوره قاجار، بازنگری در همان تصویری باشد که سالها از آنان ارائه شده است؛ تصویری که زنان را صرفاً در اندرونی خانهها و در حال دسیسه چیدن تعریف میکند.
در حالی که اسناد تاریخی، سفرنامهها، روزنامهها و روایتهای این دوره نشان میدهد زنان، هرچند اغلب دور از کانون قدرت رسمی، در متن زندگی اجتماعی ایران حضور داشتند و در بسیاری از تحولات فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی، نقش مهمی ایفا کردند.
