
از آرمانگرایی فراملی تا واقعگرایی توسعهمحور
مقدمه: جنگ بهمثابه یک «آزمون استرس» برای سیاست خارجی
وقایع اخیر در مناقشهی ایران و اسرائیل، فقط یک رویداد نظامی نبود؛ بلکه یک «آزمون استرس» برای سنجش پیشفرضهای بنیادین سیاست خارجی ایران طی ۴۷ سال اخیر محسوب میشود. از دیدگاه توسعه، مهمترین دستاورد این آزمون، آشکار شدن شکاف عمیق میان «گفتمان همگرایی اُمّتمحور» و «منافع عینی دولتهای ملی» در نظام بینالملل است. در این یادداشت، بهجای تحلیل عاطفی از همراهی یا عدم همراهی، به بررسی هزینه-فرصت این راهبرد کلان میپردازیم.
۱. واقعیتگرایی ساختاری؛ دولتها، نه «اُمت»
در دانش روابط بینالملل و توسعه سیاسی، اصل بر «دولت-ملت» است. اقداماتی مانند رهگیری موشکها توسط اردن، در اختیار گرفتن حریم هوایی عراق و سوریه توسط اسرائیل، یا میزبانی قطر از پایگاه نظامی آمریکا، صرفاً «خیانت» نیست؛ بلکه بیانگر واقعیتهای ژئوپلیتیک این کشورها در معادلات امنیتی خودشان است. هر دولت-ملتی، منافع ملی خود را بر اساس تهدیدات و فرصتهای همسایگی تعیین میکند، نه صرفاً بر اساس اشتراکات اعتقادی. اصرار بر خوانش «اُمّتی» از این رفتارها، به معنای نادیده گرفتن بدیهیات علم سیاست است.
۲. اقتصاد سیاسی؛ هزینههای سنگین «ائتلافسازی نیابتی»
همراهی گروههای شبهنظامی در منطقه را نباید با همراهی دولتها و ملتها اشتباه گرفت. این گروهها، ابزارهای عملیاتیِ پروژهای هستند که با هزینههای مالی و تسلیحاتی عظیم شکل گرفتهاند. اما پرسش کلیدیِ یک کارشناس توسعه این است: «بازگشت سرمایهی این هزینهها در حوزههای عمرانی، بهداشت، درمان، اشتغالزایی و زیرساختهای ملی چه بوده است؟» افشای تشکر کشورهایی که ادعای مخالفت با اسرائیل دارند، نشان میدهد که هزینهکرد سرمایههای ملی برای ایجاد «جبههای» که حتی دولتهای مسلمان نیز در خفا علیه آن موضع میگیرند، یک خطای راهبردیِ هزینه-فرصت محسوب میشود.
۳. انفعال نهادهای بینالمللی اسلامی و بهرهبرداری اقتصادی رقبا
سکوت سازمان کنفرانس کشورهای اسلامی یا اکتفای ترکیه به محکومیتهای لفظی و تمرکز بر منافع اقتصادی، نشان میدهد که کارایی این نهادها در حوزهی امنیت ملی ایران نزدیک به صفر است. از نگاه توسعهگرایانه، اتکا به این نهادهای بیاثر، منابع دیپلماتیک کشور را هدر میدهد و فرصتِ مذاکرههای دوجانبه و همسایگیِ مبتنی بر منافع متقابل اقتصادی را تضعیف میکند.
۴. نقد «همدلی قلبی»؛ از شور تا عقلانیت
این ادعا که «ملتهای مسلمان قلباً با ما هستند»، اگرچه از حیث جامعهشناختی قابل احترام است، اما در علم اقتصاد و توسعه، «نیت» و «شعور» ارزش مبادلاتی ندارد. تا زمانی که این همراهیِ قلبی به گشایشهای اقتصادی، مبادلات تجاری، سرمایهگذاری خارجی یا شکستن تحریمها منجر نشود، نمیتواند بهعنوان مؤلفهای در ترازوی منافع ملی وزن گذاری شود. توسعه یعنی تبدیل سرمایههای معنوی به سرمایههای عینیِ ملموس برای معیشت مردم.
۵. جمعبندی راهبردی؛ گذار از «اولویتِ هویتی» به «اولویتِ توسعه»
پاسخ به پرسش پایانی این نوشته، در چارچوب کارشناسی به شرح زیر است:
۱. پروژهی «اُمت اسلامیِ متحد» در افق راهبردی ایران، نهتنها دستاورد امنیتی برای کشور نداشته، بلکه به دلیل تحمیل هزینههای سنگین اقتصادی و دیپلماتیک، به یک آسیبِ فرصتسوز برای توسعه ملی تبدیل شده است.
۲. نظام حکمرانیِ توسعهگرا، ناگزیر از پذیرش این واقعیت است که همگرایی منطقهای باید مبتنی بر «منافع متقابلِ همسایگی» باشد، نه مبتنی بر «اشتراکات ایدئولوژیک». تجربهی کشورهای توسعهیافتهی آسیایی نشان داده است که اولویتبندی «منافع ملی» (همیشه اول ایران) و مدیریت هوشمندانهی رقابتهای منطقهای، تنها مسیر عبور از بحرانهای فعلی است.
۳. توصیهی سیاستی: بازتعریف سیاست خارجی از حالت «انقلابی-فراملی» به «عقلانی-همسایگی» و تخصیص منابع آزادشده از این پروژههای نیابتی به سمت تابآوری اقتصادی، دیپلماسی فناورانه و تقویت بنیهی علمی داخلی، ضرورتی اجتنابناپذیر است. در غیر این صورت، چرخش بر همان پاشنه، به معنای تکرار هزینههایی است که اقتصاد ایران دیگر گنجایش تحمل آن را ندارد.
* دانش آموخته مدیریت توسعه
