جای خالی رؤسای‌جمهور پیشین در مراسم تشییع

گروه سیاسی: در عالم سیاست همیشه آن چیزی که دیده می‌شود همه واقعیت نیست؛ اما همان چیزی که دیده می‌شود بخصوص در دوره‌ای که کوچکترین رفتار به لطف تکنولوژی‌های نوین ثبت و ضبط می شود گاهی سرنوشت یک کشور را شکل می‌دهد. سیاست بیش از آنکه عرصه حقیقت‌های کامل باشد، میدان «تصویرها» است و در این میدان، بعضی تصاویر از هزار سند و بیانیه مهم‌ترند.

به گزارش رویداد۲۴، مراسم تشییع رهبر فقید جمهوری اسلامی ایران، آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای، در مصلی صحنه‌ حضور مردم، هیئت‌های خارجی و مقامات کشور بود و هدف این بود که لحظه‌ای کم‌سابقه از انسجام را ثبت کنند. اما در میان این تصویر، چیزی کم بود؛ چیزی که نبودنش بیشتر از بودن خیلی‌ها به چشم می‌آمد: رؤسای جمهور پیشین.

سیدمحمد خاتمی، حسن روحانی و محمود احمدی‌نژاد هر کدام با تمام اختلاف‌ها، نقد‌ها و روایت‌های متضاد درباره کارنامه‌شان، بخشی از تاریخ زنده جمهوری اسلامی هستند. آنها صرفاً سیاستمدارانی در گذشته نیستند و هر کدام دوره‌ای از تصمیم‌های بزرگ، بحران‌ها، امید‌ها و خطا‌ها را نمایندگی می‌کنند. حذف‌شان از صحنه نمادین چنین روزی در واقع حذف بخشی از حافظه سیاسی کشور بود.
در نگاه یک ناظر بی‌طرف این پرسش ساده، اما مهم شکل می‌گیرد: آیا در چنین لحظه‌ای، نمی‌شد سیاست را کمی سبک‌تر گرفت؟ آیا نمی‌شد برای چند ساعت، رقابت‌ها را در حاشیه گذاشت و فقط به «ایران» فکر کرد؟

سال‌هاست که مفهوم «وحدت ملی» در ادبیات سیاسی ایران تکرار می‌شود. اما وحدت، مفهومی نیست که فقط در متن سخنرانی‌ها معنا پیدا کند. وحدت وقتی واقعی می‌شود که در صحنه‌های دشوار و نمادین خودش را نشان دهد جایی که تصمیم‌گیری آسان نیست و عبور از اختلاف‌ها هزینه دارد.

در همین چارچوب رهبر فقید آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای بار‌ها بر ضرورت «جذب حداکثری و دفع حداقلی» تأکید کرده بود؛ نگاهی که می‌خواست دایره سیاست را از انحصار خارج کند و آن را به همه نیرو‌های وفادار به کشور گسترش دهد. در ادامه همین نگاه د رهبر جدید آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای نیز در پیام‌ها و مواضع خود، به‌طور مستقیم بر ضرورت انسجام ملی، کاهش شکاف‌های سیاسی و کنار گذاشتن مرزبندی‌های فرساینده تأکید کرده بود. از همین زاویه بسیاری معتقد بودند چنین مراسمی می‌توانست اولین آزمون عینی با رویکرد جهانی این نگرش باشد آزمونی که در آن وحدت نه در گفتار بلکه در تصویر دیده می‌شود.اما سیاست همیشه میان «آنچه باید باشد» و «آنچه هست» گرفتار است.

مسئله فقط حضور افراد نیست؛ مسئله معنایی است که از نبود یا حضورشان ساخته می‌شود. در بسیاری از کشورها، رؤسای جمهور پیشین با اختلافات شدید سیاسیدر بزنگاه‌های ملی به صحنه بازمی‌گردند. نه برای تأیید گذشته، بلکه برای تأکید بر یک حقیقت ساده: دولت‌ها می‌آیند و می‌روند، اما کشور باقی می‌ماند.

در اینجا نام‌ها اهمیت پیدا می‌کنند. سیدمحمد خاتمی در بخش بزرگی از جامعه ایران و در سطحی از افکار عمومی بین‌المللی هنوز به‌عنوان نماد گفت‌و‌گو و تنش‌زدایی شناخته می‌شود. حسن روحانی با تجربه سال‌ها حضور در شورای عالی امنیت ملی و مذاکرات هسته‌ای، چهره‌ای است که پیچیدگی‌های دیپلماسی را از نزدیک لمس کرده است. محمود احمدی‌نژاد نیز با وجود همه نقد‌ها هنوز در عوام اعتباری دارد که حتی مخالفانش نمی‌توانند اثر حضورش را انکار کنند.

در یک نگاه واقع‌گرایانه کنار هم قرار گرفتن چنین چهره‌هایی در یک قاب و ادای احترام صرفاً یک حرکت نمادین نیست بلکه تبدیل به «سرمایه سیاسی» می‌شود. سرمایه‌ای که می‌تواند در لحظه‌های حساس به کمک دیپلماسی بیاید.

ایران در شرایطی قرار دارد که از یک رویارویی مستقیم عبور کرده و هم‌زمان وارد مرحله‌ای تازه از مذاکرات شده است؛ مرحله‌ای که در آن هر پیام داخلی می‌تواند اثر خارجی داشته باشد. در چنین فضایی، مذاکره‌کنندگان فقط پشت میز گفت‌و‌گو نمی‌کنند آنها با تصویر کشورشان نیز مذاکره می‌کنند. طرف مقابل، قبل از آنکه به متن توافق نگاه کند به میزان انسجام داخلی نگاه می‌کند.

در چنین شرایطی، حضور رؤسای جمهور پیشین می‌توانست معنایی فراتر از یک حضور تشریفاتی داشته باشد. این حضور می‌توانست به طرف‌های خارجی نشان دهد که اختلاف‌های سیاسی در ایران اگرچه واقعی و جدی هستند، اما در لحظه‌های کلان به اجماع تبدیل می‌شوند. این همان چیزی است که در ادبیات روابط بین‌الملل، «افزایش قدرت چانه‌زنی از طریق انسجام داخلی» نامیده می‌شود، اما در زبان ساده‌تر یعنی: یک کشور وقتی قوی‌تر است که در داخل کمتر دچار شکاف تصویری باشد.

شاید این فرصت از دست رفته باشد، شاید هم نه سیاست همیشه فرصت‌های از دست‌رفته و فرصت‌های دوباره دارد. اما آنچه باقی می‌ماند تصویرهاست؛ و تصویر‌هایی که می‌مانند گاهی بیشتر از تصمیم‌هایی که گرفته می‌شوند تاریخ را توضیح می‌دهند.

دکمه بازگشت به بالا