
در ستایش مسئولیتپذیری «پزشکیان»
گروه سیاسی: محمد رهبری در یادداشتی نوشت: مسعود پزشکیان به نخستین رئیسجمهور ایران تبدیل شد که تفاهمنامهای مشترک با رئیسجمهور آمریکا را امضا کرد؛ آن هم پس از جنگی سخت که در جریان آن بسیاری از مقامات ارشد، فرماندهان و شهروندان کشور در حملات آمریکا و اسرائیل به شهادت رسیدند. در چنین بستری و با توجه به سابقه طولانی تخاصم میان ایران و آمریکا، امضای این تفاهمنامه تصمیمی ساده و کمهزینه نبود؛ بهویژه آنکه مخالفان آن طی هفتههای اخیر در فضای مجازی و رسانهای، کارزاری گسترده علیه آن به راه انداخته بودند؛ فضایی که در آن کمتر کسی حاضر میشد مسئولیت چنین تصمیمی را برعهده بگیرد.
با این حال، رئیسجمهور این تفاهمنامه را امضا کرد و بهعنوان رئیس شورای عالی امنیت ملی، از سوی خود و دیگر اعضای شورا مسئولیت آن را پذیرفت. پذیرش چنین مسئولیتی، بار سنگینی است که هر سیاستمداری توان یا آمادگی تحمل آن را ندارد. اما پزشکیان، بهعنوان فردی که از ملت ایران رأی گرفته، این مسئولیت را، علیرغم تمامی مخاطرات آن، شجاعانه و در راستای شعارهای انتخاباتی خود پذیرفت.
این اقدام، یادآور جمله مشهور او در ایام انتخابات است که گفته بود: «گردنم در گرو گفتههایم است و شخصاً ضامن و مسئولیت آن را میپذیرم.» اگر در آن روزها کسی در میزان پایبندی او به این سخن تردید داشت، اکنون میتواند مصداق عملی آن را در یکی از دشوارترین تصمیمات سیاسی سالهای اخیر مشاهده کند.
البته منتقدان توافق نیز نگرانیهایی درباره نحوه اجرای آن، میزان پایبندی طرف مقابل و هزینههای احتمالی آن مطرح میکنند که نمیتوان آنها را نادیده گرفت؛ اما حتی با پذیرش این نگرانیها، اصل پذیرش مسئولیت سیاسی تصمیم همچنان قابل توجه است.
چهبسا اگر در مقاطع مختلف، سایر مسئولان نیز چنین سطحی از مسئولیتپذیری و شجاعت سیاسی از خود نشان میدادند، کشور به این نقطه نمیرسید. برای مثال، در تابستان ۱۴۰۱ و در جریان مذاکرات احیای برجام، زمانی که اختیار حل مسئله به دولت واگذار شده بود، اگر دولت وقت حاضر به پذیرش مسئولیت تصمیم نهایی میشد، شاید روند مذاکرات به سرانجام میرسید، بخشی از مشکلات اقتصادی کاهش مییافت، امید اجتماعی تقویت میشد و بسیاری از رخدادهای تلخ پس از آن رخ نمیداد.
فارغ از آنکه مذاکرات و گفتوگوهای آتی چه سرنوشتی پیدا کنند، شجاعت و مسئولیتپذیری رئیسجمهور در مسیر پایان دادن به جنگ و گشودن افقی تازه برای کشور، از نگاه افکار عمومی پنهان نخواهد ماند. افزون بر این، خودِ تفاهمنامه نیز، صرفنظر از نتایج نهایی آن، یک دستاورد ملی به شمار میرود که نباید به سادگی از کنار آن گذشت.
در این تفاهمنامه امتیازات متعددی برای ایران در نظر گرفته شده است؛ اما آنچه به آن اهمیتی ویژه میبخشد، شرایطی است که این امتیازات در آن به دست آمدهاند. این سند پس از جنگی مستقیم با یک ابرقدرت جهانی حاصل شده است؛ کشوری که بودجه نظامی آن دهها برابر ایران است. از این منظر، میتوان گفت پس از جنگهای ایران و روس و عهدنامههای گلستان و ترکمانچای، این اولین بار است که پس از یک رویارویی نظامی با قدرتی بزرگ، توافقی میان ایران و طرف مقابل منعقد شده که در آن حقوق و مطالبات ایران نیز به شکلی جدی مورد توجه قرار گرفته است؛ امری که اگر نگوییم در طول تاریخ ایران، حداقل در تاریخ معاصر بینظیر است.
از این منظر، تفاهمنامه اخیر صرفاً یک توافق سیاسی نیست، بلکه سندی حقوقی و تاریخی است که ارزش مطالعه و تأمل دارد. در شکلگیری این دستاورد، دستکم سه عامل نقش اساسی ایفا کردهاند:
۱. بدون تردید، مقاومت و فداکاری نیروهای مسلح و شهدای جنگ اخیر، بیش از هر عامل دیگری در وادار کردن طرف مقابل به پذیرش خواستههای ایران نقش داشت.
۲. تیم دیپلماسی و مذاکرهکنندگان کشور که در تدوین و پیشبرد این توافق سهمی تعیینکننده بر عهده داشتند.
۳. رئیسجمهور که از یک سو با رویکرد وفاقمحور، به رقیب انتخاباتی خود که آگاه به امور کشور از جمله مسائل اقتصادی است، اعتماد کرد و مسئولیت مذاکرات را به او سپرد و از سوی دیگر، مسئولیت سیاسی و حقوقی امضای تفاهمنامه را نیز پذیرفت.
روزها و هفتههای آینده همچنان روزهایی حساس خواهند بود. این سند نیازمند صیانت، پیگیری و مراقبت مستمر است و نباید اجازه داد اقدامات تخریبی مخالفان صلح و ثبات و خباثتهای نتانیاهو و اسرائیل، مانع تحقق اهداف آن شود. با این حال، مذاکرات آینده هر نتیجهای که داشته باشند، یک واقعیت تغییر نخواهد کرد: رئیسجمهور برای پایان دادن به جنگ و گشودن مسیر آبادانی ایران، مسئولیت تصمیم خود را پذیرفت، گردن خویش را در گرو وعدههایش گذاشت و بر سر آن ایستاد.
