چرا از «قطع نشدن اینترنت» بیشتر از «شروع جنگ» تعجب کردیم؟

گروه جامعه: موحد منتقم درعصرایران نوشت:  سال‌هاست که در ایران، بحران فقط با موشک و پدافند و تظاهرات و اعتراضات تعریف نمی‌شود. هر بحرانی یک نشانه آشنا هم دارد؛ آیکون تعجب روی وای فای، پیام «در حال اتصال» بالای تلگرام و فیلترشکن‌هایی که ناگهان از کار می‌افتند.

برای نسلی از ایرانیان، قطع اینترنت آن‌قدر تکرار شده که به بخشی از تجربه بحران تبدیل شده است. از اعتراضات آبان ۹۸ تا ناآرامی‌های سال‌های بعد و حتی جنگ ایران و اسرائیل، مردم یاد گرفته‌اند که پس از اولین خبرهای درگیری، منتظر خبر دوم باشند: «اینترنت قطع شد.» 

در حالی که خبر حملات و تبادل آتش میان ایران و اسرائیل در روز های اخیر پس از چندین روز آتش بس فضای رسانه‌ای را پر کرده بود، بخش قابل توجهی از واکنش مردم نه درباره خود جنگ، بلکه درباره یک سؤال دیگر بود: «چرا اینترنت هنوز وصل است؟»

شاید این عجیب‌ترین دستاورد سال های اخیر در مواقع بحران باشد؛ جایی که شهروندان آن‌قدر به خاموش شدن پنجره ارتباطی خود عادت کرده‌اند که باز ماندن آن غیرطبیعی به نظر می‌رسد. 
ماجرای اینترنت در ایران از یک جهت دیگر واقعاً منحصربه‌فرد است؛ تقریباً هیچ‌کس نمی‌داند صاحبش کیست. یا دست‌کم وقتی قطع می‌شود، کسی مسئولیتش را بر عهده نمی‌گیرد. رضا الفت‌نسب، رئیس اتحادیه کسب‌وکارهای مجازی، مدتی پیش در مصاحبه ای گفت : «اینترنت در ایران صاحب ندارد.» 

در هر کشور دیگری اگر اینترنت قطع شود، برق برود یا تلفن از کار بیفتد، مردم می‌دانند باید یقه چه نهادی را بگیرند. اما در ایران وقتی اینترنت قطع می‌شود، همه شبیه شخصیت‌های رمان‌های پلیسی دنبال مقصر نامرئی می‌گردند. 

از وزارتخانه به سازمان، از سازمان به شورا و از شورا به «برخی نهادها» پاس داده می‌شوند و در نهایت به پاسخ آشنایی می‌رسند: «نهادهای امنیتی تصمیم گرفته‌اند.» کدام نهاد؟ کسی نمی‌داند. یا اگر می‌داند، ترجیح می‌دهد نداند.

از آن طرف هم برخی چهره‌های سیاسی طوری درباره اینترنت صحبت می‌کنند که انگار با یک حق عمومی یا زیرساخت حیاتی طرف نیستیم، بلکه با هدیه‌ای مناسبتی مواجهیم که هر زمان اراده شود می‌توان آن را پس گرفت. در حرف‌هایشان اینترنت کمتر شبیه یک نیاز اساسی برای کار، آموزش و زندگی روزمره است و بیشتر شبیه امتیازی به نظر می‌رسد که شهروندان باید بابت دریافتش قدردان باشند.انگار شهروندان یک کشور نیستیم، بلکه دانش آموزانی هستیم که باید ثابت کنیم به اندازه کافی مؤدب و حرف‌گوش‌کن هستیم تا اجازه پیدا کنیم به اینترنت دسترسی داشته باشیم.چون هر لحظه ممکن است مدیر مدرسه برای تنبیه چند نفر، اینترنت همه را قطع کند.

روزگاری اینترنت ابزاری برای سرگرمی بود اما امروز برای بسیاری نان، کار، آموزش، ارتباط با خانواده و حتی آرامش روانی است. تجربهٔ هولناک خاموشی‌های گسترده، به‌ویژه قطعی بی‌سابقه و طولانی‌مدتِ ۸۸ روزه، ثابت کرد که قطع ارتباط فقط یک خسارت فنی یا مالی نیست، بلکه شلیک مستقیم به امنیت روانی و حق زیست روزمره یک ملت است.

کاربران با اضطرابی آشنا در شبکه های اجتماعی از یکدیگر می‌پرسیدند: «شما هم حس می‌کنید به زودی دوباره اینترنت قطع می‌شود؟» سؤالی که بیشتر شبیه پیش‌بینی آب‌وهوا شده است. همان‌طور که مردم احتمال باران را چک می‌کنند، مردم ما  هم احتمال قطعی اینترنت را بررسی می‌کنند.
برخی حتی شدت درگیری‌ها را نه با تعداد حملات، بلکه با وضعیت اینترنت اندازه می‌گرفتند. منطق تازه‌ای شکل گرفته بود: «هنوز اینترنت داریم، پس ظاهراً اوضاع آن‌قدرها هم جدی نیست!» در هیچ جای دنیا احتمالاً کیفیت اتصال اینترنت به شاخص سنجش شدت جنگ تبدیل نشده است.

برخی کاربران با طنزی تلخ می‌نوشتند که فقط یک قطعی اینترنت دیگر با فروپاشی کامل اعصابشان فاصله دارند. جمله‌ای که در نگاه اول خنده‌دار به نظر می‌رسد اما پشت آن تجربه روزها و هفته‌های طولانی زندگی در خاموشی دیجیتال پنهان شده است.

«برخط شدن» هم به یکی از ترس‌های جمعی تبدیل شده است. در فارسی رسمی، «برخط» معادل «آنلاین» است و از نظر لغوی هیچ تفاوتی با آن ندارد؛ هر دو یعنی متصل بودن به شبکه. 
اما در ذهن بسیاری از کاربران ایرانی، این دو واژه کم‌کم معنای متفاوتی پیدا کرده‌اند. «آنلاین» آدم را یاد اینترنت جهانی، شبکه‌های اجتماعی و جهان بی‌مرز می‌اندازد، اما «برخط» برای بعضی‌ها یادآور روزهایی است که ناگهان همه چیز قطع می‌شود و فقط چند اپلیکیشن داخلی باقی می‌مانند.
برای همین وقتی کسی در شبکه‌های اجتماعی نوشت «برخط شدن از رگ گردن به ما نزدیک‌تر است»، خیلی‌ها خندیدند و همزمان لرزیدند.

یکی دیگر هم اعتراف کرده بود که از قطع کردن وی‌پی‌ان می‌ترسد؛ نه برای اینکه دوباره وصل نشود، بلکه برای اینکه یک روز چشم باز کند و ببیند دیگر آنلاین نیست، بلکه «برخط» شده است!
برخط و آنلاین مترادف‌اند؛ اما در ذهن خیلی از ایرانی‌ها، تفاوتشان تقریباً به اندازه دو جهان موازی است. یکی جایی است که اینترنت داری، دیگری جایی است که به تو گفته‌اند اینترنت داری! 
البته جمله‌ای که شاید خلاصه تمام ماجرا باشد: «ببین ما کجا زندگی می‌کنیم که قطع نشدن اینترنت از شروع جنگ عجیب‌تر شده است.» جمله‌ای که از هر گزارش رسمی و هر تحلیل سیاسی گویاتر است. 

حتی تحلیل‌گران نت‌بلاکس هم این روزها گیج شده‌اند؛ آن‌ها که همیشه با اولین سیگنال بحران در ایران، نمودارهای سقوط ترافیک را آماده می‌کردند، این بار با بدعتِ «وصل بودن در عین جنگ» مواجه شدند.

اما فارغ از تمام تحلیل‌ها، یک سؤالِ ساده مثل خوره به جان ما افتاده است: «چرا باید اینترنت قطع شود؟» سؤالی که بلافاصله ما را به یک حقیقتِ تلخ‌تر می‌رساند؛ اینکه چگونه ما را به جایی رسانده‌اند که از قبل به پیشواز خاموشی می‌رویم و از دیدنِ وضعیت طبیعی اینترنت، انگشت به دهان می‌مانیم؟
 
واقعیت این است که عادی بودن اینترنت در بحران، یک دستاورد نیست، بلکه هشداری است برای طوفان بعدی؛ چراکه در این ساختار، کلیدِ شبکه‌ای که زندگیِ آنلاین ماست، همیشه در دست کسانی است که با تکیه بر منطقِ ناظمِ بداخلاق مدرسه، ترجیح می‌دهند صورت‌مسئله را پاک کنند و این اضطراب جمعی، گروگان‌گیری روانِ نسلی است که باید برای بدیهی‌ترین حق خود، همیشه منتظر تنبیه بماند.

دکمه بازگشت به بالا