
رسانه ملی چگونه مرجعیت خود را از دست میدهد؟
ریشه این وضعیت را باید در شیوه مدیریت صداوسیما جستوجو کرد. زمانی که انتخاب مدیران ارشد رسانه نه بر پایه تخصص، تجربه حرفهای، شناخت افکار عمومی و مهارت رسانهای، بلکه براساس ملاحظات سیاسی و جریانی انجام شود، طبیعی است که خروجی چنین ساختاری نیز به جای تنوع، گفتوگو و همگرایی، به سمت حذف، یکدستسازی و خالصسازی حرکت کند. زمانی علی لاریجانی شهید از واژه خالصسازان استفاده کرد تا وضعیت حاکم بر یک جریان خاص در حوزه مدیریتی کشور ازجمله صدا و سیما را بازتاب دهد.
اینگونه است که مدیران رسانهای به جای آنکه خود را نماینده همه مردم بدانند، بیشتر در قامت سخنگوی یک طیف خاص ظاهر میشوند. مشکل مهمتر زمانی بروز میکند که این نگاه، نه فقط رقیب سیاسی، بلکه هر صدای متفاوت، معتدل و منتقد را نیز برنمیتابد. اگر چهرهای به برنامهای دعوت شود اما در آینده نقدی به عملکرد صداوسیما داشته باشد، دیگر امکان حضور در برنامههای صدا و سیما را پیدا نمیکند. رسانهای که نقد را تحمل نکند، به تدریج توان گفتوگو با جامعه را نیز از دست میدهد. فردی از مسوولان کشور تعریف میکرد که در تجمعی مردم از مدیران صدا و سیما خواسته بودند در برنامههای صدا و سیما از چهرهها، افراد و گفتمانهای مختلف استفاده شود. مدیران رسانه ملی پاسخ داده بودند در جنگ ۱۲ روزه برخی چهرههای معتدل، متفاوت و اصلاحطلب (ازجمله خود بنده) در برنامههای صدا و سیما دعوت شد، اما این افراد بعدها از مدیریت صدا و سیما نقد کردند! بنابراین درهای صدا و سیما به روی این افراد بسته شد!
این یک مثال روشن و سمبلیک از نحوه تفکر مدیران صدا و سیماست. برای این مدیران مهم نیست که سرنوشت نظام و کشور و مرجعیت رسانه و… چه میشود، موضوع مهم برای آنها این است که کسی از آنها و تفکر افراطی آنها انتقاد نکند.
تبعات چنین رویکردی تنها در محدوده برنامههای تلویزیونی باقی نمیماند. وقتی صداوسیما به جای ایفای نقش همگرایانه، به تشدید دوقطبیها و حاشیهسازی برای دولت بپردازد، نتیجه آن کاهش اعتماد عمومی، تضعیف انسجام ملی و دور شدن مخاطب از رسانه رسمی خواهد بود. در شرایطی که کشور با مشکلات اقتصادی، فشارهای خارجی و دشواریهای معیشتی روبهرو است، انتظار طبیعی این است که همه نهادهای رسمی، ازجمله رسانه ملی، در مسیر کاهش تنش، تقویت امید و کمک به حل مساله حرکت کنند.
دولت در موقعیتی دشوار قرار دارد و مردم نیز زیر فشارهای اقتصادی زندگی میکنند. در چنین فضایی، تخریب مداوم دولت و بیاعتنایی به واقعیتهای موجود، نه نقد دلسوزانه است و نه رفتاری مسوولانه. رسانه ملی اگر واقعا ملی است، باید آیینه جامعه باشد؛ جامعهای با صداها، سلایق، مطالبات و نگرانیهای متفاوت. ادامه وضع موجود، فاصله میان رسانه رسمی و مردم را بیشتر میکند و مرجعیت صداوسیما را بیش از پیش کاهش میدهد. معتقدم پیش از وارد شدن خسارت بیشتر به سرمایه اجتماعی و همبستگی ملی، این رویکرد حذفی و افراطی اصلاح شود و صداوسیما به جایگاه واقعی خود بازگردد؛ جایگاهی که در آن رسانه نه متعلق به یک جریان خاص، بلکه متعلق به همه مردم باشد.»
