
پایان ستارهها درست در زمان گذر از روزهای گذار
این روند از رفتن واینالدوم آغاز شد، سپس میلنر، بعد هندرسون و فابینیو. مانه و فیرمینو هم رفتند و آرنولد به دنبال رویاهایش راهی مادرید شد. جدایی هر کدام از آنها بخش مهمی از خاطره دوران باشکوهِ لیورپولِ کلوپ را با خود برد اما هنوز هستهای از ثبات باقی مانده بود؛ آلیسون، ویرجیل فندایک، اندرو رابرتسون و محمد صلاح. این 4 نفر در مجموع ۱۵۱۸ بازی برای لیورپول انجام دادند؛ عددی بیشتر از مجموع بازیهای تمام بازیکنان دیگر تیم در فصل جاری. آنها حافظه زنده و بخش مهمی از تاریخ باشگاه نام دارند.
اما حالا این چرخه به انتهای خود رسیده است. کلوپ خانهنشین شده، الکساندر-آرنولد به رئال مادرید رفته، جدایی صلاح و رابرتسون برای پایان فصل تقریباً قطعی به نظر میرسد و آینده آلیسون و فندایک در هالهای از ابهام قرار دارد. همه آنها از نظر تعداد حضور در لیگ برتر برای لیورپول جزو ۱۲ نفر برتر هستند. در تعداد حضور در لیگ قهرمانان اروپا هم در میان 8 نفر نخست باشگاه قرار دارند. تا شروع فصل آینده، شاید آلیسون هم برود و فقط ویرجیل در تیم باقی بماند. این دیگر فقط چند انتقال فوتبالی نیست؛ پایان یک رابطه عمیق و طولانی است.
رابطهها؛ همان چیزی که آمار نمیتواند توصیفش کند
صلاح و رابرتسون در لیگ برتر ۲۵۷ بار کنار هم بازی کردهاند؛ بیشتر از زوجهای تاریخی مانند بینز و جاگیلکا، کریک و رونی یا سیمن و دیکسون. فندایک کنار صلاح ۲۴۶ بازی و کنار رابرتسون ۲۱۹ بازی داشته. آلیسون با صلاح ۲۳۶ بازی، با رابرتسون ۲۱۳ بازی و با فندایک ۲۱۲ بازی انجام داده. این اعداد صرفاً آمار نیستند؛ هزاران ساعت تکرار، نگاههای بیکلام و درک غریزی از حرکت یکدیگرند که به مرور به یک غریزه جمعی تبدیل شدهاند.
فصل گذشته؛ معجزه انسجام
وقتی آرنه اسلوت آمد، همین غریزه بزرگترین سرمایه او بود. فصل گذشته تقریباً هیچ ستاره کلیدی از دست نرفت. تنها خروجهای مهم، تیاگو و ژوئل ماتیپ نام داشتند. مدتها کمبازی میکردند و تنها خرید قابلتوجه فدریکو کیزا به حساب میآمد. همین ثبات نسبی باعث شد اسلوت یک نفس راحت بکشد و فصل را با انسجام بالا پشت سر بگذارد.
فصل جاری؛ بهای نبودنها
اما فصل جاری داستان متفاوتی داشت. خبر تلخ و دردناکِ مرگ دیوگو ژوتا، مصدومیتهای پیدرپی، شروع ضعیف بازیکنان جدید و افت همزمانِ چند مهره کلیدی، همهچیز را سختتر کرد. حالا احتمال جدایی صلاح و رابرتسون شاید بیش از هر زمان دیگری تیم را آسیبپذیر جلوه دهد.
.
صلاح تا امروز ۲۵۷ گل در ۴۴۰ بازی برای لیورپول به ثمر رسانده. از ۲۱۴ گل لیورپول در دوران آرنه اسلوت، ۴۶ گل، یعنی ۲۱.۵ درصد، توسط خود صلاح زده شده. غیبت او بارها برای قرمزها آشکار کرده وقتی صلاح گل نمیزند، کار تیم چقدر دشوارتر میشود.
تجربهای که با پول خریدنی نیست
فلوریان ویرتز تابستان گذشته با شور و هیجان فراوانی به آنفیلد آمد. نمونههایی از استعداد بینظیر او را بارها دیدهایم اما همچنان به نظر میرسد در حال عادت کردن به سیستمی متفاوت است..
تقریباً همین داستان برای الکساندر ایساک هم تکرار میشود. مهاجم سوئدی با وجود تمام استعدادش، هنوز نتوانسته کاملاً با همتیمیهای جدیدش هماهنگ شود. آمادگی جسمانی و مصدومیتهای پیدرپی کار را برای او سختتر کرده است. گلزنی ویرتز و ایساک در پیروزی شنبه گذشته مقابل کریستال پالاس شاید نویدبخش باشد اما این همآوایی و درک متقابل فقط با بازیهای بیشتر به دست خواهد آمد.
میلوش کرکژ هم تابستان گذشته بهوضوح به عنوان جایگزین بلندمدت اندرو رابرتسون از بورنموث خریداری شد. پس از شروعی نسبتاً کند، این مدافع مجارستانی در ماههای اخیر رشد قابلتوجهی داشته. با این حال، رابرتسون در هفتههای اخیر نشان داده هنوز حرفهای زیادی برای گفتن دارد و حضورش به عنوان گزینهای مطمئن پشت سر کرکژ، ارزشمند بوده. لیورپول به سختی توانسته جایگاه خود را در میان 5 تیم برتر جدول تثبیت کند اما به آن معنا نیست که تابستان گذشته اشتباه کرده. ویرتز، ایساک، کرکز، جرمی فریمپونگ، گیورگی مامارداشویلی و هوگو اکیتیکه همگی به تیم اضافه شدند و هر کدام دستکم گوشههایی از تواناییشان را نشان دادهاند؛ هرچند اکیتیکه به دلیل پارگی آشیل، چند ماه از میادین دور خواهد بود.
تغییر و تحول برای هر تیمی اجتنابناپذیر است و استدلالهای منطقی زیادی نشان میدهد شاید همین حالا زمان مناسبی برای جدایی صلاح و رابرتسون باشد. اما تجربه مشترک این 2 با تمرین و بدنسازی قابل جایگزین نیست.
ایجاد رابطه اهمیت دارد. عادت کردن به لیگ و شرایط فوتبالِ یک کشور یک چیز است اما یاد گرفتنِ نحوه بازی با همتیمیها به همان اندازه اهمیت دارد.
نقش فندایک و آلیسون؛ آخرین نگهبانان
فندایک در ۳۴سالگی همچنان ایستاده. او در این فصل ۳۴ بازی لیگ برتری انجام داده و بیش از ۴۵۸۱ دقیقه در تمام رقابتها بازی کرده است؛ آماری که هیچ بازیکنی در 5 لیگ معتبر اروپایی ندارد؛ مشخصاً حتی بیشتر از بیشترین دقایق صلاح در فصل قبل یعنی ۴۴۹۷ دقیقه. او حالا دیگر فقط یک مدافع مرکزی نیست؛ آخرین ستون و آخرین رهبر یک نسل به حساب میآید.
آلیسون هم دقیقاً همین جایگاه را دارد. لیورپول بهخوبی میداند اگر او را حتی با سهبرابر قیمت بفروشد، چنین مبلغی ارزش از دست دادن آرامش، تجربه و صدای او را ندارد. فندایک بهتازگی درباره تأثیر شگفتانگیز آلیسون گفته بود: «ما همه چیز را با هم پشت سر گذاشتهایم، اتفاقات مثبت و متاسفانه برخی اتفاقات منفی، بنابراین قطعاً جدایی او یک ضربه بزرگ خواهد بود… او به عنوان یکی از رهبران تیم برای من بسیار مهم است. اگر روزی برود، ما سازگار میشویم. بکر بدون شک یکی از بهترینهاست و به نظر من بهترین.»

لیورپول پیش از این بارها بازیکنان باتجربه و کلیدیِ خود را از دست داده. شاید بهترین مثال، زوج افسانهای جیمی کرگر و استیون جرارد باشد. 2 بازیکن با ۳۸۳ بازی مشترک در لیگ برتر، رکورددار بیشترین بازی در کنار هم در تاریخ این رقابتها هستند.
کرگر در تابستان ۲۰۱۳ از باشگاه جدا شد و جرارد 2 سال بعد، در ۲۰۱۵ به لسآنجلس رفت. فصل پس از جدایی کرگر، لیورپول تا یکقدمی قهرمانی لیگ رسید اما جدایی جرارد درست پیش از آغاز دوران یورگن کلوپ رخ داد. با این حال، ناکامی لیورپول در فصل ۲۰۱۳/۱۴ ربطی به رفتن این 2 نداشت. دلیل اصلی، دریافت ۵۰ گل در آن فصل بود؛ آماری ضعیف.
بهراستی یورگن کلوپ بعدها بارها تأکید کرد چقدر دوست داشت فرصت کار کردن با جرارد را داشته باشد.
آینده؛ تیمی بدون یک بازیکن با ۳۰۰ بازی تجربه؟
لیورپول امروز هنوز 4 بازیکن با حداقل ۳۰۰ بازی برای باشگاه دارد اما بسیار محتمل است در فصل ۲۰۲۷/۲۸ حتی یکی از آنها هم باقی نمانده باشد.
از میان بازیکنان فعلی تیم، بعد از صلاح، رابرتسون، فندایک و آلیسون، کرتیس جونز با ۲۲۴ بازی بیشترین حضور را در ترکیب لیورپول دارد. طعنه تلخ سرنوشت اینجا خودنمایی میکند؛ شایعات جدایی او در تابستان جدی شده و به اندازه کافی فرصت بازی پیدا نکرده است.
جونز، محصول آکادمی و یکی از معدود پسران بومی باقیمانده، حالا هم بیشترین بازی را میان نسل جدید انجام داده و هم خطر خروجش احساس میشود. این یعنی تیم نهتنها تجربهاش را از دست میدهد، بلکه باید دوباره از صفر رهبر بسازد و رابطههای جدید شکل دهد.
با این حال، فوتبال همیشه چرخهای از پایانها و آغازها بوده. وقتی جرارد رفت، دنیا برای بسیاری تمام شد اما دوران کلوپ همانجا شکل گرفت. پایانها در لحظه تلخ و سنگیناند اما بعدها معلوم میشود دروازهای برای شروع چیزی تازه بودهاند.
مردان سایهدار یکییکی محو میشوند و آنفیلد همچنان ایستاده است. تاریخ این باشگاه به ما آموخته هر غروبی، زود یا دیر، به طلوعی دیگر میرسد.
