
نقد و بررسی فیلم The Invite
به گزارش فرارو ، تماشاگران زیادی سال گذشته موفق نشدند «اسپلیتسویل» را ببینند؛ فیلمی که خودش را با عنوان «کمدی غیررمانتیک» معرفی میکرد و از قضا یکی از سرگرمکنندهترین آثار سال بود. این بیتوجهی واقعاً حیف است؛ هم بهخاطر کیفیت بالای فیلم و هم بهخاطر معنایی که در این مقطع زمانی با خود حمل میکند. «اسپلیتسویل» با کارگردانی دقیق و حسابشده، طنزی اصیل و نگاهی صادقانه به آشفتگیهای قابلدرک روابط انسانی، سراغ زندگی دو زوج میرود که در گرداب روابط زناشویی سنتی دستوپا میزنند. این همان نوع فیلم هوشمند، خوشساخت و بزرگسالانهای است که مدام از نبودنش گلایه میکنیم؛ آثاری که نه به ابتذال پناه میبرند و نه تماشاگر را دستکم میگیرند.
منتقدان در هنگام تماشای «دعوت» (The Invite) در نمایش نخست و پُرطرفدارش در جشنواره ساندنسِ شنبهشب احساس مشابهی داشتند. این فیلم نیز، درست مانند «اسپلیتسویل»، درباره دو زوج بزرگسال است که با اضطرابها و پرسشهای مربوط به زندگی زناشویی مواجه میشوند. این فیلم بهطور مداوم خندهدار، خوشریتم و از نظر بصری شیک و حسابشده پیش میرود. «دعوت» با دقت و سختگیریای ساخته شده که این روزها کمتر نصیب کمدیها میشود. شاید خبری از لحن ابزورد و اسلپاستیک اغراقشده نباشد و فیلم بیشتر به جهان واقعی نزدیک باشد، اما همان انرژی و طراوت را منتقل میکند؛ حسی که یادآوری میکند شاید بالاخره آن خلأ دیرینه «فیلمهای میانرده» در حال پُر شدن است. تنها امید این است که اینبار تماشاگران بیشتری از این فیلم استقبال کنند.
با توجه به ترکیب بازیگران، احتمالاً چنین خواهد شد. دو زوج اصلی فیلم را سث روگن و اولیویا وایلد (زوجی متأهل و ناراضی) و پنهلوپه کروز و ادوارد نورتون (زوجی که هنوز ازدواج نکردهاند و ظاهراً خوشبخت) بازی میکنند. فیلم حتی با نقلقولی از اسکار وایلد آغاز میشود: «آدم باید همیشه عاشق باشد؛ به همین دلیل است که هرگز نباید ازدواج کند.» کارگردانی فیلم نیز بر عهده خود وایلد است؛ سومین تجربهاش پس از کمدی نوجوانانه و پرانرژی «بوکاسمارت» و تریلر پرزرقوبرق اما آزاردهنده «نگران نباش عزیزم». وایلد بهعنوان بازیگر همیشه مسیر همواری نداشته، اما بهسرعت به فیلمسازی متعهد و جاهطلب بدل شده که با بهترین نیروهای فنی همکاری میکند.
فیلم عمدتاً در یک لوکیشن میگذرد، اما وایلد آن را روی نگاتیو ۳۵ میلیمتری فیلمبرداری کرده؛ انتخابی که بهخودیخود جسورانه است. موسیقی متن با همکاری 2 هاینز (بلاد اورنج) ساخته شده و طراحی لباس را آریان فیلیپس، نامزد چهار دوره اسکار، بر عهده داشته است. تدوین فیلم به یورگوس ماوروپساریدیس، همکار همیشگی یورگوس لانتیموس، سپرده شده و فیلمبرداری را آدام نیوپورت-برا انجام داده؛ فیلمبرداری که پیشتر به «آخرین مرد سیاهپوست سانفرانسیسکو» شکوهی حماسی بخشیده بود و اتفاقاً در «اسپلیتسویل» هم حضور داشت. البته فیلمنامه تیز و وسواسمند رشیدا جونز و ویل مککورمک آنقدر محکم هست که نیازی به این همه زرقوبرق برای منحرف کردن حواس نداشته باشد، اما همین ترکیب، به فیلم حالوهوایی براق و کلاسیک میدهد؛ حسی که دههها پیش بدیهی بود و امروز بهندرت دیده میشود.
«دعوت» بازسازی کمدی اسپانیایی «آدمهای طبقه بالا» است؛ فیلمی که پیشتر چهار بار در کشورهای مختلف بازسازی شده. داستان بر یک دورهمی فاجعهبار تمرکز دارد: زوج متأهلِ ساکن طبقه پایین، همسایههای آزادمنش و بیقید طبقه بالا را برای نوشیدنی دعوت میکنند. جو (سث روگن) استاد موسیقی ناراضی و دلزدهای است که ترجیح میدهد درباره شکستهای حرفهایاش حرفی نزند و در عوض مدام غر بزند.
همسرش آنجلا (اولیویا وایلد) در تلاش است همهچیز بینقص بهنظر برسد؛ به ژامونی که برای پینا، زن اسپانیایی طبقه بالا، آورده افتخار میکند و در عین حال به او بهشدت حسادت میورزد. پینا بعدها به جو میگوید آنچه آوردهاند در واقع پروشوتوست و جو با وحشت از او میخواهد این راز را پنهان کند، چون اگر آنجلا بفهمد «خودش را میکشد». جو نسبت به هاوک (ادوارد نورتون) کمتر حسادت میکند و بیشتر کلافه است. این زوج نماد نوعی رهاییاند که برای جو و آنجلا در این مرحله از زندگی مشترک، دستنیافتنی بهنظر میرسد. با این حال شاید این شب قرار است همهچیز را تغییر دهد.
فیلم کمی زمان میخواهد تا جا بیفتد. بخش ابتدایی که روگن و وایلد پیش از ورود مهمانها مدام به هم نیش میزنند، آنقدر پرتنش است که ممکن است تماشاگر را خسته کند. برخی انتخابهای کارگردانی وایلد در ابتدا بیشازحد پرزرقوبرق است؛ انگار میخواهد مدام یادآوری کند با یک اثر ایستا و تئاتری طرف نیستیم. اما بهتدریج ریتم آرام میشود و فیلم جان میگیرد. با وجود همه ناراحتیها و کنایهها، فضا با ظرافت گسترش مییابد و سبک بصری روان اجازه نمیدهد احساس خفگی کنیم. برخلاف انتظار، میل به ترک صحنه نداریم؛ بلکه دلمان میخواهد بیشتر در این شب بمانیم.
دیالوگها با چابکی مثالزدنی میان شخصیتها دستبهدست میشود؛ قطع کردن حرف هم، شوخیهای ریز و جملههای نیمهتمام طوری طراحی شده که اگر دقیق گوش ندهید، ممکن است فیلم را بداههپردازانه تصور کنید. هر جمله فرعی معنایی دارد، تقریباً تمام شوخیها بهجا هستند و بازیگران با وسواس در تلاشاند هر لحظه را پُر کنند. مقایسه این فیلم با آثار کلاسیک وودی آلن آسان است: دیالوگهای تند و ظریف در یک دورهمی صمیمی. هرچند این قیاس امروز گاهی بهعنوان طعنه بهکار میرود، اما «دعوت» سایههایی از بهترین کارهای الن را در خود دارد.
وایلد و نویسندگانش بهخوبی میدانند تماشای جدال زوجها چه لذت پنهانیای برای ما دارد و چگونه تماشاگر را به داوری مشتاق بدل میکند. وقتی شوخیها تلختر میشود و شب رنگ جدیتری میگیرد، فیلم بدون لغزش لحن خود را تغییر میدهد. پایانبندی ظریف و اندوهگین فیلم چنان دقیق است که سالن ساندنس را به تشویق ایستاده واداشت. «دعوت» در نهایت یادآور این حقیقت است که یک کمدی بزرگسالانه، واقعاً خندهدار و هوشمند، فیمی است که مدتها منتظرش بودهایم.
