تام استوپارد در ۸۸سالگی درگذشت

به گزارش ایبنا، خبر درگذشت استوپارد را آژانس «یونایتد ایجنتز» منتشر کرد؛ متنی آکنده از احترام به «درخشش، انسانیت و عشق بی‌پایان او به زبان انگلیسی». جامعه تئاتر خیلی زود واکنش نشان داد و چهره‌های هنری از حوزه‌های مختلف یاد او را گرامی داشتند. میک جَگِر او را «غولی روشنفکر و خنده‌دار» خواند و گفت استوپارد از موسیقی کلاسیک تا پاپ الهام می‌گرفت؛ الهامی که در گستره آثارش حضور پررنگ داشت. نیکولاس هایتنر نیز او را نویسنده‌ای توصیف کرد که «همیشه کار دیگران را با کنجکاوی و سخاوت دنبال می‌کرد» و به زندگی اطرافیانش «گرما و انرژی» می‌داد.

قرار است چراغ‌های سالن‌های وست‌اند روز سه‌شنبه به نشانه احترام خاموش شود؛ نشانه‌ای از جایگاهی که استوپارد برای مخاطبان و هنرمندان داشت. کَش بنت، رئیس انجمن تئاتر لندن، گفت صدای استوپارد «تئاتر مدرن را با ترکیب شهامت فکری، ظرافت احساسی و شوخ‌طبعی تیزبازانه» دگرگون کرد.

ستایش‌ها فقط به چهره‌های تئاتر محدود نماند. نویسنده کَتی لِت او را «یکی از بامزه‌ترین آدم‌ها» توصیف کرد و روپرت گولد از «مهربانی و سخاوت ذاتی» او نوشت. این تجلیل‌ها یادآور چیزی است که سال‌ها درباره‌اش گفته می‌شد: استوپارد از معدود نویسندگانی بود که صفتی منسوب به نامش وارد فرهنگ لغت شد؛ «استوپاردین». او استاد کنار هم نشاندن جهان‌های دور از هم بود: از فلسفه و ژیمناستیک در جامپرز (Jumpers) تا نظریه آشوب و باغ‌سازی در آرکادیا و برخورد موسیقی راک با شعر سافو در راک‌ان‌رول (Rock ’n’ Roll).

ظهور استوپارد با روزنکرانتس و گیلدنسترن مرده‌اند (Rosencrantz and Guildenstern Are Dead) آغاز شد؛ نمایشی که در ۱۹۶۶ در فستیوال ادینبرو درخشید و توسط نشنال تیاتر پرورده شد. از آنجا مسیر او به‌سرعت جهانی شد. بیش از ۳۰ نمایشنامه نوشت و هم‌زمان در تلویزیون، رادیو و سینما نیز فعال بود: از خانه روسی (The Russia House) گرفته تا برازیل (Brazil) و مشارکت در فیلمنامه برنده اسکار شکسپیر عاشق (Shakespeare in Love). او سال‌ها نویسنده پنهان بسیاری از پروژه‌های بزرگ نیز بود؛ فیلم‌هایی که برای «صیقل نهایی» به او مراجعه می‌شد. روایت مشهورِ تماس اضطراری استیون اسپیلبرگ هنگام کار روی فهرست شیندلر نمونه‌ای از این جایگاه است.

با وجود زندگی اجتماعی پررنگ، بسیاری یادآور شده‌اند که استاپارد در ذات خود نویسنده‌ای تنها بود. سه ازدواج و حلقه‌ای گسترده از دوستان داشت، اما در عرصه سیاسی بیش از هم‌نسلانش متمایل به راست لیبرترین بود و حتی در ۱۹۸۴ نامه‌ای در حمایت از حمله آمریکا به گرانادا امضا کرد. نشان CBE و لقب شوالیه نیز در سال‌های ۱۹۷۸ و ۱۹۹۷ به او اعطا شد.

زندگی او اما با این موفقیت‌ها آغاز نشده بود. با نام توماش اشتراوسلر در چکسلواکی متولد شد و در دو سالگی با خانواده‌اش از اشغال نازی‌ها گریخت. چند سال بعد همراه مادر و برادرش به هند تخلیه شد، در حالی که پدرش در جریان اشغال ژاپنی‌ها جان خود را از دست داد. مادرش سپس با افسری بریتانیایی ازدواج کرد و خانواده پس از جنگ به انگلستان بازگشتند. استاپارد در ۱۷ سالگی درس را رها کرد و وارد روزنامه‌نگاری شد؛ تجربه‌ای که بعدها نشانه‌هایش در تیزبینی او در دیالوگ‌نویسی و روایت مشهود شد.

نمایش‌های دوره میانی او از جمله واقعیت نگاه عمومی به او را تغییر داد و نشان داد که می‌تواند از بازی‌های فکری فاصله بگیرد و به لایه‌های احساسی‌تر روابط انسانی نزدیک شود. او در سال‌های بعد به اوج پختگی رسید؛ بسیاری آرکادیا را بهترین اثر او می‌دانند و اختراع عشق (The Invention of Love) را شاعرانه‌ترین اثرش. حتی هَپگود (Hapgood)، که به «بیش از حد باهوش بودن» متهم شد، در اجرای ۲۰۱۵ بازخوانی و تحسین شد.

در دوره پایانی زندگی، است. استوپارد بیش از پیش به ریشه‌های اروپای مرکزی‌اش بازگشت. نمایش‌هایی چون هر پسر خوبی شایسته لطف است (Every Good Boy Deserves Favour) و فیلم‌نامه تلویزیونی خطای حرفه‌ای (Professional Foul) با حال‌وهوای جنگ سرد نوشته شدند و به دوستش واتسلاو هاول تقدیم شدند. کشف دیرهنگام ریشه‌های یهودی‌اش نیز او را به نوشتن لئوپولدشتات رساند؛ روایتی از زوال و بقا که یکی از درخشان‌ترین آثار دوره پایانی او شد.
استوپارد حالا رفته است، اما میراثش همچنان بر صحنه‌های تئاتر و ذهن نسل‌های بعد باقی می‌ماند؛ میراث نویسنده‌ای که از ترکیب شوخ‌طبعی و ژرف‌نگری، زبانی پدید آورد که تنها متعلق به خودش بود. 

دکمه بازگشت به بالا