
چرا سخنان سریعالقلم درباره «فقرا» جنجالی شد؟
سیل واکنشها؛ از مجلس تا رسانهها
در نخستین ساعات انتشار این نقلقولها، چهرههای اصولگرا با لحنی تند به او حمله کردند. سید نظامالدین موسوی، سخنان سریعالقلم را «تحقیر طبقات فقیر و مستضعف» دانست و آن را در تضاد آشکار با مبانی انقلاب عنوان کرد. فعالان رسانهای نزدیک به این جریان نیز در تحلیلی هماهنگ، سخنان او را «تبعیضآمیز» و «فاقد پایه علمی» خواندند؛ بهویژه رسانههایی، چون فارس و خراسان که این دیدگاه را نقض آشکار اصول قانون اساسی دانستند.
در جناح میانهرو هم واکنشها کم نبود؛ منتقدان اینبار نه به دلیل اختلاف سیاسی، بلکه از منظر اخلاقی به گزاره «نباید اجازه داد فقرا پست بگیرند» اعتراض کردند و آن را نمونهای روشن از طبقهمحور شدن بحث شایستگی دانستند؛ مفهومی که در علوم سیاسی مدرن جایگاه چندانی ندارد.
آیا منتقدان اغراق کردهاند؟ یا سخن اساساً تبعیضآمیز بود؟
توصیف قابلیت مدیریتی افراد بر اساس «طبقه تولدی»، بهویژه هنگامی که به صورت گزارهای قطعی بیان شود، عملاً از ایده نابرابری ذاتی حمایت میکند. این بخش از تحلیل او، بهجای تمرکز بر نهادسازی، مهارت مدیریتی یا کیفیت آموزش، به زمینه خانوادگی و طبقاتی وزن میدهد و همین مساله، دلیل اصلی موج واکنشها بود.
شواهد علمی چه میگویند؟
کارشناسان توسعه و اقتصاد سیاسی عموماً بر این باورند که منشأ طبقاتی افراد، نهتنها شاخص معتبر شایستگی نیست بلکه میتواند عامل خطا در تحلیل باشد. مطالعات بانک جهانی، OECD و پژوهشهای دانشگاهی نشان میدهد کیفیت نهادها، دسترسی برابر به آموزش، شفافیت، و نظام ارزیابی عملکرد، تعیینکنندههای واقعی کارآمدی دولت هستند؛ نه اینکه فرد در کودکی «اتاق مستقل» داشته یا خانوادهاش در طبقه متوسط بوده است.
با چنین پشتوانهای به دشواری میتوان ادعا کرد که طبقه متوسط ذاتاً «مدیرتر» است. در مقابل، نمونههای تاریخی بسیاری از ماندلا تا گاندی و صدها سیاستمدار معاصر، از طبقات پایین برخاستهاند و حضورشان به کیفیت سیاستگذاری و اصلاح ساختارها عمق داده است.
نقد رویکرد طبقاتی؛ مسئله اصلی چیست؟
سریعالقلم بهدرستی بر اهمیت صلاحیت مدیریتی و کیفیت نخبگان تأکید میکند، اما مسئله در نحوه صورتبندی اوست. آنچه بحث را به اعتراض گسترده رسانده، تأکید بر «منشأ طبقاتی» بهعنوان شاخص ذاتی شایستگی است؛ درحالیکه معیارهای مدرن انتخاب مدیر بر تجربه، دانش، اخلاق حرفهای و نظام ارزیابی عملکرد استوار است.
بهعبارت دیگر، میتوان از ضرورت حرفهایسازی مدیریت دفاع کرد، اما نمیتوان آن را به «حذف یک طبقه اجتماعی از امکان مشارکت» تقلیل داد. در نقطهای که تحلیل بر معیارهای مبهم مثل تربیت خانوادگی یا سطح رفاه دوران کودکی متکی میشود، بحث از قلمرو علمی خارج شده و وارد حوزه تبعیض میشود.
از تبعیض تا توانمندسازی
بحث اصلی امروز جامعه ایران نه حذف طبقهای از مشارکت، بلکه ایجاد فرصتهای برابر برای ارتقای همه طبقات است. اگر هدف، بهبود کیفیت مدیران است، راهکارهایی، چون اصلاح نظام گزینش، افزایش شفافیت، ارزیابی حرفهای، ارتقای سرمایه انسانی و تقویت آموزش عمومی بسیار کارآمدتر از نگاه طبقاتی است.
تقویت طبقه متوسط نیز زمانی معنا دارد که نتیجهاش ارتقای اقشار پایینتر باشد، نه محدود کردن آنها.
سخنان سریعالقلم بحث مهمی را مطرح کرد، اما بیان او – با صراحت در حذف طبقات فرودست از عرصه مدیریت- این بحث را به سمت نخبهگرایی افراطی برد. موج واکنشهای سیاسی و رسانهای تا حد زیادی قابل درک است: از یکسو به دلیل بار تبعیضآمیز گزارهها و از سوی دیگر به دلیل نبود پشتوانه علمی برای ادعای طبقهمحور بودن شایستگی.حلقه گمشده این بحث، اما همان چیزی است که حوزه سیاستگذاری سالها به آن نیاز دارد: تمرکز بر کیفیت نهادها، فرصت برابر، شایستهسالاری واقعی و پرهیز از تحلیلهایی که شکاف طبقاتی را طبیعیسازی میکند.
