
سالها منتظر آزاد شدن بوکس زنان بودیم
به گزارش اعتماد، سال گذشته اما بوکس زنان ابتدا با اعزام دو ورزشکار زن بوکسور به صورت نمادین به مسابقات بازیهای کشورهای اسلامی رسما آغاز به فعالیت کرد و سپس تحت تدابیر شدید امنیتی وزارت ورزش و فدراسیون بوکس سه دوره مسابقات کشوری و در نهایت رقابت انتخابی تیم ملی برگزار شد تا نخستین تیم ملی رسمی بوکس زنان بعد از انقلاب شکل بگیرد.
آزاد شدن بوکس باعث شادی انبوهی از ورزشکاران دختر بوکسور شد که به صورت زیرزمینی یا در رشتههای شبیه به بوکس فعالیت میکردند، به امید روزی که این رشته ورزشی مجاز شود، اتفاقی که بالاخره رخ داد. برای بررسی این روند و همینطور مسابقات برگزار شده سراغ یکی از اولین اعضای تیم ملی بوکس زنان رفتیم. با ذکر این نکته که با توجه به پنهانکاری فدراسیون بوکس به خاطر نگرانی از بابت برخی واکنشها ارتباط گرفتن با قهرمانان بوکس کار واقعا سختی بود. اما به هر حال این گفتوگو با کوثر احمدی یکی از جوانترین اعضای تیم ملی فراهم شد.
یک معرفی از خودتان داشته باشید، چون من هر چه گشتم در اینترنت خیلی سوابق آنچنانی از شما پیدا نکردم. فقط میدانم که در حیطه ووشو کار میکردید و قهرمانی کشوری هم دارید، درست است؟
من کوثر احمدیام، ۲۰ سالهام. از ده سالگی رزمی شروع کردم با رشته کیکبوکسینگ و قهرمانیهای زیادی هم در رشته کیکبوکس به دست آوردم؛ چندین دوره قهرمانی کشوری و دو دوره قهرمانی بینالمللی در دو کشور ترکیه و باکو آذربایجان. در سال پیش هم انتخابی تیم ملی کیکبوکس بود و آنجا هم مقام اول به دست آوردم و سال قبلش هم انتخابی تیم ملی مویتای بود که آنجا هم مقام اول به دست آوردم و وارد تیم ملی شدم. خدا را شکر همه مسابقههایی که رفتم همیشه با مدال طلا بودم، حتی یک نقره نداشتم.
از مسابقات انتخابی تیم ملی بوکس برایمان بگویید. چه شد که اصلا در جریان قرار گرفتید که چنین مسابقاتی هست و سطح مسابقات انتخابی به چه صورت بود؟
مسابقات انتخابی تیم ملی بوکس خیلی سال بود که منتظرش بودیم، چون که کیکبوکس المپیکی نیست ولی ما به عشق اینکه یک روزی بوکس آزاد شود، کیکبوکس کار میکردیم که خدا را شکر بوکس هم تازه از آذر امسال آزاد شد. ۳ دوره قهرمانی کشوری برگزار کردند که دوره سوم انتخابی تیم ملی گذاشتند. یعنی آذر ماه هم مسابقات انتخابی کشوری گذاشتند که آنجا هم مقام اول به دست آوردم و ۱۵ تا ۱۷ بهمن هم مسابقه انتخابی تیم ملی بوکس را گذاشته بودند و چون بوکس تازه آزاد شده، بیشتر بچههایی که شرکتکننده مسابقات بودند از تیمهای ملی رشتههای دیگر بودند.
مثلا بچههای تیم ملی ووشو یا بچههای تیم ملی کیکبوکس بودند، یعنی تاپهای تمام رشتههای رزمی که توش بوکس بود، بچهها آنجا حضور داشتند. خب سطح مسابقه با اینکه اولین دوره بود، بالا بود، چون که بچههای بوکسور زیاد و بچههای تاپ رشتههای رزمی دیگر هم بودند.
شما گفتید که سالها اشتیاق این را داشتید که بوکس زنان آزاد شود و بتوانید در واقع وارد تیم ملی بوکس شوید. شما را الان ما باید یک کیکبوکسینگ کار یا مویتایکار در نظر بگیریم که به رشته بوکس آمده یا نه، از همان اول فقط به خود بوکس علاقه داشتید منتها چون نمیتوانستید بوکس کار کنید، رفتید سراغ این رشتهها؟
از بچگی کیکبوکس را به خاطر همان بوکس شروع کردم، چون که بوکس زنان نبود. کلاس بوکس وجود نداشت در شهر ما یعنی قم. یا کیکبوکس یا مویتای یا ووشو بود. کیکبوکس و مویتای خیلی نزدیک است به بوکس، چون کیکبوکس، بوکس است و حرکات پا. یعنی ۵۰ درصد بوکس و ۵۰ درصد پا. مویتای هم همینطور. ترکیب بوکس، پا و گردنگیری و حرکات زانو. هر دوی اینها از خانواده بوکس هستند.
میخواهم ببینم که این حضور شما در واقع در یک شهر حالا دور از تهران، یک رشته رزمی را چطور مدیریت کردید؟ الان شاید کمتر ولی قبلا خانمها خیلی کمتر سمت ورزش رزمی میرفتند. آیا مخالفتی از طرف خانواده یا اطرافیانتان بود؟
اصلا اینطور نبود. با اینکه قم یک شهر مذهبی است و همه یکجور دیگر ما را میشناسند، اما ورزشکاران خیلی خوبی در این شهر هستند. مشوق اصلی من خانواده و مربیام هستند، چون من از بچگی شروع کردم و خب چون که عمویم و داییام ورزشکار بودند، تشویق کردند مرا برای تمرینات و حالا مسابقات و اینکه مشوق اصلیام اگر بخواهم بگویم بعد از خانوادهام، مربیام بوده استاد سمیه داوودی. همیشه باعث انگیزه من بوده برای ادامه راه.
من چند بار گزارشهای میدانی از تمرینهای خانمهایی که معمولا به صورت زیرزمینی بوکس کار میکنند، تهیه کرده بودم. آنها میگفتند که ما در یکسری مسابقاتی در خارج از کشور شرکت میکنیم برای اینکه بتوانیم بوکس را ادامه بدهیم. شما هم رفتید شرکت بکنید؟
بوکس نه ولی من کیکبوکس رفتم، چون مسابقات بینالمللی رسمی نداشت و برای اینکه پیشرفت کنم و سطحم را ارتقا بدهم، مسابقات آزاد بینالمللی خودم شرکت کردم.
با هزینه شخصی؟
بله، با هزینه شخصی خودم.
بعدا از طرف وزارت یا نهادهای مشابه به شما کمک هزینه پرداخت نشد؟ برای اینکه در این مسابقات شرکت بکنید یا حمایتی بشود؟
آن زمان نه، ولی برای حضور در مسابقات انتخابی مقدار کمی پرداخت شد. یک مقدار خیلی کمی به عنوان جایزه به من دادند، ولی در کل هیچ وقت مبلغ یا جایزه برای مسابقات به من داده نشده.
پس هزینههایتان را چطور مدیریت میکنید؟ چون فکر میکنم رشته خیلی پرهزینهای است از لحاظ تمرینات و مکمل و تجهیزات و این چیزها.
بله، صفر تا صد هزینه مسابقه همیشه با خودمان بوده. جز انتخابیهای تیم ملی که همیشه برگزار کردند، حالا هزینه رفت و برگشت و خوابگاه و غذا را گفتند فدراسیون میدهد. گاهی گفتند که میدهند ولی خب رفتیم، زیر قولشان زدند و مجبور شدیم هزینهها را خودمان بدهیم. میگویند ولی خب عمل نمیکنند. ولی خب حالا این دفعه آخر که رفتیم، هزینه غذا را دادند و هزینه خوابگاه را فدراسیون داد. در مجموع برای اینکه هزینههایم را تامین کنم یک مقدار کمی خانواده کمک میکند و مقدار زیادی از آن با خودم است که باشگاه زدم با مربیام کار میکنم. در واقع مربیگری میکنم.
یعنی همین الان که ورزشکار هستید، مربیگری هم میکنید؟
بله، خب مجبورم به خاطر اینکه هزینههایم را تامین کنم، کار کنم.
استقبال چطور است؟ الان بچههایی که میآیند آنجا، چه به آنان یاد میدهید؟ بوکس کار میکنید یا کیکبوکس؟
قبل از آزاد شدن بوکس، کیکبوکس کار میکردیم. ولی الان چون مسابقات مهم بوکس را داریم همان بچههای کیکبوکس، بوکس را شروع کردهاند، چون که مسابقههای المپیاد و انتخابی تیم ملی در همه ردههای سنی خانمها دارند میگذارند. بیشتر روی بوکس مانور میدهیم.
استقبال هم استقبال خوبی است؟
بله، چون که اولینبار بود کلا در کشور و اولینبار بود در قم، بچهها خیلی انگیزهشان بیشتر شده برای اینکه انتخابی تیم ملی گذاشتند و خیلی استقبال بیشتری شده از آن موقع که انتخاب تیم ملی برگزار شده.
شما الان در واقع به عنوان قهرمان بوکس کشورمان شناخته میشوید. روتین زندگی یک قهرمان بوکس چه شکلی است؟ یعنی یک روز کاری شما به چه شکل میگذرد؟
اول از همه که خب تمرینات داریم. یک وعده صبح تمرین داریم و یک وعده عصر و اگر نزدیک مسابقه بشود، این تمرین میشود سه بار در روز. یعنی سه وعده تمرین در روز و یک چیزی که خیلی مهم است، تغذیه است. قبل از مسابقه و تغذیهای که نزدیک مسابقه میشود. یعنی ما ۱۶۵ روز تمرین میکنیم و مواظب تغذیهمان هستیم. یعنی رژیم غذایی خاصی را هر روز داریم و اینکه نزدیک به مسابقه که میشود، ۵ روز میرویم مسابقه. یعنی از ۳۶۵ روز سال، ۳۶۰ روز در حال تمرین و پنج روزش میماند برای مسابقه. من همیشه باید رژیم غذایی خاصم را داشته باشم، چون اگر خارج بشوم از روتین هم وزنم را از دست میدهم که باید ثابت باشد برای مسابقات و هم در تمرینات نفس کم میآورم.
سرگرمیهایتان چیست؟ اوقات فراغت چه کار میکنید؟
اوقات فراغت نداریم. کلا فقط تمرین. اوقات فراغت ما همان مسابقه است. از بس که تمرینات ما سخت و نفسگیر است همان چند روز مسابقه عین تفریح میماند. انگار یک نفس راحتی است و بعدش هم تغذیهمان حالا یکم بهتر میشود برای مسابقه. وگرنه اگر بخواهید روتین را ول کنید کلا عقب میمانید. یعنی اگر یک روز تمرین نکنیم، انگار که یک هفته تمرین نکردهایم.
شما قبلا مسابقات بینالمللی کیکبوکس و مویتای رفتید، با فضای بینالمللی و مسابقاتش آشنا هستید، این فضایی که حالا در بوکس برای شما شروع شده، را چطور میبینید؟ ته این مسیر خودتان را کجا میبینید؟
از آن موقع که بوکس آزاد شد اصلا انگار یک نوع امیدی هم در دل من روشن شد. ۱۰ساله هر روز مسابقههای مختلف از این شهر به آن شهر یا مسابقات بینالمللی میرفتیم و همه چیز یعنی هزینهها با خودمان بود. اینکه بعضی وقتها ناامید میشدیم که چرا مثلا ما یک تیم ملی درست و حسابی نداریم و چرا مسابقه برایمان برگزار نمیشود. ولی از روزی که بوکس آزاد شد واقعا خدا را شکر میکنیم که حداقل اگر تمرین میکنیم یا مسابقه میرویم، یک نتیجه میدهد. تیم ملی داریم و در مسابقات رسمی بینالمللی، جهانی، آسیایی میتوانیم شرکت کنیم. واقعا این اتفاق خیلی اتفاق بزرگ و خوبی شد برای ما که چندین سال است داریم زحمت میکشیم.
سقف آرزوهای شما در بوکس چیست؟
انشاءالله المپیک.
یعنی میخواهید در بوکس آماتور بمانید و وارد بوکس آزاد نمیشوید؟
چرا، شاید هدفم بعدا عوض شود، ولی خب الان دوست دارم مسابقات رسمی را شرکت کنم و برای کشورم مقام بیاورم و حالا سالهای بعد که نمیدانم چه اتفاقی میافتد؟
بوکسور مورد علاقهتان چه کسی است؟
اگر ایرانی بخواهم بگویم خانم تینا آخوندتبار را میگویم.
خانم آخوندتبار که بازیگر سینما هم هستند و همراه شما عضو تیم ملی شدند.
بله، خانم آخوندتبار. واقعا جدا از اینکه بوکسور خوبی هستند، خیلی خانم خوب و مردمی بودند. آنجا که بودند یعنی در مسابقات واقعا برای دیگران یک الگو بودند، چون که سنشان هم نسبت به ما خیلی بیشتر بود و با اینکه مشهوریت و محبوبیت زیادی هم داشتند، اما خیلی زیاد مردمی بودند و اخلاق خیلی خوبی داشتند. یعنی زمان تمرینات یا وقتی مسابقه را تمام میکردند یا از رینگ بیرون میآمدند خیلی خودمانی بودند. ورزشکارهای دیگر تا مقام بینالمللی به دست میآورند، فکر میکنند که دیگر چی شده، ولی خانم آخوندتبار واقعا اخلاقشان خیلی خوب و مردمی بود. یعنی در رفتارشان هیچ تفاوتی شما احساس نمیکردید.
اینکه میگویند بوکس کار کردن از لحاظ روحی باعث آرامش میشود، درست است؟ چون اینجا به نظر میرسد تناقضی وجود دارد. از بیرون که آدم نگاه میکند به نظر این ورزش خیلی خشن میآید، ولی بوکسورها اغلب میگویند که ما وقتی بوکس کار میکنیم به ما آرامش میدهد.
وقتی که بوکس کار میکنی علاوه بر اینکه روی جسم کار میکنی، روی روحت هم کار میکنی و تمام اضطراب، خشم و هیجانی که داری در تمرین تخلیه میکنی. میزنی به کیسه بوکس. بوکس فقط مشت زدن نیست، تمرین حافظه هست، تمرین اعتماد به نفس است، تمرینهای ذهنی است که چطور بازی کنی. بازی کردن ذهنی است. شما اگر ذهن خوبی نداشته باشی خب صد درصد در مسابقات بوکس هم موفق نیستی. باید سرعت عکسالعملت خیلی زیاد باشد و با فکر بازی کنی. بوکسوری موفق است که با فکر بازی میکند.
بوکسورهایی هستند که یکسری تکنیکهای حفظی را در رینگ میزنند. حالا شانسی یا برنده میشوند یا برنده نمیشوند. ولی بوکسوری موفق است که با فکر کار میکند. زمانی که شما بوکس کار میکنی تمام انرژی و ذهنت تخلیه میشود در تمرینات. دیگر به چیزهای دیگر نمیتوانی فکر کنی. اینقدر آرامت میکند که بعد از تمرین آرامش خاصی به شما میدهد. دیگر نمیتوانی مثل بقیه انرژیات را صرف چیزهای دیگر بکنی. یعنی تمام ذهنت و فکرت همان تمرین است. خیلی وقتها شده که مثلا میتوانی از این تکنیکهایی که داری بیرون استفاده کنی یا موقعیتهایی در زندگی پیش میآید ولی اصلا اجازهاش را هم نداریم که بخواهیم این کار را بکنیم.
به عنوان کسی که خودش میگوید من ۱۰ سال منتظر بودم که بتوانم آن لحظه ورود به بوکس را تجربه بکنم و الان این را دارد تجربه میکند و عضو تیم ملی بوکس زنان ایران است، چه پیامی برای بقیه دخترهایی که اهداف و آرزوهایی دارند و کمی برایشان دور از دسترس و سخت است، دارید؟
پیامم این است که اگر هدفی دارند و واقعا از ته قلبشان دوست دارند که به آن اهدافشان برسند، ادامه بدهند و اگر تمام تلاششان را بکنند و صدشان را بگذارند حتی اتفاقهایی که نیست و فکر میکنی هیچ وقت پیش نیاید، پیش میآید. فقط راز موفقیت این است که ادامه بدهی و با تمام وجودت یک چیزی را بخواهی. از خدا بخواهی. آزاد شدن بوکس برای زنان چیزی بود که اصلا هیچ وقت انتظارش را نداشتیم، چون سالهاست که منتظرش بودیم و این اتفاق نمیافتاد و زمانی که بوکس زنان آزاد شد، واقعا یک اتفاق خیلی بزرگ بود و خدا را بابتش شاکریم.
