توافق به معنی از دست رفتن حقوق ایران نیست

گروه سیاسی: فریدون مجلسی، دیپلمات پیشین و تحلیلگر سیاست خارجی، در یادداشتی در روزنامه سازندگی نوشت: «بار دیگر نام دریای خزر در فضای سیاسی و رسانه‌ای ایران بر سر زبان‌ها افتاده است؛ این بار در سایه بحث درباره تعیین‌تکلیف کنوانسیون رژیم حقوقی خزر. طبیعی است که هر سخنی درباره مرزهای آبی و منافع سرزمینی ایران حساسیت ایجاد کند اما مشکل از جایی آغاز می‌شود که یک مسئله پیچیده حقوقی و جغرافیایی به یک عدد ساده تقلیل پیدا کند: «۵۰ درصد سهم ایران». 

چنین روایتی بیش از آنکه به دفاع از منافع ملی کمک کند، می‌تواند افکار عمومی را گرفتار یک سوءتفاهم تاریخی کند. یکی از نمونه‌های مهم این سوءتفاهم، استناد به سابقه روابط ایران و شوروی است. در دوره اتحاد شوروی، مرز عملی مورد استفاده برای تردد در خزر از حسینقلی تا آستارا ترسیم شده بود و ایران همواره نسبت به این وضعیت ملاحظاتی داشت.

حتی در آن زمان این بحث مطرح بود که در صورت ترسیم دقیق‌تر خطوط، بخش مثلثی‌شکل بالای این خط می‌تواند در محاسبات مربوط به حقوق ایران مورد توجه قرار گیرد. بنابراین مسئله امروز را نمی‌توان صرفاً با این گزاره توضیح داد که «خزر میان ایران و شوروی نصف شده بود و اکنون باید همان نصف به ایران برسد». از همین جا باید با یک روایت سیاسی دیگر نیز مرزبندی کرد؛ روایتی که هرگونه توافق را به «از دست رفتن حقوق ایران» تعبیر می‌کند.

این ادبیات گاه در داخل و گاه در خارج از کشور تکرار می‌شود و حتی با ماجرای بحرین مقایسه می‌شود؛ گویی همان‌طور که برخی جریان‌ها، جدایی بحرین را دستمایه انتقاد از نظام گذشته قرار می‌دهند اکنون نیز قرار است با طرح ادعای «واگذاری ۵۰ درصد خزر» موضوعی مشابه علیه جمهوری اسلامی ساخته شود. 

درحالی که این دو مسئله از اساس یکسان نیستند و رژیم حقوقی یک پهنه آبی را نمی‌توان با یک روایت سیاسی یا تاریخی تعیین کرد. آنچه باید تعیین‌کننده باشد، نقشه، مختصات جغرافیایی، خطوط مبدأ، اصول حقوقی و محاسبات دقیق کارشناسی است.

حتی در کنوانسیون خزر نیز تعیین حدود بستر و زیربستر به توافق‌های بعدی میان کشورهای ذی‌ربط واگذار شده و وضعیت خاص سواحل ایران در بحث خطوط مبدأ مورد توجه قرار گرفته است.بنابراین اگر در محاسبات مربوط به خطوط و زوایا، حقی از ایران باقی مانده باشد باید همان نقطه دقیقاً شناسایی و برای آن مذاکره شود؛ نه اینکه با یک ادعای کلی تمام توافق را زیر سوال ببریم. از سوی دیگر باید پرسید، قرار است از خزر چه چیزی نصیب ایران شود؟ آیا هدف فقط کشمکش دائمی بر سر مرزها و منابع است یا می‌توان این دریا را به یک فرصت اقتصادی تبدیل کرد؟ 

خزر می‌تواند، مسیر مهمی برای تجارت میان ایران و کشورهای شمالی باشد. توسعه بنادر، افزایش ناوگان تجاری، ایجاد خطوط منظم کشتیرانی و اتصال بنادر شمالی به شبکه ریلی و جاده‌ای کشور می‌تواند، ارزش اقتصادی این پهنه را چند برابر کند.

خود کنوانسیون نیز بر توسعه همکاری اقتصادی و استفاده صلح‌آمیز و پایدار از خزر تأکید دارد. واقعیت این است که منافع ایران در خزر فقط در کیلومترمربع خلاصه نمی‌شود. یک بندر فعال، یک مسیر تجاری پایدار و صدها خط کشتیرانی می‌تواند برای کشور، ارزشی به‌مراتب بیشتر از یک مناقشه بی‌پایان و بی‌حاصل داشته باشد. ایران باید از حقوق خود کوتاه نیاید؛ اما دفاع از حق با ناسیونالیسم احساسی تفاوت دارد.

اگر در گوشه‌ای از نقشه، از حسینقلی تا آستارا، حقی وجود دارد باید با سند و محاسبه از آن دفاع کرد. اما اگر حق ایران تأمین شده است، ادامه دادن اختلاف تنها روابط با همسایگان را فرسوده می‌کند. خزر نباید «استخوان لای زخم» بماند؛ باید به دریایی برای تجارت، سرمایه‌گذاری، توسعه بنادر و همکاری منطقه‌ای تبدیل شود. این شاید همان جایی باشد که منافع واقعی ایران آغاز می‌شود.»

دکمه بازگشت به بالا