
درباره برادر محسن که به مذاکرات و این مسائل کاری ندارد
تضاد آشکار میان تهدیدهای نظامی رضایی درباره انسداد تنگه هرمز با تلاشهای جاری دستگاه دیپلماسی و توافقات اخیر با عمان، نشاندهنده یک «گسست خطرناک» در بدنه تصمیمگیری است که میتواند سایه جنگ را دوباره بر کشور سنگین کند. ژنرالی که زمانی با توجیه شکستهای جنگ با عنوان «عملیات فریب»، هزینههای استراتژیک بسیاری به بار آورد، امروز نیز با نادیده گرفتن حقوق بینالملل در حال تجویز نسخههایی است که نتیجهای جز انزوای بیشتر و فشار مضاعف بر اقتصاد جنگزده ایران نخواهد داشت.
شایعهای که از «فارس» جوشید
روزهای میانی مردادماه، فضای رسانهای کشور شاهد یک زلزله خبری بود که کانون آن خبرگزاری فارس و موضوع آن، جابهجایی در حساسترین کرسی امنیتی کشور بود. خبرگزاری فارس ۱۶ مرداد در گزارشی مدعی شد که محمدباقر ذوالقدر از سمت خود استعفا داده و محسن رضایی به عنوان دبیر جدید شورای عالی امنیت ملی منصوب شده است. در نهایت، خبرگزاری فارس ناچار به عقبنشینی شد و در توضیحی نوشت: «به تازگی مطلبی با عنوان انتصاب محسن رضایی به سمت دبیری شعام به نقل از خبرگزاری فارس در حال انتشار است. این درحالی است که خبرنگاران خبرگزاری فارس تاکنون چنین مطلبی را منتشر نکردهاند و مطلب منتشر شده از سوی کاربران این خبرگزاری بوده است.»
فارس در ادامه توضیح داد که پلتفرم تعاملی این رسانه به کاربران اجازه تولید محتوا میدهد و برخی رسانهها این مطالب را به عنوان خبر رسمی بازنشر دادهاند. با این حال، ناظران سیاسی معتقدند انتشار چنین خبر حساسی در یک رسانه رسمی، حتی در بخش تعاملی، نمیتواند تصادفی باشد. به نظر میرسد جریانی در پی «تست کردن» واکنش افکار عمومی و ساختار قدرت نسبت به بازگشت رضایی به مدار اول امنیتی کشور بوده است؛ جریانی که پیوندهای نزدیکی با جناحهای تندرو و اینفلوئنسرهای سیاسی نظیر سید محمدباقر خرازی دارد که برای اولین بار این شایعه را در فضای مجازی داغ کردند. خرازی که این روزها در فضای مجازی به عنوان یکی از چهرههای تأثیرگذار جریان پایداری فعالیت میکند، اولین کسی بود که نام رضایی را برای این پست مطرح کرد.
تنگه هرمز؛ میدان تقابل «عقلانیت دیپلماتیک» و «تندروی کلامی»
در حالی که شایعه انتصاب رضایی در حال تکذیب شدن بود، او خود با انتشار مطلبی در شبکه اجتماعی ایکس، بنزین بر آتش حواشی ریخت. رضایی در حساب کاربری خود نوشت: «اگر محاصره ادامه یابد، کشتیها و نیروهای آمریکایی با خطرات و تلفات جدی روبرو خواهند شد. ایالات متحده باید رفتار خود را تغییر دهد در غیر این صورت ما این وضعیت را تحمل نخواهیم کرد. ما هرگز اجازه باز شدن یک کریدور دوم در تنگه هرمز را نخواهیم داد.»
برای فردی که سالها در مجمع تشخیص مصلحت نظام بر کرسی «تشخیص مصلحت» نشسته، این حجم از بیتوجهی به مصالح ملی و هزینههای جنگطلبی، شگفتآور است. او که روزی میخواست با برنامههای هزار صفحهای اقتصاد را درمان کند، حالا در قامت یک ژنرال بیقرار، برای همه امور نظامی و امنیتی کشور نقشه میپیچد، بی آنکه به تبعات اقتصادی این نقشهها بیاندیشد.
دگردیسی آقامحسن
یکی از عجیبترین ابعاد زندگی سیاسی محسن رضایی، تغییر رنگهای مداوم و چرخشهای ناگهانی اوست. این چرخش رضایی به سمت جناح تندرو، احتمالاً واکنشی به شکستهای پیدرپی او در جلب آرای طبقه متوسط و نیروهای میانهرو در انتخابات دورههای مختلف است. او که در چندین دوره انتخابات ریاستجمهوری با شعارهای اقتصادی و وعده «نجات ریال» وارد میدان شد، هرگز نتوانست اعتماد عمومی را جلب کند. حالا به نظر میرسد او با ناامیدی از صندوق رأی، به دنبال کسب مشروعیت در میان هسته سخت قدرت و جناحهای رادیکال است.
محسن رضایی که روزگاری با شعار «طبیب اقتصاد» و وعده برنامههای هزار صفحهای به میدان آمده بود، اکنون پس از ناکامی در آزمون اجرایی دولت سیزدهم، به رادیکالیسم کلامی پناه برده است تا شاید در صفبندیهای جدید قدرت، هویت سیاسی خود را بازسازی کند
میراثی از اشتباهات استراتژیک
برای درک چرایی تندرویهای امروز رضایی، باید به عقب بازگشت و کارنامه او را در بزنگاههای تاریخی بازخوانی کرد. او فرماندهی است که همواره میان «واقعیت میدانی» و «انتزاع ذهنی» سرگردان بوده است. در دوران جنگ، نگاه او به پدیدههای پیچیده نظامی همواره با نوعی سادهانگاری همراه بود. روشنترین نمونه این نگاه، توییت دیماه ۱۳۹۷ او درباره عملیات کربلای ۴ بود. در حالی که هزاران خانواده ایرانی سالها داغ شهدای غواص این عملیات ناکام را بر سینه داشتند، رضایی مدعی شد که این عملیات تنها برای «فریب دشمن» انجام شده تا عملیات کربلای ۵ لو نرود. این ادعا با واکنش تند و خشمآلود همرزمان قدیمیاش مواجه شد که آن را توجیهی غیرمنطقی برای یک شکست سنگین و افشا شده دانستند.
همچنین در تابستان ۱۳۶۷، نامه معروف او به امام خمینی (ره) که در آن لیست خیالی و ناشدنی از تجهیزات نظامی، از جمله افزایش چندین برابری لشکرها و حتی دستیابی به تسلیحات لیزری و هستهای را شرط ادامه جنگ دانسته بود، نشاندهنده بنبست ذهنی او در مدیریت بحران بود. او که مدعی بود با اسیر گرفتن سربازان آمریکایی و گرفتن باج چند میلیارد دلاری برای آزادی هر کدام، میتواند مشکلات اقتصادی کشور را حل کند، نشان داد که درک درستی از مناسبات پیچیده اقتصاد جهانی ندارد. شکست مطلق او در معاونت اقتصادی دولت سیزدهم، جایی که حضورش تنها به «تعدد فرماندهی» و سردرگمی بازار انجامید، آخرین تجربه اجرایی او بود که ثابت کرد میان تئوریهای انتزاعی تا واقعیتهای سخت بازار، فاصلهای به عمق ناآگاهی وجود دارد.
فرجام یک ژنرال در جستجوی هویت جدید
تندرویهای اخیر او، از جمله ادعای اینکه «هر مذاکرهای منوط به رضایت شروط ایران و مقاومت است» یا تهدید به کشاندن جنگ به بابالمندب، نه تنها کمکی به اقتدار ملی نمیکند، بلکه تنها بهانهای به دست بدخواهان کشور میدهد تا فشارهای بینالمللی را افزایش دهند. رضایی را میتوان نماد برجسته ناکامی در ترجمه ادبیات نظامی به زبان دیپلماسی و توسعه دانست؛ چهرهای که با وجود عقبنشینیهای اجباری از صحنه اجرایی، همچنان شیفته دیده شدن و صادر کردن بیانیههای هزینهساز است. تا زمانی که این نگاه شاذ و ادبیات غیرکارشناسی در ساختار سیاسی خریدار داشته باشد، باید منتظر ماند و دید که جنجال بعدی آقامحسن، در چه بزنگاه حساسی بر سر منافع ملی و معیشت مردم فرود خواهد آمد. او که نتوانست طبیب اقتصاد باشد، اکنون با نسخههای نظامیاش، در حال تجویز داروهایی است که ممکن است بیمار را به کما ببرد. بازگشت او به خط مقدم تندروی، بیش از آنکه ناشی از قدرت باشد، ناشی از استیصال مردی است که نمیخواهد بپذیرد دوران نقشآفرینیهای پرهزینهاش به پایان رسیده است.
