
بسته باقی ماندن تنگه هرمز هیچ مزیتی برای ایران ندارد
وی افزود: برای مثال ما قرارداد ۱۹۸۱ الجزایر را داریم که در انتهای ماجرای تسخیر سفارت آمریکا در سال ۱۳۵۸ اتفاق افتاد، از طرفی برجام را داریم که شاید در شرایط جنگی ایجاد نشد، اما این توافق برای جلوگیری از جنگی تمام عیار انجام شد و تفاهمنامه اسلامآباد نیز همینطور که در ورای دو جنگ شکل گرفت.
جنگ در غیاب دیپلماسی شکل میگیرد
محمدنیا تصریح کرد: شما در ورای هرگونه تنش، جنگ و درگیری لاجرم برای خاتمه آن باید به سوی مذاکره و استفاده از اهرم دیپلماسی حرکت کنید. فراتر از بحث مذاکره، بحث دیپلماسی اینجا مطرح است. ما هرگز نمیتوانیم این برداشت را به جامعه ارائه دهیم که در شرایط جنگ، دیپلماسی برای همیشه تعطیل است. اما دیپلماسی میتواند خاتمه دهنده جنگ باشد و به کمک «میدان» بیاید و اتفاقا جنگ در غیاب دیپلماسی شکل میگیرد. دیپلماسی هنر تأمین منافع ملی با کمترین هزینه و بیشترین پایداری است.
او افزود: پس از هر دو مرحله جنگ اخیر که اتفاقا ما وارد دیپلماسی شدیم، هدف اصلی ما پایان آتش، تخاصم، درگیری و زیانهای ناشی از جنگ علیه جامعه و ملت بود. اما هدف مهمتر دیگر تثبیت دستاوردهایی بود که در طول جنگ برای ایران حاصل شده بود.
عضو پیشین تیم مذاکرهکننده ایران با اشاره به دستاوردهای تثبیت شده توسط مذاکره و دیپلماسی در حوزه هستهای تأکید کرد: مهمترین دستاورد هستهای، یعنی توانایی غنیسازی در دیپلماسی و مذاکرات تثبیت شد و فقط با اهرم دیپلماسی و مذاکره توانستیم به شکل حقوقی این دستاورد را تثبیت کنیم. اکنون نیز دستاوردهای نظامی که در جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان کم نبوده، لاجرم در عرصه دیپلماسی و از طریق مذاکره و به شکل حقوقی تثبیت میشود.
او در ادامه سخنان خود، با اشاره به برخی انتقادات از روند استمرار دیپلماسی در جریان جنگ، خاطرنشان کرد: ممکن است بخشی از جامعه ایران احساس کند که مذاکرات جاری در شرایطی احساسی و ملهم از احساسات جنگ است و شاید در برخی از مواقع در مذاکرات این طور برداشت شود که شتابزدگی یا حتی کندیهایی صورت گرفته است، من تا حدودی همه این وضعیتها را می پذیرم اما هر کدام بسته به شرایط و ملاحظاتی است که جنگ بر ما حادث کرده است.
محمدنیا در دفاع از رویکرد دیپلماتیک ایران در طول جنگ۴۰ روزه تأکید کرد: جمهوری اسلامی ایران، روش بسیار درستی را در پیش گرفت که وقتی طرف مقابل پیشنهاد گفتوگو و آتشبس را ارائه کرده، جمهوری اسلامی ایران یکدفعه آن را رد نکرد یا آن را هم فورا نپذیرفت. از روز سوم یا چهارم جنگ رمضان طرف مقابل پیشنهاد گفتوگو را ارائه کرد، اما در نهایت، در روز چهلم جنگ و پس از ۳۹ روز مقاومت خوب، جانانه و ملی آتشبس برقرار شد.
پایان هر جنگی مذاکره و دیپلماسی است
او در تشریح علت پذیرش آتشبس از سوی ایران، افزود: نکته اول این است که طرف مقابل درخواست کننده پایان جنگ بود، نکته دوم نیز این است که شما نمیتوانید با جنگ، به تخاصم و درگیری پایان دهید. در تاریخ هرگز چنین اتفاقی رخ نداده است. در نتیجه نمیتوان گفت که به مذاکرات احساسی نگاه شده است، برعکس، دیدگاه ایران (دستگاه دیپلماسی) کاملا منطقی است. پایان هر جنگی مذاکره و دیپلماسی است و دیپلماسی است که میتواند آتشبس حاصل شده را به صلح برساند و دستاوردهای میدان را تثبیت کند. معتقدم حتما ما باید بین آتشبس، صلح و حتی صلح دائم تمایز قائل شویم.
محمدنیا توضیح داد: آتشبس صرفا برای توقف آتش و تخاصم است و همانطور که اکنون شاهد آن هستیم در آتشبس ممکن است هر لحظه دوباره آتش جنگ زبانه بکشد. اما شرایط کنونی اثبات میکند که ما دچار اشتباه نشدهایم.
دیپلمات ارشد پیشین کشورمان با اشاره به نحوه دستیابی به تفاهمنامه اسلامآباد، تشریح کرد: اولا ما وارد یک مذاکرات جامع، طولانیمدت که دربرگیرنده موضوعات مختلف باشد نشدیم. تفاهمنامه ۱۴ بندی مصرح و آشکار است. در این تفاهمنامه دورهای برای بحثهای دیگر ذکر شده است. علت قرارگیری این دوره ۶۰ روزه، مشخص بودن تعریفمان از گفتوگو با طرف مقابلمان است. طرف مقابل را به خوبی میشناسیم و این طرف مقابل است که شناخت دقیقی از ما ندارد.
او افزود: بهعنوان فردی که بیش از ۳۰ سال در حوزه آمریکا کار کارشناسی و مدیریتی انجام دادهام و در سازمان ملل نیز حضور داشتهام و آمریکا را تجربه کردم و در حدی که مجاز بودیم با مقامات ارشد آمریکایی ارتباط داشتیم و در طول برجام با برخی مقاماتی که پیش از آن مجاز نبودیم، توانستیم گفتوگو کنیم با قاطعیت عرض میکنم که شناخت ما از طرف آمریکایی بسیار عمیقتر از شناخت آنها از ما است که دلایل مختلفی دارد.
محمدنیا تأکید کرد: به طرف مقابلمان بیاعتماد هستیم و بیاعتماد باقی خواهیم ماند و بنا به ملاحظات و محدودیتهایی که طرف مقابل دارد، مذاکره را در یک دوره معقول ترسیم کردیم و صریحا اعلام میکنم که تیم طرف مقابل که در برابر تیم ما نشسته، دیپلمات و افراد حرفهای نیستند و باید افرادی به کمک آنها بیایند. در عین حال بعید نمیدانم که التهابات، احساسات و طیفهای مختلف سیاسی و نگرشهای مختلف به دیپلماسی و جنگ در این موضوع موثر باشند و امیدوارم و از همه طیفهای سیاسی خواهش میکنم که در این مقطع حساس از دوقطبی شدن این مبحث پرهیز کنند.
دوگانگی بین توانمندی نظامی و دیپلماسی یک سم مهلک و کشنده است
این دیپلمات پیشین ایران افزود: ایجاد دوگانگی بین توانمندی نظامی و دیپلماسی برای ما یک سم مهلک و کشنده است. در گفتمان هیچ یک از مقامات، رسمی دولتی و حاکمیتی ما این دوگانگی وجود نداشته است، اما به غلط و انحراف این گفتمان را در فضای سیاسی کشور ایجاد کردهاند که امیدوارم این اقدام عامدانه نبوده باشد. دیپلمات شما براساس دستاوردها و برآیند مقاومت و ظهور و بروزی که مقاومت ملی داشته در برابر طرف مقابل ظاهر میشود و رزمنده و بخش نظامی ما حتما باید اطمینان خاطر داشته باشد که در طول مذاکرات از تمام دستاوردهای آن حراست میشود که قطعا این طور است چون مذاکرات که تک بعدی و تک نفره نیست بلکه برآیند یک اجماع است.
او با اشاره تلویحی به جریانی خاص که حتی در برابر شورای عالی امنیت ملی کشور ایستادگی میکند، افزود: متاسفانه امروز یک جریانی حتی شورای عالی امنیت ملی را به سخره گرفته و در مقابل آن ایستاده است.دیپلمات ارشد پیشین کشورمان با اشاره به نقش شورای عالی امنیت ملی در روند دیپلماسی کشور تأکید کرد: در برجام تقریبا همه تکیهگاه و گرانیگاه اصلی در دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی بود. در طول مذاکرات برجام حدود ۷۵ دور سفر انجام دادیم و در طول هرکدام از این سفرها شاید ۵ الی ۱۰ مذاکره انجام میدادیم، اما قبل و بعد از هرکدام از این سفرها جلساتی جدی و جزئی در دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی برگزار میشد. مرحوم شهید شمخانی و شهید فخریزاده از افراد ثابت و همیشگی این جلسات بودند.
دیپلماسی است که دستاوردهای نظامی را نقد میکند
او افزود: اما امروز شاهد اقداماتی هستیم که بهدنبال ایجاد شکاف و جدایی بین دیپلماسی و توانمندیهای نظامی کشور است که حتما باید از آن جلوگیری کرد. تنها راه حراست از دستاوردهای نظامی ایران، از جمله تنگه هرمز که بهعنوان اهرم بازدارنده تعریف میشود و امروز به یک مسئله راهبردی، استراتژیک، ژئواستراتژیک و مسئله حقوقی تبدیل شده است، دیپلماسی است. دیپلماسی، دستاوردهای نظامی را نقد میکند و مانا در اختیار جمهوری اسلامی ایران قرار میدهد.
محمدنیا درباره علل سختتر بودن فضای کنونی مذاکرات در مقایسه با برجام به ویژه اینکه عملا ما مذاکرات حین جنگ را تجربه میکنیم؟ گفت: برجام در شرایط جنگ نبود، اما میدانستیم که یکی از اهداف مذاکرات برجام، جلوگیری از ورود به شرایط جنگی بود. هرچند دیپلماتها و مذاکرهکنندگان ما نگران وقوع جنگ نبودند و اینگونه فکر نمیکردند که اگر برجام را نپذیرند، پشت آن جنگ رخ خواهد داد و برای جلوگیری از آن توافقی بد را بپذیرند. اما دیپلماسی کشور باید آیندهنگر باشد و از شرایط تعریف درستی داشته باشد.
او افزود: در آستانه تهاجم آمریکا به عراق، من در سازمان ملل بودم و وظیفه داشتیم شرایط را کامل به ایران منتقل کنیم اما محتاطانه اعلام میکردیم که این تهاجم به سمت ایران نخواهد آمد، هرچند رژیم صهیونیستی در تلاش بود، دامنه جنگ را به ایران گسترش دهد. دیپلماسی باید با دیدگاهی دقیق و واقعگرایانه و صحیح به شرایط بنگرد. همین مسئله باعث شد تا در طول مذاکرات برجام به این برآورد برسیم که ممکن است شکست در مذاکرات به جنگ منجر شود.
محمدنیا با اشاره به شرایط کنونی، از جمله شهادت رهبر معظم انقلاب و اندوه و خشم در جامعه، سختیهای فزاینده در مذاکرات کنونی در مقایسه با مذاکرات برجام را به رسمیت شناخت و تأکید کرد: با وجود اینکه در مذاکرات برجام، نگاهمان به تحولات داخلی آمریکا و زمان پایان یافتن قطعنامههای شورای امنیت بود اما محدودیت زمانی و جبر زمانی در آن مقطع نداشتیم. در ۱۷ شهریور ۱۳۹۲ که مذاکرات برجام کار خود را در مسقط آغاز کرد، هیچکس تصور نمیکرد این مذاکرات دو و نیم سال طول بکشد اما با آرامش خاطر این مذاکرات انجام شد، در حالی که اکنون چنین آرامشخاطری وجود ندارد و با وجود نبود محدودیت زمانی، شما شاهد بارش آتش بر سر ملت هستید که خسارتهایی وارد میکند. طرف مقابل نیز خسارتهایی را متحمل میشود، اما ما مسئول خسارتهای آن نیستیم.
او در ادامه سخنان خود درباره چالشهای کنونی در عرصه دیپلماسی و مذاکره، افزود: در مذاکرات در شرایط جنگی، «زمان» مسئله بسیار مهمی است، نکته دیگر، به هم خوردن حوزههای حقوقی با حوزههای دیپلماسی و سلسله اقدامات نظامی شما است. یعنی در مذاکراتی که در طول جنگ انجام میشود، سلسله اقداماتی که رزمندگان شما انجام میدهند، روی مذاکرات تأثیر مستقیم دارد و کاملا دوجانبه است و میتواند در جاهایی نقض حوزههای حقوقی و بینالمللی باشد.
محمدنیا تأکید کرد: در چنین شرایطی، مذاکره کننده شما در مواردی براساس انطباق یا عدم انطباق با حقوق بینالملل دلنگرانیهایی خواهد داشت. اصلا بحث ما مشروعیت و مقبولیت و به حق بودن قوانین بین المللی نیست، اما شما در قالب معاهدهها، قطعنامهها و کنوانسیونها که ممکن است عضوش باشید یا نباشید، اما طرف مقابل شما عضو باشد، با قواعد و محدودیتهایی مواجه هستید. بهعنوان مثال در مسئله تنگه هرمز، عمان امضا کننده کنوانسیون حقوق دریاها است در حالی که ایران عضو امضاکننده این کنوانسیون نیست.
این دیپلمات پیشین ایران در ادامه سخنان خود، با اشاره به اقدامات تفرقهافکن عدهای و نادیده گرفته شدن دستور اکید رهبر انقلاب برای صیانت از وحدت ملی و حمایت از مذاکرهکنندگان، تصریح کرد: هرگز دوست ندارم وارد مباحث سیاسی جاری در کشور شوم، زیرا در شرایط امروز وحدت ملی جزء واجبات است، اما چون اتفاق افتاده است، مجبوریم به آن اشاره کنیم. در روزهای اخیر شاهد انتقادات و حتی هتاکی علیه رئیسجمهور، رئیس مجلس که رئیس تیم مذاکرهکننده ایران با آمریکاست و افرادی که در حال پیشبردن مدار دیپلماسی هستند، بودیم. این هتاکیها در حالی است که اتفاقا مذاکرات مدتی است متوقف شده به ویژه در زمان تشییع رهبری شهید.
میدان و دیپلماسی باید در جای خود استفاده شوند
او با اشاره به اقدام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی علیه سه کشتی تحت عنوان متخلف در تنگه هرمز، تأکید کرد: آیا زدن این کشتیها، مصداق پذیرش مسئولیت و دفاع از حقوق مردم براساس آنچه که رهبری انقلاب اعلام کردند که چون ریاست محترم جمهوری و مسئول شورای عالی امنیت ملی، مذاکرات و نتیجه آن را پذیرفته، من مذاکرات را مجاز میدانم، نبوده است؟
محمدنیا گفت: مذاکرهکنندگان هم دقیقا درحال پذیرش مسئولیت و پاسداری از حقوق مردم براساس فرمایش رهبری هستند. ما وارد جنگ شدیم و شروع کردیم به دفاع از همان تعهداتی که داده بودیم. همانطور که نمیتوانید از رزمنده خود و مواضع نظامی، مواضع دیپلماتیک بشنوید، شنیده شدن مواضع دیپلماتیک از سخنگوی قرارگاه خاتمالانبیا برای ما مسموع است؟ به همان نسبت شنیده شدن مواضع نظامی از سوی دیپلمات در طول مذاکرات قابل پذیرش نیست. هرکدام ابزاری برای پاسداری از منافع ملی کشور هستند که باید در جای خود به کار گرفته شوند.
او درباره علت دیرتر پذیرفته شدن آتشبس از سوی ایران با وجود مطرح شدن این درخواست از سوی آمریکا در همان روزها و هفته نخست جنگ ۴۰ روزه، تصریح کرد: به هیچ وجه نباید در زمانی که آتش در جریان است و تخاصم آشکار علیه ملت ایران در جریان است وارد گفتوگو با طرف مقابل شد. شخصا حتی بدون اجازه گرفتن از مقامات ارشد کشور به هرآنچه که از سوی طرف مقابل از من پرسیده شد، پاسخ منفی دادم. نکته دوم، مسائل مورد نظر طرف مقابل برای گفتوگو بود. بسیاری از مسائل مدنظر آنها، اصلا ربطی به طرف مقابل ندارد و در قانون اساسی ایران قرار دارد و آنها حتی صلاحیت فکر کردن به آن را ندارند، چه برسد که درباره آن با جمهوری اسلامی ایران صحبت کنند.
محمدنیا در ادامه با اشاره به عدم دستیابی دشمنان ایران به اهداف از پیش تعیین شده خود، گفت: اگر کسی بخواهد منصفانه و بدون جانبداری از جمهوری اسلامی ایران قضاوت کند، آیا در نظر رئیس جمهور نابخرد و جنگطلب آمریکا و نخست وزیر رژیم صهیونیستی که اهدافی همچون سرنگونی نظام جمهوری اسلامی ایران و تغییر رژیم از طریق هرج و مرج داخلی، فروپاشی تمام دستاوردهای نظامی، فروپاشی تمام دستاوردهای هستهای و موارد بسیاری دیگر را در نظر داشتند، حاصل شده است؟
خیر، الحمدالله هیچکدام حاصل نشده است و طبیعی است که در این شرایط آنها به سمت مذاکره و آتش بس بروند. همچنین خسارات، اعتراضات و صدماتی که طرف مقابل متحمل شده و افزایش هزینه زندگی از جمله اخلال در گردشگری، هوانوردی و افزایش قیمت سوخت برای کشورهای منطقه و جهان، همگی طرف مقابل را به سوی آتشبس و گفتوگو سوق داد.او افزود: در چنین شرایطی، ما هم خردمندانه و پس از یک مقاومت ملی و جانانه در روز چهلم جنگ آتش بس را پذیرفتیم.
دیپلماسی هرگز تعطیل نمیشود
محمدنیا درباره سرنوشت مذاکرات بر سر پرونده هستهای ایران با توجه به تحولات جاری، گفت: قرار بود در یک دوره ۶۰ روزه، تفاهمنامه به سرانجام برسد و پس از آن وارد مسئله هستهای شویم، اما اکنون در شرایطی قرار داریم که در آن شاهد نقض یک بند از تفاهمنامه، بهعنوان یک پله اولیه در ۱۰ روز اول آن هستیم، و بعد مسئله تنگه هرمز به یک ابراولویت بین ایران و آمریکا تبدیل شد. همین مسئله چشم انداز ورود به مسئله هستهای را بسیار عقب انداخته است.
او با تاکید بر اهمیت تنگه هرمز برای ایران اظهار کرد: در ۱۰ روز اول تفاهم نامه، در بند پنجم آن به یک سوءبرداشت مبتلا شدیم. در عین حال بر اساس این تفاهمنامه برای رسیدن به موضوع هستهای، دوره ۶۰ روزه باید طی بشود، سپس همه بندهای ۱۴ گانه تفاهمنامه به سرانجام برسد و احساس کنیم که میتوانیم وارد مسائل دیگر شویم و تازه پس از آن مباحث هستهای را آغاز کنیم. در نتیجه برای ورود به مسئله هستهای، فاصله بسیار زیادی داریم.
دیپلمات ارشد پیشین ایران با بیان اینکه «دیپلماسی در همه حالات شانس موفقیت دارد»، گفت: حتی در طی هشت سال جنگ تحمیلی هر دو سفارت ایران و عراق در تهران و بغداد فعال بودند و در سطوحی پایینتر از سفیر به کار خود ادامه میدادند. بنابراین دیپلماسی هرگز تعطیل نمیشود و همواره فرصت خود را دارد و میتواند به یکباره یا به مرور، شرایط را تغییر دهد.
او در ادامه درباره اصرار دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا درباره «عدم دستیابی ایران به بمب هستهای یا تاکید بر غنیسازی صفر» تأکید کرد: ترامپ همواره روی عدم غنیسازی اورانیوم توسط ایران و جلوگیری از دستیابی ایران به بمب هستهای تأکید دارد. من با اظهارات ترامپ، نه بهعنوان موضع ترامپ، بلکه این موضع که جمهوری اسلامی ایران نباید بمب هستهای داشته باشد، بسیار موافقم زیرا این موضع و حرف خودمان است. همواره در طول برنامه هستهای ایران، حتی پیش از انقلاب اسلامی موضع ایران همین بوده است. از سال ۱۳۳۷ عضو آژانس بینالمللی انرژی اتمی هستیم، از سال ۱۳۴۷ نیز عضو ان پی تی. از طرفی فتوای رهبر شهید را داریم که صراحتا ساخت، استفاده، فروش یا خرید سلاح هستهای را ممنوع کرده است.
محمدنیا درباره سرنوشت فعالیت هستهای ایران و غنیسازی از این به بعد، گفت: برای مردم غنیسازی به عنوان دستاورد مطرح و بزرگ شده است. متاسفانه دستاوردهای هستهای ما در حوزه سلامت، پزشکی، کشاورزی، درمان بیماریهای صعبالعلاج، تولید برق و انرژی و غیره برای مردم ما مجهول است و فقط غنیسازی برجسته شده است. ولی باید تأکید کنم که چه در قالب تفاهم یا غیر از آن، توانایی غنیسازی ما حفظ خواهد شد. اما سطح، حجم، میزان ذخایر یا تعداد سانتریفیوژها در جای خود مورد بحث و تصمیمگیری قرار میگیرد؛ چه در قالب مذاکره، براساس خروجی مذاکرات یا غیر از آن یا براساس نیازهای علمی و مصلحتهای سیاسی و امنیتی ایران.
«غنیسازی صفر» در گفتمان ما هیچ جایگاهی ندارد
وی تأکید کرد: حتما متغیرهای سیاسی، حقوق بینالملل، امنیتی، نوع رفتار طرف مقابل و بهطور مشخص اقدامات دشمن و حتی رفتار دوستان ما بر نوع فعالیت هستهای ما موثر خواهد بود. ضمیمه ۵ برجام درباره همکاریهای صلحآمیز هستهای است که طرفینی دارد و قرار بود در همان برجام، روسیه، چین و حتی فرانسه همکاری داشته باشند. از طرفی انسجام ملی، صبوری مردم و همراهی مردم حتما روی فعالیت هستهای ما در آینده موثر خواهد بود.
محمدنیا با اشاره به تاریخچه غنیسازی اورانیوم در ایران تشریح کرد: در اواخر دهه ۹۰ میلادی به این توانمندی دست پیدا کردیم و در سال ۱۳۸۵ رئیسجمهور وقت رسما توانمندی غنیسازی اورانیوم از سوی ایران را اعلام کرد اما این تحولات با دوران جورج بوش پسر، ظهور جریان نئوکان، حمله آمریکا به عراق همراه شده بود و ما با ایده «غنیسازی صفر» روبرو شدیم. در آن زمان در نیویورک بودم و با اعضای کنگره و مراکز مطالعاتی و تحقیقاتی آمریکا بحث بسیاری داشتیم. ایده غنیسازی صفر، یکی از خروجیهای موسسه علوم و امنیت بینالملل به ریاست دیوید آلبرایت، یکی از بازرسان پیشین آژانس بود که بدون تردید با حمایت لابی رژیم صهیونیستی مطرح شد. در همان دوران به طرف مقابل مکررا اعلام میشد که این ایده کارساز نخواهد بود و تا به امروز، با گذشت حدود سه دهه اثبات شده است که ایده غنیسازی صفر کارساز نبوده است.
وی افزود: در دوران اوباما به این نتیجه رسیدند که نمیتوانند با محوریت «غنیسازی صفر» با جمهوری اسلامی صحبت کنند و در همان ابتدای دوران آقای روحانی و پیش از ورود ایشان به دفتر ریاست جمهوری و مراسم تحلیف او، سلطان قابوس (قابوس بن سعید بن تیمور بوسعیدی، پادشاه فقید عمان) از طرف آمریکاییها پیغام آوردند و پیام اوباما را به طور شفاهی به آقای روحانی تحویل دادند و اعلام کردند که اصل غنیسازی توافق شده است و بعد از آن شاهد مذاکراتی بودیم که به برجام منجر شد.
این دیپلمات پیشین ایران در ادامه به دوران ریاست جمهوری دونالد ترامپ در سال ۲۰۲۰ اشاره کرد و گفت: احساس ترامپ و پمپئو این بود که جمهوری اسلامی ایران در واکنش به خروج از برجام، از تعهدات برجامی خود عدول نخواهد کرد و به سوی توانمندیهای هستهای خود بازنخواهد گشت. در حالی که ما پس از یک سال صبر راهبردی و عملیات ایذایی درباره برق نطنز، به ظرفیت غنیسازی ۶۰ درصد رسیدیم. در نتیجه، ایده غنیسازی صفر در گفتمان ما هیچ جایگاهی ندارد.
او در ادامه خاطرنشان کرد: ممکن است همانطور که پیشتر گفتم، بنا به نیاز علمی و مصالح خودمان درباره حجم غنیسازی، تعداد ماشینهایمان، ظرفیتهایشان و ذخایرمان تصمیمگیری کنیم و حتی ممکن است تعلیق یا حتی کنسرسیومی را بپذیریم؛ همه این مسائل جزء ممکنات است و برعهده خودمان است. ممکن است در این موارد به نتیجه برسیم یا نرسیم، هرچند امیدوارم بتوانیم در مدار قانونی و مشروع خودش و تحت نظارت آژانس با طرف مقابل به توافق برسیم. اما مطمئن باشید که غنیسازی بهعنوان یکی از عوامل تکمیل چرخه سوخت هستهای ایران ادامه پیدا خواهد کرد.
بود و نبود آژانس میتواند مایه دردسر شود
عضو تیم مذاکره کننده پیشین ایران درباره نقش و کارکرد آژانس در آینده تعاملات و فعالیتهای هستهای ایران با توجه به اینکه تصمیم ایران در حال حاضر بر خروج از ان پی تی نیست، اظهار کرد: بود و نبود آژانس میتواند مایه دردسر شود و خوشبختانه وزیر امور خارجه، سخنگو، معاون سیاسی و معاونت بینالملل این وزارتخانه، همگی دارای پیشینه مأموریتهای بینالمللی هستند و آگاهی بسیار خوبی از این وضعیت دارند. کاملا با نگرانیها در صنعت هستهای که اگر امنیت نباشد ایمنی نداریم موافقم. همانطور که میدانید آژانس یک بخش ایمنی دارد و وظیفه دارد ایمنی تأسیسات هستهای را تضمین کند اما حتی در شرایطی که همه این تعهدات انجام میشد، تاسیسات هستهای ما با یک نرم افزار مخرب به نام استاکسنت نابود شد.
تا امنیت نباشد ایمنی هستهای وجود ندارد
دیپلمات ارشد پیشین ایران با اشاره به حملات رژیم صهیونیستی و آمریکا به تأسیسات هستهای ایران افزود: البته فراتر از نرمافزار مخرب را هم تجربه کردیم. تأسیسات با عملیات ایذایی، موشک و اف ۳۵ نابود میشود و تا امنیت نباشد ایمنی هستهای وجود ندارد.
او درباره وظایف آژانس در چنین شرایطی گفت: در کنوانسیونهای چهارگانه ژنو به این موضوع اشاره و تصریح شده است. اما متاسفانه در آژانس برای برخورد با تأسیساتی که آماج حملات قرار گرفتهاند، مرامنامه مشخصی وجود ندارد و این نگرانی همیشه برای ما وجود داشت. در نتیجه ایران در ۴ تیرماه ۱۴۰۴ و یک روز پس از پایان یافتن جنگ ۱۲ روزه و حمله آمریکا به تأسیسات هستهای ایران در اصفهان، نطنز و فردو، مجلس شورای اسلامی ایران مصوبهای را ارائه کرد که در آن ذکر شده است که تا زمان تأمین امنیت از سوی آژانس و برخورد معقول و مورد نظر ایران از سوی آژانس که در شأن این نهاد بینالمللی باشد، هرگونه همکاری بین ایران و آژانس ممنوع است.
محمدنیا افزود: در همین راستا دوربینهای نظارتی آژانس جمع شد، یکسری بازرسان اخراج شدند و رفتار ایران کاملا به حق بود. آژانس نه تنها دارای نقصان است، بلکه علیه ایران برخورد سیاسی نیز انجام میدهد. آقای گروسی اولین و آخرین مدیرکل آژانس نیست، اما رفتار و اقدامات ایشان یکی از رفتارهای استثنایی در قامت مدیرکل آژانس است. اقدامات او را با مدیران کل پیشین آژانس مقایسه کنید، حتی محمد البرادعی، دبیرکل پیشین آژانس یکی از منتقدین سرسخت گروسی است.
او با اشاره به اقدامات ضدایرانی رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی تأکید کرد: تا به امروز، با گذشت یکسال از حمله آمریکا و رژیم صهیونیستی به تأسیسات هستهای ایران، آقای گروسی هنوز این اقدام را محکوم نکرده است. او حتی تعصب صنفی در اینباره خرج نکرده و حمله به تأسیسات هستهای که تحت نظارت خود آژانس بودهاند را نیز محکوم نکرده است. این اقدامات کاملا سیاسی است. بنابراین آژانس بود و نبودش میتواند دردسرساز باشد، مگر اینکه آژانس به جایگاه تخصصی و حرفهای خود بازگردد که فعلا برنگشته است.
محمدنیا با اشاره به جاهطلبیهای گروسی برای رسیدن به جایگاه دبیرکل سازمان ملل متحد، افزود: شخصیت، تعهد و استواری مدیرکل آژانس به صنفی که در آن قرار میگیرد در رویکرد آژانس تأثیر بسیاری دارد. در روزهای منتهی به امضای برجام، ایران بهدنبال بسته شدن مسئله پی ام دی بود که دستاورد بسیار مهمی بود. با بسته شدن پی ام دی، ۱۸ مسئله بسته شد و حتی نظامیان ما باور نمیکردند که توانستهایم این پرونده را ببندیم. در آن دوران، مرحوم آمانو، مدیرکل پیشین آژانس با انضباط ژاپنی خود صراحتا اعلام کرد که «فرد تصمیمگیرنده من هستم و پنج به علاوه یک نمیتواند برای آژانس تصمیمگیری کند.»
وی ادامه داد: هرچند، با توجه به ۳۲ کشور عضو شورای حکام و مواضع آنها درباره ایران، تکلیف آژانس و جهتگیری آن همیشه مشخص است که به سمت آمریکا و اروپا جهتگیری دارد، با این وجود، آمانو تعصب حرفهای خاصی داشت و میگفت آژانس باید ماموریت حرفهای خودش را انجام دهد، اما حداقل الان اولویت آژانس کنونی چنین چیزی نیست. نهایت حرف آقای گروسی در نشست اخیری که به درخواست کشورهای عربی برای حمله صورت گرفته به تأسیسات هستهای امارات برگزار شده، این بوده که «حمله به تأسیسات هستهای ممنوع است» اما همچنان حملات صورت گرفته به تأسیسات هستهای ایران را محکوم نکرد.
تا زمانی که آژانس به مدار تخصصی خود بازنگردد، نمیتوانیم با این نهاد همکاری کامل داشته باشیم
این دیپلمات پیشین ایران با بیان اینکه در چنین شرایطی ما در همکاری با آژانس با مشکل مواجه هستیم، گفت: اما نبود آژانس نیز دردسرساز است. آژانس در جمعبندی خود درباره نظامی شدن برنامه هستهای ایران صراحتا اعلام کرده است که این نهاد بینالمللی حرکت ایران به سوی ساخت بمب هستهای را تأیید نمیکند، اما «از شرایط لازم برای عدم تأیید آن نیز برخوردار نیست»، گروسی در یک سال گذشته نیز همواره عدم شفافیت برنامه هستهای ایران را اعلام کرده است و ایجاد این ابهام خطرناک است و باید تلاش کرد که به این وضعیت خاتمه داد.
حق ایران است که امنیت و ایمنی تأسیسات هستهای کشور تضمین شود. تا زمانی که آژانس به مدار تخصصی خود بازنگردد، نمیتوانیم با این نهاد هستهای همکاری کامل داشته باشیم. اما مسئولان باید به دردسرهای ناشی از نبود آژانس نیز توجه داشته باشند چرا که در نبود آژانس ملاحظات و تصمیمها در برخورد با ایران میتواند فقط سیاسی باشد. ما میتوانیم مثلا در گفتوگو با طرفی همچون آمریکا به تفاهم برسیم، اما مهر تأیید آن را آژانس میزند. در عین حال آژانس باید اطمینان لازم را در ایران ایجاد کند.
علت قرارگیری لبنان در تفاهمنامه اسلامآباد چه بود؟
در بخش دیگری از گفتوگوی این دیپلمات ارشد پیشین ایران با ایسنا، محمدنیا به مسئله قرارگیری لبنان در تفاهمنامه بین ایران و آمریکا در شرایطی که «دولت کنونی لبنان درحال مذاکره مستقیم با رژیم صهیونیستی است و حتی بر سر خلع سلاح حزبالله نیز تفاهماتی ضمنی را با اسرائیلیها و امریکاییها داشته است که با مخالفتهای جدی مواجه شد» پرداخت.
او در اینباره و در پاسخ به پرسشهای مطرح شده که همتراز دادن مسئله لبنان با جنگ ایران و آمریکا را به صلاح تفاهم خاتمه جنگ و ایران نمیدانند؟ تأکید کرد: بله، میتوانستیم لبنان را در تفاهمنامه قرار ندهیم؛ هر چیزی ممکن بود. اما به باور من، خرد پشت این تصمیم این است که بحث مقاومت، در لبنان و حزبالله تجلی پیدا میکند. همچنین، حزبالله و لبنان برای ایران یک مسئله راهبردی است و اینها از هم جدا نیستند و تحت شعاع تحولات قرار نمیگیرد. از طرفی، حزبالله لبنان در حمایت از ملت ایران، در طول جنگ اخیر، ضربات سنگینی به رژیم صهیونیستی وارد کرد و در حمایت از ایران وارد جنگ شد. همه مان اعتقاد داشتیم که حزبالله صرفا برای ما عملی انجام نداده و هر آنچه اتفاق افتاده در جریان مقاومت و تخاصم با اسرائیل بوده، اما اینکه فکر کنیم سفارشی برای ما کار کرده باشد، لزوما این طور نبوده است.
محمدنیا تصریح کرد: البته من اطلاع نظامی دقیق در این رابطه ندارم. با این حال اگر این طور هم باشد دستشان درد نکند که این کار را انجام دادند، چه برای ایران، چه برای جبهه مقاومت و یا خود لبنان. همانطور که رئیس جمهور گفت، جوانمردی نیست که مقاومتی که وارد جنگ شده است و حدود ۴ هزار شهید داده است را در زمان آتشبس رها کنیم.
او افزود: در این جنگ، یک دشمن مشخص ما اسرائیل است که در مذاکرات با لبنان باید روبهروی آنها قرار گیرد و به جمعبندی برسد و این دشمن فعلا در جبهههای دیگر فعال نیست، اما با ما و لبنان درگیر است؛ پس در تفاهمنامه نمیشود جبهه لبنان را فراموش کرد.
این دیپلمات ارشد پیشین ایران با اشاره به مذاکرات بین دولت لبنان و اسرائیل گفت: اولین مذاکرات لبنان و اسرائیل در سال ۱۹۸۳ بود که با شکست مواجه شد. اما این دور از مذاکرات، اولین دور از مذاکرات است که از سال ۱۹۸۳ تاکنون شکل گرفته است. این مذاکرات با دولت لبنان است و موضوعاتی از جمله آتشبس، نوار مرزی و خلع سلاح حزبالله و تخلیه نواحی تحت اشغال رژیم صهیونیستی را شامل میشود و دولت لبنان به دنبال استقلال و حاکمیت ملی خود در این مذاکرات است.
محمدنیا در پاسخ به انتقادات عدهای درباره تصمیم ایران برای قرار دادن مسئله لبنان در تفاهمنامه و مطرح شدن این پرسش که چرا «لبنان را به خود لبنانیها و حزبالله نسپردیم تا تفاهمنامهای که با هدف خاتمه دادن به جنگ ایران و آمریکا نگاشته شده بود با گره کمتری مواجه شود؟» با تاکید بر اینکه در اصل قرار دادن مسئله لبنان در تفاهمنامه معتقدم میتوانست نباشد گفت: اما این ایده که مسئله لبنان را میتوانستیم به خود حزبالله بسپریم، ناممکن بود، زیرا مذاکرات بین دولت رژیم صهیونیستی و دولت لبنان انجام میشود و حزبالله با وجود داشتن نماینده در پارلمان لبنان، عضو دولت این کشور نیست. همچنین حزبالله نمیتواند از طریق مذاکره با رژیم صهیونیستی، به این رژیم رسمیت ببخشد و رژیم صهیونیستی تحت هیچ شرایطی حاضر به مذاکره با حزبالله نیست. به باور من، دولت لبنان هم حاضر به پذیرش عضویت حزبالله در تیم مذاکره کننده خود نیست.
وی ادامه داد: از سوی دیگر اسرائیل به هیچ طرفی، حتی آمریکا اجازه نمیدهد درباره آن تصمیم بگیرد. با توجه به سابقهام در حوزه آمریکا، نمونههای بسیاری سراغ دارم که اسرائیل در برابر آمریکا مقاومت بسیاری دارد. حتی ترامپ نیز در حال انتقاد و بد و بیراه گفتن به نتانیاهو است. در نتیجه اسرائیل به هیچ طرفی اجازه نمیدهد درباره آن تصمیمگیری کند. نکته دیگر، آیا جمهوری اسلامی ایران اساسا با اصل مذاکرات دولت لبنان و اسرائیل موافق بوده؟ خیر، زیرا در این مذاکرات عدم تخلیه مناطق اشغال شده لبنان و خلع سلاح حزبالله مطرح است. از سویی اساسا در جایگاهی بودیم که بتوانیم حزبالله را وارد مذاکرات کنیم؟ خیر. در نتیجه اصلا این ایده که مسئله لبنان را بتوانیم به خود حزبالله و لبنان بسپاریم ناممکن است.
محمدنیا با بیان اینکه اتفاقا بند یک تفاهمنامه که ناظر بر مسئله لبنان است، بهطور فاحش نقض نشده است، گفت: به باور من، این مساله مشکلی برای تفاهم ایجاد نکرده است و مسائل چالش برانگیز ما در جای دیگر است.
واکاوی بند پنجم تفاهمنامه اسلامآباد
دیپلمات ارشد پیشین ایران درباره نحوه مدیریت چالش اداره تنگه هرمز در شرایط کنونی و آینده و ادعای آمریکا که «تهران و واشنگتن تفاسیر متفاوتی از بند پنج تفاهم اسلامآباد دارند» تأکید کرد: بند پنج تفاهمنامه برای ما مسئلهساز شده است. برخی آن را عامل سوءتفاهم میدانند. هنگامی که شما آن را عامل سوءتفاهم میدانید، یعنی بند پنج دارای ابهاماتی است که طرفین را به اشتباه انداخته است. از طرفی، برخی آن را فاقد ابهام میدانند و اقدام طرف مقابل را حاصل یک سری سلسله اقدامات راهبردی میدانند که ایران را وادار به واکنش کرده است، بهطوریکه باعث اقدام نظامی ایران در طول مراسم تشییع شهدا شد.
او در بخشی از تحلیل خود درباره علل احتمالی اقدامات مخرب آمریکا در اجرای تفاهمنامه که با حمایت «مارکو روبیو» وزیر امور خارجه و مشاور امنیت ملی دولت ترامپ صورت گرفته است، با اشاره به رقابتهای انتخاباتی ریاست جمهوری آمریکا در سال ۲۰۲۸ و رقابت «مارکو روبیو» و «جی دی ونس» وزیر امور خارجه و معاون رئیس جمهور آمریکا گفت: این رقابت در آینده به رقابت بسیار سنگینی تبدیل خواهد شد و تفاهمنامه یکی از موثرترین عواملی است که میتواند به جذب یا دفع سرمایه اجتماعی جنبش ماگا منجر شود. همین مسئله میتواند یکی از دلایل تخریب تفاهمنامه از سوی روبیو برای جلوگیری از نقد شدن مزایای اجتماعی تفاهمنامه توسط ونس باشد.
محمدنیا در ادامه گفت: حالا باید تحلیل کنیم که آیا واقعا سوءبرداشت و تفسیرهای دوگانه وجود دارد یا خیر! به باور من خیر، سوءبرداشتی وجود ندارد؛ زیرا همه ۱۴ بند تفاهمنامه مشخص است. بند پنج، سه مسئولیت برای ایران در نظر دارد. مسئولیت اول، انجام ترتیبات لازم برای بازگشایی تنگه هرمز. دوم، مینزدایی و سوم، مذاکره با عمان و سایر کشورهای منطقه برای هماهنگی و توافق آتی درخصوص آینده آبراه، که مشخصا شرایط کنونی آبراه را شامل نمیشود.
وی تصریح کرد: بند پنج، هیچ نقشی برای آمریکا در تنگه هرمز قائل نمیشود، پس این ادعای آمریکاییها که سوءتفسیری رخ داده است، از اساس غلط است. حتی عمان نیز در بند پنج نقشی ندارد، جز اینکه برای آینده آبراه با ایران مذاکره کند. در نتیجه آمریکا فاقد نقش بوده و عمان هم تنها نقشش مذاکره با ایران بوده است.
عضو تیم مذاکرهکننده ایران در برجام، با تاکید بر اینکه آبراهه در سمت جنوب تنگه هرمز برای اولین بار ایجاد نشده است، گفت: اما باید به این مساله واقعگرایانه و با در نظر داشتن منافع ملی و دلسوزی برای ملت ایران نگاه کرد. مسیر جنوبی در تنگه هرمز در سمت عمان، از سال ۱۹۶۸ وجود داشته است و از همان دوران تا قبل از ۹ اسفند این مسیر فعال بوده و عمان نیز به علت دردسرهای ناشی از عبور کشتیها از این آبراهه برای خط ساحلی خود، از عبور شناورها از این آبراهه ناراحت بوده است.
کنوانسیون حقوق دریاها در زمان جنگ از شرایط جنگی تأثیر میپذیرد
محمدنیا افزود: حدود ۱۰ و نیم مایل تنگه هرمز (بخش شمالی) متعلق به ایران است و حدود ۱۰ و نیم مایل (بخش جنوبی آن) متعلق به عمان است. اما از ۹ اسفند ۱۴۰۴ (شروع جنگ رمضان) شرایط جنگی تعاملات حقوقی و دریایی در این تنگه هرمز را به هم زده است. برخی از دوستان حقوقی میگویند که جمهوری اسلامی ایران چرا تنگه را بست؟ و چرا در دوران اجرای تفاهمنامه آتش بس، دوباره آتش گشود؟ باید به این دوستان پاسخ داد که همه ترتیباتی که از زمان ۱۹۶۸ تا ۹ اسفند جاری بوده، برای دوران صلح بوده است اما شرایط جنگی ترتیبات را تغییر میدهد و بهطور عرفی توسط حقوق بینالملل پذیرفته شده است. کنوانسیون حقوق دریاها در زمان جنگ از شرایط جنگی تأثیر میپذیرد.
وی تصریح کرد: آمریکا در مسائل مختلف از جمله لبنان و مسائل داخلی ایران از ابتدای امضای تفاهم بهدنبال این بود که به ظرفیتهای ایران خدشه وارد کند و جنگ تنگه هرمز را به یک مسئله تبدیل کرد و وقتی متوجه شدند که از طریق جنگ، تنگه هرمز به یک اهرم بازدارنده برای ایران تبدیل شده سعی کردند آن را از بین ببرند و ایجاد کریدور جنوبی در این راستاست.
بسته باقی ماندن تنگه هرمز هیچ مزیتی برای ایران ندارد
او در پاسخ به این سوال که آیا ترامپ بهطور همزمان از رویکردهای ونس و روبیو حمایت میکند یا خیر؟ با بیان اینکه آمریکاییها تصور نمیکردند جمهوری اسلامی ایران در برابر گشایش مسیر جنوبی در تنگه هرمز چنین واکنشی نشان دهد، اظهار کرد: شاید هم فکر میکردند به علت مراسم تشییع ایران واکنشی نشان نخواهد داد. مشابه دوران پمپئو، وزیر خارجه دولت اول ترامپ، احتمالا فکر میکردند که ایران دوباره وارد جنگ نخواهد شد.
محمدنیا در پاسخ به این پرسش که چرا در مذاکرات منتهی به تفاهم اسلامآباد درباره مسیر جنوبی متعلق به طرف عمانی بحثی نشده و تفاهم به کل ساکت است؟ تأکید کرد: نگاه ایران، به باز بودن تنگه هرمز بوده است. البته ممکن است با توجه به عدم قرارگیری مسئله بخش جنوبی آبراهه، آمریکاییها با شیطنت برای خود راهی باز گذاشته باشند. اما سوال اینجاست که برای ما، تنگه هرمز بهعنوان یک اهرم راهبردی و بازدارنده، باید باز باشد یا بسته؟ قطعا باید باز باشد، زیرا یک آبراهه است. اگر تنگه هرمز بسته باشد دیگر هیچ مزیتی برای ایران ندارد و ممکن از یک اهرم راهبردی به یک مسیر ناامن و کوره راه تبدیل شود.
او با اشاره به تصمیم ایران برای هدف قرار دادن سه کشتی که با وجود هشدارهای ایران در مسیر جنوبی تنگه در حال تردد بودند و شروع تنشهای جدید بعد از آن، اظهار کرد: حالا، بخواهم ذهن فردی را که تصمیم گرفته چنین واکنشی نشان دهد، تحلیل کنم، باید بگویم که این فرد، تحولات جاری را حاصل یک سوءتفاهم ندانسته است. مقام تصمیمگیر ما این برداشت را داشته که این اقدام از سوءبرداشت نشأت نگرفته، چرا که مسئولیت ایران، عمان و آمریکا در تنگه هرمز مشخص است. عمان دوست ما است و این کشور امضا کننده کنوانسیون حقوق دریاها است، اما میدانیم که در این مسئله، تحت تحمیل آمریکا و ترامپ قرار دارد که به هیچ اصلی پایبند نیست.
عضو تیم مذاکرهکننده ایران در مذاکرات برجام خاطرنشان کرد: اما یک نکته جدی و قطعی است، اینکه هدف آمریکا خارج کردن اهرم بازدارنده تنگه هرمز از کف جمهوری اسلامی ایران است.محمدنیا تأکید کرد: اما این انتقاد وارد است، جوانان ما و ایرانیان باید بپرسند که آیا اعمال مدیریت ایران فقط باید بر تنگه جنوبی باشد؟ یعنی اگر بخش جنوبی را نداشته باشید هیچ مدیریتی بر تنگه ندارید؟ یا نه باید بر کل تنگه اعمال نظر و مدیریت باشد؟ آیا این حق اعمال مدیریت به ما داده شده است؟ آیا سازمان بینالمللی دریانوردی این حق را به ما داده است؟ آیا این مساله در تفاهمنامه ذکر شده یا در قوانین بینالملل مشخص شده است؟ خیر، من اینگونه تفسیر کردم که نگاه تصمیم گیرنده ایرانی صرفا این بوده که این اهرم بازدارنده از دست ایران خارج نشود.
او افزود: آبراهه جنوبی با کمک آمریکاییها فعالتر شده و عوارض طبیعی عبور از آن را هم برطرف کردند، از جمله اینکه آمریکاییها برخی صخرهها را برای تسهیل ترانزیت تراشیدند تا به بازتر شدن این کریدور کمک کنند. در بحث عوارض طبیعی و موضوع TSS، مباحثی درباره عمق تنگه جنوبی، مسافت آن و مسائل زیست محیطی مسائل بسیاری وجود دارد. از طرفی عمانیها هرگز عوارض نگرفتهاند و اگر نگاه ما به تنگه هرمز، نگاهی مبتنی بر اخذ عوارض باشد قابل برابری با نگاههای بلندمدت به این آبراهه راهبردی نیست و اگر کسی چنین دیدگاهی دارد، از آنها خواهش میکنم که این دیدگاه را با نگاهی بلندمدت و بزرگ جابهجا کند.
ایران و آمریکا چارهای جز بازگشت به دیپلماسی ندارند
او همچنین درباره احتمال بازگشت طرفین به تفاهمنامه گفت: طرفین میتوانند به تفاهمنامه با همین فرم کنونی بندها بازگردند. دیپلماسی همیشه زنده است. چه ایران و چه آمریکا چاره دیگری جز بازگشت به دیپلماسی ندارند. از طرفی، مسئله آینده است. هدف از تفاهمنامه، ترتیبات و همه هماهنگیهای صورت گرفته با کشور دوست عمان و دیگر کشورهای منطقه که امیدوارم در میان مدت به نتیجه برسد، آینده خلیج فارس و تنگه هرمز است. تنگه هرمز یک موقعیت راهبردی، یک جایگاه ژئواستراتژیک و یک اهرم بازدارندگی خوب برای ما است، اما باید در قالب تعامل و همکاریهای منطقهای باشد. چه الزامی است که چرخ جدیدی بسازیم؟ آیا ترتیبات باید صرفا با اقدامات نظامی شکل بگیرد؟
نباید علیه ایران اجماع شکل بگیرد
محمدنیا افزود: هنگام جنگ، باید پیکار کرد، اما جنگ همیشگی نیست و با نگاه به آینده باید ترتیبات حقوقی منطبق بر قوانین بینالمللی، کنوانسیون حقوق دریاها، معاهده موجود در سازمان بینالمللی دریانوردی و حقوق دریایی ایران ایجاد شود و با نگاه به آینده و براساس این معاهدات حرکت کنیم. من در جایگاه امر و نهی به حاکمیت نیستم، اما باید نگاهمان این باشد که از لحاظ حقوقی، سیاسی و امنیتی علیه ایران اجماعی شکل نگیرد و در سایه این اجماع، از طریق روایتهای متنوع از طریق دشمن و رسانههای قوی آنها، ایران هراسی دوباره و شدیدتری را شاهد نباشیم.
او تأکید کرد: یکی از افسوسهای من این است که در همین یک هفته مراسم تشییع پیکر مطهر شهدا که با این حجم از حضور انکارناپذیر مردم برگزار شد، چه روایتی از ایران ساخته شد؟ و چه روایتی میتوانست به تیتر رسانههای جهان تبدیل شود؟ متاسفانه تیتر رسانهها درباره حضور گسترده مردم در رسانههای جهان به سرعت از صفحات اول خارج شد و دوام نیاورد و تحت تأثیر تحولات در تنگه هرمز قرار گرفت. باید به این روایتها توجه داشت زیرا ممکن است به ایران هراسی دامن بزند. از طرفی، همگرایی کشورهای منطقه با طرف مقابل هم ممکن است، شدت بگیرد.
این دیپلمات باسابقه ایران خاطرنشان کرد: وقتی بازیگری در منطقه وجود ندارد، کشورهای منطقه بیتفاوت نخواهند نشست هر چند که ایران خوشبختانه بازیگر منفعل و نظارهگر نیست اما باید به خلع قدرت و نقشآفرینی در منطقه توجه کرد.
وی همچنین در پاسخ به این سوال که میتوان انتظار داشت با وجود تحولات و تشدید درگیریها در تنگه هرمز و عدم اجرای تفاهم مشترک، شاهد ازسرگیری مذاکرات درباره تنگه هرمز براساس تفاهمنامه باشیم؟ تصریح کرد: این مذاکرات میتواند به سرعت انجام شود. اما شرط آن توقف آتش است. پس از توقف آتش شما میتوانید براساس قوانین بینالمللی و مفاد کنوانسیون و قواعد آن با عمان و دیگر کشورهای منطقه درباره تنگه هرمز مذاکره کنید.
آمریکا با گشایش مسیر جنوبی بهدنبال تخلیه ظرفیت راهبردی ایران در تنگه هرمز است
محمدنیا همچنین تصریح کرد: معتقدم حتی اگر ایران در صدور اجازه عبور از تنگه هرمز دست به انتخاب نمیزد و به همه کشتیها اجازه عبور میداد، آمریکا همچنان اقدامات خود در تنگه هرمز، از جمله ایجاد کریدور جنوبی را انجام میداد، چرا که هدف واشنگتن از این اقدامات تخلیه ظرفیت راهبردی ایران در تنگه هرمز است. توطئه مشخصی از سوی تهران درباره رفتار آمریکا دریافت شد. اما مهمترین نکته این است نباید جایگزینی برای ایران در تنگه هرمز ایجاد شود و ایران چنین اجازهای بدهد.وی در عین حال تاکید کرد که «آتش دائم ارزش این آبراهه را کاهش و به ایجاد راههای جایگزین منجر میشود.»
دیپلمات پیشین ایران با بیان اینکه در صورت ایجاد راه جایگزین، این اهرم راهبردی از دست ایران خارج میشود گفت: تنگه هرمز هنگامی اهرم راهبردی است که در پناه همکاری، صلح و همزیستی مسالمتآمیز باشد. همانطور که در گذشته «گفتوگوی تمدنها» و «طرح امید»، «طرح منارا» دکتر ظریف که برای همکاری کشورهای خلیج فارس ایجاد شده است را مطرح کردیم. با همین نگاه است که میگویم دیپلماسی میتواند کار کند.محمدنیا تاکید کرد که «آبراهه بینالمللی تنگه هرمز با باز بودنش مزیت است. بسته شدن تنگه هرمز محصول شرایط جنگی است.»
اعتراضات اخیر در آلبانی بسیار بعید بود
سفیر پیشین ایران در آلبانی در ادامه این گفتوگو درباره تحولات اخیر در آلبانی و حواشی شکل گرفته در پی تلاش برای ساخت و توسعه تفرجگاه جرد کوشنر، داماد دونالد ترامپ در این کشور گفت: حتی برای من که آخرین سفیر جمهوری اسلامی ایران در آلبانی بودم، اعتراضات اخیر در این کشور عجیب و بعید بود.
وی ادامه داد: از سال ۲۰۲۱ که برای اولین بار خانواده ترامپ به آلبانی سفر کرده بودند، دیدند که این کشور برای سرمایهگذاری مناسب و مستعد است و دولت ادی راما (نخست وزیر آلبانی) امتیازات بسیاری قائل شد و قوانین بسیاری را تحریف کرد تا خانواده ترامپ بتوانند چیزی حدود ۴.۵ میلیارد دلار در این کشور سرمایه گذاری کنند که با توجه به تولید ناخالص داخلی ۱۳.۳ میلیارد دلاری آلبانی در سال، این مقدار سرمایه گذاری رقم بسیار بالایی است.
سفیر پیشین ایران در آلبانی گفت: در سال ۲۰۲۶، پس از حصارکشی در اطراف محل ساخت و ساز طرح توسعه لوکس پیشنهادی کوشنر، مردم آلبانی واکنش بسیار سنگینی نشان دادند و بسیار جالب توجه بود. از آلبانی این اقدامات بعید بود، اما اتباع آلبانیایی همواره از اینکه با کشورشان بهعنوان مستعمره آمریکا برخورد میشود ناراحت بودند. حتی یکی از اتباع آلبانیایی به من گفت که آلبانی سطل زباله آمریکا است و واشنگتن هرچه آشغال دارد در این کشور تخلیه میکند.
وی گفت، همانطور که میدانید در پی توطئههای اسرائیل از آلبانی اخراج شدم.
محمدنیا با اشاره به فرافکنی و تلاش اسرائیل برای فشار به دولت آلبانی در بسته شدن سفارت ایران در این کشور تصریح کرد: آلبانیاییها از اظهارات نتانیاهو که مدعی بود و میگفت که «اگر به آلبانی میرفتم توسط سفارت ایران ترور میشدم» ناراحت بودند و حتی یکی از اتباع آلبانیایی به من میگفت «اگر نتانیاهو به آلبانی سفر میکرد توسط خود من ترور میشد.»
این دیپلمات پیشین ایران گفت: آمریکا سیاست خارجی آلبانی را ترسیم میکند و اسناد کتبی درباره فشارهای واشنگتن علیه آلبانی وجود دارد که جمهوری اسلامی ایران در آلبانی نماند و در نهایت هم به تعطیلی سفارت و اخراج همه دیپلماتها انجامید.
او درباره رفتار عجیب و کم سابقه مردم آلبانی در اعتراض به سیاست همراهی دولت با خانواده ترامپ، خاطرنشان کرد: این جنس از اعتراضها خصوصیات خاصی دارد. از تمرکز بر مسئله تالاب فراتر رفته و به مسئله رانت و فساد در آلبانی اشاره دارد و محدود شدن دوره نخست وزیری را مطالبه میکند. ادی راما چهار دوره است که نخست وزیر است. از طرفی، خواستار تشکیل دولت غیرحزبی است. حکومت آلبانی بین دو حزب سوسیالیست و دموکرات در نوسان است اما مردم این کشور خواستار تشکیل دولت غیرحزبی، مشارکت هرچه بیشتر مردم در حکمرانی، پاسخگویی دولت و پایبندی به قوانین هستند.
محمدنیا گفت: از طرفی شاهد حضور جوانان و جامعه مدنی و دیاسپورای آلبانی در سراسر جهان در این اعتراضات هستیم که برای من عجیب است. جمعیت آلبانی ۲ میلیون و ۸۰۰ هزار نفر است، اما وقتی یک تجمع در ۲۰ ژوئن برگزار میشود و بیش از ۲۵۰ هزار نفر در آن شرکت میکنند، بسیار مهم است.
وی ادامه داد: در هر حال این جمعیت و تجمعات بسیار خاص است و برای اولینبار در حال مطالبه خواستههای ریشهای و ساختاری و دموکراسیطلبی و فرار از حاکمیت مافیایی است. مافیا در حاکمیت آلبانی متبلور است. از طرفی شاهد فرافکنی ادی راما در برابر جمهوری اسلامی ایران هم بودیم. او همه اتهامات را رد کرد و مدعی شد که ایران پشت این تجمعات است که این حرف چیزی جز فرار رو به جلو نیست. به باور من حضور منافقین و لابی آنها در آلبانی در القای چنین ذهنیتی به ادی راما بیتأثیر نیست. تلاش منافقین برای ایجاد ایران هراسی در آلبانی بیتأثیر نیست و متاسفانه تاکنون دولت آلبانی دچار فریب شده است.
