ادبیات زهرآبگون! کجایند عقلای قوم؟

احمد زیدآبادی
صداهای جنگ‌طلبانهٔ عده‌ای معدود در داخل کشور بیش از تهدیدهای قلدرمآبانهٔ ترامپ اعصاب اکثریت ایرانیان را خراش می‌دهد! ترامپ در این شرایط، طرف متخاصم است و از خصم هم انتظاری جز تهدید و آزارگری نمی‌رود! اما آن کسانی که در داخل کشور، هر مسئولِ دخیل در پایان دادن به جنگ را به باد بهتان و ناسزا می‌گیرند، هر درخواست برای آتش‌بس را به بی‌غیرتی و بی‌شرفی ملکوک می‌سازند، هر اشاره‌ای به خسارات جانکاه جنگ و وضعیت وخیم اقتصاد کشور را، تسلیم‌طلبی نام می‌نهند و به جای دغدغهٔ حفظِ منابع حیاتی و تأسیسات انرژی کشور و زندگی مردم خودمان، از احتمال نابودی منابع کشورهای همسایه شادی می‌کنند، به واقع بیش از ترامپ اکثریت این مردم را آزار می‌دهند! بدبختانه چنان از هر قید و قانونی هم یله و رهایند که به محض هر انتقادی از جماعت آنها، فوری دست به کار می‌شوند و با ارسال سیلی از پیامک، فرد منتقد را دسته‌جمعی هدف حملات لفظی زهرآبگون خود قرار می‌دهند! 
گاه اینکه طرف با ادعای حمایت از جمهوری اسلامی اهانت کرده یا از موضع براندازی آن، واقعاً غیر قابل تشخیص است! دو جماعت در جنگ‌خواهی خود، به ادبیات زشت و زننده و کاملاً مشترکی دست یافته‌اند که هیچ وجه تمایزی در آن یافت نمی‌شود! تا فضای سیاسی کشور جولانگاه این قبیل افراد است چگونه می‌توان سایهٔ جنگ را از سر کشور رفع کرد؟ با اختناقی که آنها برای مسئولان پیگیر مذاکرات ایجاد کرده‌اند، آیا جرأت و جسارتی در آنها برای زدن مهر پایان بر این وضعیت باقی مانده است؟ وضعیتی که دلهره و اضطراب آن، همچون راه رفتن بر لبهٔ تیغی برنده است! 

کجایند عقلای قوم؟
یدالله کریمی پور
می‌گویم بابا، شما قوی؛ توانمند؛ اصلاً همگی سوپرمن. شما مجهز به تسلیحات نسل پنجم و ششم؛ شما برخوردار از برترین جغرافیای جهان؛ شما دارای شهادت‌طلب‌ترین و بی‌باک‌ترین نیروها؛ شما دارای رسالت الهی مبارزه با استکبار و امپریالیسم؛ شما برخوردار از بهترین و باانگیزه‌ترین حامیان منطقه‌ای؛ شما مثلا دارای میلیون ها جان‌فدا. با این همه، حتی اگر فقط ۱۰ درصد احتمال دهید ایران درگیر یک جنگ فراگیر هواپایه شود، و حتی اگر فرض کنیم شما ده برابر هم خسارت وارد کنید، باز هم حیاتی است به فردا بنگریم.
به حقایق زیر: ۱- محور جغرافیایی جنگ، ایران است؛ با شهرها، نیروگاه‌ها و زیرساخت‌هایش. ۲- ایران است، با جان‌فداهای بی‌پناهش. ۳-  ملت‌های مسلمان همسایه‌ هستند؛ با همه آنچه تاکنون ساخته‌اند به کجا چنین شتابان؟ کجایند عقلای قوم؟ کجایند رهبرانی که برای حفظ ایران، اگر لازم می‌شد، حتی جام زهر می‌نوشیدند…؟‌

حمله لغو شد؟!
 صابر گل‌عنبری
در حالی که منطقه و جهان در التهاب آغاز دور جدیدی از جنگ به سر می‌برد، دونالد ترامپ ناگهان خبر از لغو حمله داد. او این تصمیم را به درخواست ایران و دیگر کشورهای خاورمیانه و توافق بر سر چارچوب‌های جدید ربط داد. ترامپ همچنین مدعی شد که این اقدام را به خاطر «منافع آینده جهان» و برای بقای «ایرانی موفق و شکوفا» انجام داده، مشروط بر اینکه توافقی سریع برای بازگشایی فوری، کامل و بدون قید و شرط تنگه هرمز حاصل شود و تهدید هسته‌ای ایران نیز پایان یابد.
در مواجهه با این موضع‌گیری، برخی طبق معمول معتقدند که جنگی در کار نبوده و همه این‌ها صرفاً یک بازی روانی است؛ در عین حال هم می‌گویند ترامپ عقب‌نشینی کرده است. تردیدی نیست که جنجال‌آفرینی و جنگ روانی بخش جدایی‌ناپذیر سیاست‌ورزی ترامپ است؛ اما اگر این ماجرا صرفاً یک بازی بوده، چرا او باید صراحتاً اعلام کند که حمله را لغو کرده و با این کار، بازی روانی خود را خنثی کند؟ او می‌توانست همان رویکرد را برای مدتی دیگر ادامه دهد؛ پس چه اجباری برای اعلام عمومی لغو حمله داشت؟
واقعیت این است که تصمیم برای یک حمله گسترده اتخاذ شده بود و اسرائیل نیز دیروز در وضعیت آماده‌باش کامل قرار داشت. مجموعه اظهارنظرها و تحرکات طرف ایرانی هم از اظهارات دیروز فرمانده قرارگاه «خاتم‌الانبیا»، رایزنی‌های دیپلماتیک و هشدارهای دیروز وزیر امور خارجه و بیانیه توضیحی البته دیرهنگام وزارت امور خارجه، همگی نشانگر این است که این تهدید، جدی و قریب‌الوقوع تلقی شده بود.
بنابراین پرسش کلیدی اینجاست: آیا حمله برای همیشه لغو شده یا تنها به تعویق افتاده است؟ با دقت بیشتر می‌توان گفت که این حمله «به تعویق» افتاده، نه لغو. اگر بنا بر آغاز حمله از دیشب بوده، می‌توان گفت اجرای آن در این مقطع زمانی لغو شده، اما نمی‌توان این را به معنای لغو نهایی چنین تصمیمی تفسیر کرد. در پاسخ به چرایی این اتفاق، اگرچه تهران هنوز واکنشی رسمی به ادعای ترامپ نشان نداده، اما اولا بعید است که با این سرعت، توافقی بر سر چارچوب‌های یک توافق حاصل شده باشد؛ اما ممکن است ایده‌های جدیدی مطرح شده باشد که مشوق ترامپ باشد و ثانیا درخواست کشورهای منطقه، به‌ویژه عربستان، تأثیر خاص خود را بر تصمیم ترامپ داشته و مشوق او بوده است، اما نمی‌توان آن را عامل تعیین‌کننده دانست.
در این میان، می‌توان چند فرضیه را برای علت تأخیر یا لغو احتمالی طرح حمله مطرح کرد: نخست اینکه رفتار ترامپ می‌تواند «فریبنده» و صرفاً یک تاکتیک باشد. دوم اینکه ممکن است ملاحظات فنی و امنیتی فوری موجب تعویق حمله شده باشد؛ مثلاً طبق آخرین برآوردها، هدفی یا اهداف تروری که قرار بود در آغاز دور جدید جنگ (که معمولاً با ترور همراه است) مورد حمله قرار گیرد، از دسترس خارج شده باشد. عامل سوم نیز به «تردید راهبردی» و سردرگمی در دولت آمریکا برمی‌گردد که چندی پیش در مطلبی با عنوان «دو راهی توافق و جنگ» به تفصیل به آن پرداختم.
به گمانم، صرف‌نظر از درستی یا نادرستی سایر عوامل، وجود یک «تردید راهبردی» در دستگاه تصمیم‌ساز آمریکا، به‌ویژه نزد شخص ترامپ، برای خروج از بن‌بست کنونی مشهود است. علت این تردید، هزینه‌های سنگین یک جنگ دیگر و در عین حال یک توافق است. در این چارچوب، سخن ترامپ مبنی بر لغو حمله به خاطر «آینده جهان» قابل‌فهم‌تر می‌شود؛ هرچند دقیق‌تر آن است که بگوییم منظور او نه آینده جهان، بلکه آینده منافع آمریکا در حوزه انرژی منطقه است. آمریکا در دور جدید، به دنبال حمله به زیرساخت‌های انرژی ایران است که انجام آن آسان و سهل است، اما نگرانی از تبعات این اقدام و پاسخ متقابل ایران به زیرساخت‌های نفتی منطقه، این گزینه را به انتخابی بسیار پرهزینه و دشوار تبدیل کرده است.
واقعیت این است که آمریکا از یک‌سو نگران هزینه‌های شدید دور جدید درگیری است و از سوی دیگر، با توجه به مواضع سرسختانه تهران، هرگونه توافقی را نیز به معنای تقویت جایگاه ایران در منطقه و تبدیل شدن آن به قدرت مسلط بر خلیج فارس می‌بیند. به نظر می‌رسد ترامپ مدت‌هاست به دنبال یک «برون‌رفت آبرومندانه و کم‌هزینه» از این بن‌بست پیچیده است که در سایه مواضع ایران هنوز به آن دست نیافته است. در مجموع، نه می‌توان گفت حمله برای همیشه لغو شده، نه جنگ پایان‌یافته تلقی می‌شود و نه فعلاً امکان گذار به صلح و توافقی جدی با وجود طرح ایده‌های احتمالی جدید فراهم است. منطقه خاورمیانه امروز در آتش این «بن‌بست» و «بلاتکلیفی» می‌سوزد. این داستان همچنان ادامه دارد….

 

دکمه بازگشت به بالا