
نقد و بررسی فیلم موزیکال «هادستاون»
فیلم به کارگردانی برت سالیوان، بازیگران اصلی اجرای برادوی را دوباره کنار هم قرار داده؛ آندره دیشیلدز، پاتریک پیج، ریو کارنی، اوا نوبلزادا و امبر گری، شش سال پس از موفقیت چشمگیر این اثر در جوایز تونی ۲۰۱۹، بار دیگر نقشهای ماندگار خود را ایفا میکنند. راز ماندگاری «هادستاون» در تلفیق اسطورههای کهن با دغدغههای امروز نهفته است.
این نمایش که با همکاری ریچل چاوکین شکل گرفته، داستانهای اورفئوس، اوریدیس، هادس و پرسفونه را به جنوب آمریکا در دهه ۱۹۳۰ منتقل میکند و مفاهیمی همچون عشق، فداکاری، سرکوب، امید، وابستگی و مقاومت را در بستری تازه روایت میکند. نتیجه، نمایشی است که هم به گذشته تعلق دارد و هم به مسائل دنیای معاصر.
هرمس سپس اورفئوس، جوانی شاعر و رؤیاپرداز با استعدادی خارقالعاده در موسیقی، را معرفی میکند. زندگی او با ورود اوریدیس، دختری مستقل و واقعبین، دگرگون میشود و میان آن دو عشقی عمیق شکل میگیرد؛ عشقی که تنها دارایی واقعیشان است و با یک گل سرخ نمادین میشود.
در سوی دیگر داستان، پرسفونه با روحیهای سرزنده، نماد بهار و شادی است، اما هادس که نمیخواهد او را از دست بدهد، جهان را در زمستانی بیپایان فرو میبرد. اورفئوس تصمیم میگیرد با نوشتن ترانهای، بهار را بازگرداند، اما اوریدیس که از فقر و ناامنی خسته شده، فریب وعدههای هادس را میخورد و با امضای قراردادی، زندگی خود را در کارخانه او به بردگی میسپارد. از اینجا سفر خطرناک اورفئوس برای نجات معشوقش آغاز میشود؛ سفری که با آزمونی سرنوشتساز همراه است: اگر هنگام بازگشت حتی یک بار به پشت سر نگاه کند، اوریدیس برای همیشه در دنیای زیرزمین باقی خواهد ماند.
شیمی میان ریو کارنی و اوا نوبلزادا، که پس از این اجرا در زندگی واقعی نیز با یکدیگر ازدواج کردند، یکی از مهمترین نقاط قوت نمایش است. احساسات میان این دو بازیگر کاملاً طبیعی و باورپذیر به نظر میرسد و همین موضوع تراژدی داستان را تأثیرگذارتر میکند. صدای منحصربهفرد کارنی که یادآور خوانندگانی چون جف باکلی و فردی مرکوری است، در کنار مهارتش در نوازندگی گیتار، به شخصیت اورفئوس هویتی کاملاً موسیقایی میبخشد و با ریشههای فولک آثار آناایس میچل هماهنگ است.
نسخه سینمایی تنها ثبت ساده یک اجرای تئاتر نیست. کلایتون جیکوبسن، مدیر فیلمبرداری، با استفاده از زوایای متنوع، نماهای نزدیک و حرکتهای شناور دوربین، تجربهای خلق کرده که حتی تماشاگران حاضر در سالن تئاتر نیز قادر به دیدن آن نیستند. دوربین گاهی از میان صحنه عبور میکند و گاهی بر فراز تماشاگران حرکت میکند تا مخاطب را بیش از پیش در دل اجرا قرار دهد.
برت سالیوان نیز واکنشهای پرشور تماشاگران را به بخشی از روایت تبدیل کرده و حتی مراسم طولانی تشویق پایانی را در فیلم حفظ کرده است؛ تصمیمی که حس صمیمیت اجرای زنده را بهخوبی منتقل میکند. در نهایت، «هادستاون: موزیکال» یادآور ویژگی منحصربهفرد هنر تئاتر است؛ هنری که بر پایه تجربهای مشترک میان بازیگران و تماشاگران شکل میگیرد.
این نسخه سینمایی، دیداری دوباره میان هنرمندانی است که پس از سالها کنار هم آمدهاند تا اسطورهای کهن را بار دیگر روایت کنند. همانطور که هرمس در پایان میگوید: «این ترانه غمگین است، اما باز هم آن را میخوانیم.» جملهای که پیام اصلی اثر را در خود دارد: حتی پس از سردترین زمستان نیز بهار از راه خواهد رسید.
