احمد زیدآبادی: چه کاری از امثال من برمی‌آید؟

احمد زیدآبادی
صبح‌مان را با خبر تشییع پیکر جان‌باختگان جنگ در یکی از شهرهای جنوب آغاز می‌کنیم و بعد خبر اعدام برخی بازداشت‌شدگان حوادث دی‌ماه در یکی از استان‌های مرکزی در ملأعام عام به سراغ‌مان می‌آید. با هر اعدامی سیل پیام‌ها از راه می‌رسد: چرا چیزی در این باره نمی‌نویسی؟ چرا اعتراض نمی‌کنی؟ چرا از آقای پزشکیان نمی‌خواهی که برای توقف اعدام‌ها دخالت کند؟ چرا به آقای محسنی‌اژه‌ای نامه نمی‌نویسی؟
پاسخم معمولاً این است: بارها و بارها در این باره نوشته‌ام، درخواست کرده‌ام، دلیل آورده‌ام، هشدار داده‌ام و بخصوص از رئیس دستگاه قضا خواسته‌ام که برای توقف اعدام‌ها اقدامی کند. ادامهٔ پیام‌ها این است که این جوانان “بی‌گناهند” و تو باید به صورتی اعتراض کنی که اثر کند!
در بارهٔ گناهکار یا بی‌گناه بودن همهٔ اعدامی‌ها من در جایگاهی نیستم که صلاحیت داوری نهایی داشته باشم چون اطلاعات لازم را ندارم، اما همواره تأکید کرده‌ام که روند دادرسی باید شفاف، علنی و از هر جهت عادلانه باشد تا جامعه بتواند نسبت به صدور هر حکمی داوری خود را داشته باشد. در عین حال، حکم اعدام حتی اگر لغو آن در جامعه‌ای به طور مطلق صلاح نباشد، الزاماً باید به موارد بسیار استثنایی و انگشت‌شمار محدود شود و بویژه هیچگونه عجله و شتابی در کار آن نباشد.
وقتی این توصیه‌ها و بخصوص هشدار در بارهٔ اثرات خانوادگی و روانی و اجتماعی و سیاسیِ نادیده گرفتن آنها اثر ندارد، چه کار دیگر از امثال من برمی‌آید؟ در پیام‌های ارسالی نوع مجادلات اما ادامه می‌یابد و پای ماهیت حوادث دی‌ماه و مجموعهٔ عوامل دخیل در آن وسط می‌آید و بعضاً به تندی و تلخی هم کشیده می‌شود.
من از جمله کسانی بودم که نسبت به شکل و ساعت و شعارهای آن اعتراض‌ها و پیامدهای اسفبار آن از جمله همین اعدام‌ها با تمام ابزارهای در اختیارم هشدار دادم، اما واکنش برخی حامیان معترضان، پرخاش و ناسزا و تهدید و اتهام وابستگی به حکومت بود!
حالا پاره‌ای از همان افراد، معترض می‌شوند که چرا برای جلوگیری از اعدام‌ها کار مؤثری نمی‌کنم. انگار من رئیس قوهٔ قضائیه و یا مسئول نهادهای امنیتی در این کشور هستم و با صدور فرمانی می‌توانم ماشین صدر و اجرای حکم اعدام را خاموش کنم و یا از چنان قدرت و نفوذی برخوردارم که به محض توفنده کردن لحن و بالابردن صدایم، قضات صادرکنندهٔ حکم اعدام ماست‌های خود را کیسه می‌کنند و به کارشان پایان می‌دهند! من فقط یک نویسنده با دانشی در حد بضاعتم در حوزهٔ سیاست و تاریخ و بعضی چیزهای دیگر هستم و تجربه‌ای از تلاطم‌ها و ناملایمات سیاسی در این کشور را پشت سر گذاشته‌ام.
آن دانش و آن تجربه اگر نهایتاً ارزش واقعی داشته باشد مرا به این نتیجه رسانده است که به مردم و جوانان کشور خود توصیه کنم که کار سیاسی پرریسک در این کشور کمکی به بهبود شرایط جامعهٔ ما نمی‌کند و معمولاً خانواده‌ها و فامیل‌های بسیاری را اسیر و درگیر مشکلات بازداشت و زندان و اعدام می‌کند. از این رو هر نوع کنش سیاسی باید در همهٔ ابعاد و اهداف آن خشونت‌پرهیز و مسالمت‌آمیز باشد تا راه به جایی ببرد. بنابراین همگی باید مراقب باشند که ناخواسته قربانی منازعهٔ بین باندهای قدرت‌طلب نشوند. 
توصیه‌هایم به حکومت هم همواره این بوده است که با همهٔ اقشار مردم خود از درِ مهر و مدارا وارد شود، سیاست‌های خود را در جهت بهبود شرایط زندگی آنان تنظیم کند، موجبات آسایش و آرامش و امنیت و رفاه و سربلندی مردم را فراهم سازد، در شدائدی که پیش می‌آید علم مجازات را بلند نکند و حتی در برخورد با خاطیان از در عفو و ملایمت و مهربانی وارد کند و مجازات اعدام را به موارد بسیار خاص و استثنایی محدود سازد.  بدبختانه از هر دو سوی ماجرا عده‌ای این نوع توصیه‌ها را خوش نمی‌دارند و از خود واکنش‌های زهرآگین نشان می‌دهند!
من اما در حد مقدورات و برغم ناملایمات به همین شیوه ادامه می‌دهم و این تنها کاری است که در این شرایط از مثل منی برمی‌آید.

دکمه بازگشت به بالا