زوال اندیشه سیاسی در ایران

✍️ دکتر اسماعیل خلفازاده
 دانش آموخته مدیریت توسعه

کتاب «زوال اندیشه سیاسی در ایران» نوشته مرحوم سیدجواد طباطبایی، یکی از تأثیرگذارترین و در عین حال جنجالی‌ترین آثار در حوزه تاریخ اندیشه سیاسی در ایران معاصر به شمار می‌رود. نظریه محوری طباطبایی حول این پرسش بنیادین شکل می‌گیرد که چرا تجدد (مدرنیته) در اروپا ممکن شد، اما در ایران به بن‌بست خورد؟ پاسخ او به اختصار این است: «اندیشه سیاسی در ایران از دوره حمله مغول دچار زوال شده و هرگز نتوانست نظریه‌ای برای بنیان‌گذاری نظم سیاسی جدید ارائه دهد». از منظر طباطبایی، نقطه آغازین این گسست، حمله مغول و سقوط بغداد است که برخلاف اروپا که رنسانس تولدی دوباره بود، در ایران با «رنسانسی معیوب» مواجهیم. در دوران صفویه، به جای احیای اندیشه سیاسی مستقل، شاهد شکل‌گیری «ایدئولوژی دولتی» مبتنی بر فقه سیاسی بودیم و انقلاب مشروطه نیز به عنوان آخرین فرصت برای گذار به اندیشه مدرن، به دلیل فقدان یک نظریه سیاسی منسجم و غلبه رویکردهای احساسی ناتمام ماند. طباطبایی برای خروج از این زوال، بازخوانی انتقادی سنت فکری ایران، بازگشت به دوران پیش از گسست مغول برای بازیابی عقلانیت از دست رفته، و نظریه‌پردازی مبتنی بر مسئله تاریخی خود ایران را توصیه می‌کند (طباطبایی، ۱۳۸۶).

مقدمه: معمای زوال اندیشه سیاسی – هفت پرسش از نظریه طباطبایی
نظریه «زوال اندیشه سیاسی» سیدجواد طباطبایی، همچون سنگی در برکه اندیشه ایران معاصر افتاده است. اما این نظریه، به جای آنکه پاسخ‌های نهایی بدهد، ما را با پرسش‌های بنیادین‌تری روبه‌رو می‌کند. در این مقاله، به جای پذیرش یا رد ساده نظریه، از هفت زاویه به سراغ آن می‌رویم:
۱. آیا «نبودن فیلسوف سیاسی» واقعیت تاریخی است یا یک سوءتفاهم روش‌شناختی؟ مگر ملاهادی سبزواری و شیخ احمد احسائی در دوره قاجار فلسفه نمی‌آموختند؟
۲. اگر زوال از مغول شروع شد، دوره صفویه و قاجار چه نام دارند؟ آیا صفویه واقعاً هیچ نظریه دولتی نداشت؟
۳. چرا فارابی از دید طباطبایی «عقلانیت گذار» ندارد؟
۴. نظریه طباطبایی چه نسبتی با توسعه سیاسی دارد؟ آیا فقدان اندیشه سیاسی به معنای ناتوانی در توسعه سیاسی است؟
۵. چه نسبتی با دولت مدرن دارد؟ آیا می‌توان بدون پیشینه نظری، دولت مدرن ساخت؟
۶. چه نسبتی با نهادسازی و توسعه اقتصادی دارد؟ آیا نهادهای سیاسی پایدار و رشد اقتصادی به یک سنت زنده نظریه‌پردازی وابسته هستند؟
۷. و سرانجام، خود طباطبایی از اتهام اروپامحوری مبری است؟
در ادامه، هر یک از این پرسش‌ها را با نگاهی انتقادی و تاریخی بررسی خواهیم کرد.
۱. آیا «نبودن فیلسوف سیاسی» واقعیت تاریخی است؟
اگر کسی بگوید «در آن زمان فیلسوفی و فلسفه‌ای وجود نداشته»، پاسخ بر اساس منطق طباطبایی چنین است: نخست آنکه طباطبایی بین «فلسفه به معنای عام» و «اندیشه سیاسی» تمایز قائل می‌شود. او قبول دارد که فیلسوفان بزرگی (مثل ملاصدرا) در حوزه متافیزیک داشته‌ایم، اما معتقد است «اندیشه سیاسی به معنای نظریه‌ای برای بنیان‌گذاری نظم سیاسی جدید» وجود نداشته است.
دوم آنکه آنچه در دوره صفویه و قاجار می‌بینیم به جای «نظریه سیاسی»، «فقه حکومتی» و «آداب‌الملوکی» است که با فلسفه سیاسی به معنای اروپایی تفاوت بنیادین دارد. اما منتقدان طباطبایی (مثل همایون کاتوزیان) می‌گویند که او خود «فلسفه به سبک اروپایی» را معیار قرار می‌دهد و به همین دلیل می‌گوید «نداریم» (کاتوزیان، ۱۳۸۴).
بر اساس پژوهش‌های معاصر (Pourjavady, 2011)، دوره قاجار نه‌تنها عاری از فلسفه نبود، بلکه شاهد مباحثات جدی بود. مهم‌ترین فیلسوفان آن دوره عبارتند از: ملا مهدی نراقی، شیخ احمد احسائی، ملا علی نوری، ملا هادی سبزواری، آقا علی مدرس طهرانی، آقا محمد رضا قمشه‌ای و میرزا ابوالحسن جلوه. نکته مهم اینکه اندیشه این فیلسوفان بیش از آنکه صرفاً شرح و تکرار باشد، با نقد و پرسش‌های جدی نسبت به فلسفه ملاصدرا همراه بوده است. اما پرسش اینجاست: آیا هیچ‌کدام از این فیلسوفان نظریه‌ای برای نظم سیاسی جدید ارائه دادند؟ پاسخ طباطبایی منفی است و به نظر می‌رسد در این مورد حق با او باشد.

 ۲. بررسی تاریخی: آیا صفویه واقعاً فاقد نظریه دولت بود؟
یکی از مهم‌ترین نقاط ضعف نظریه طباطبایی، غلبه رویکرد فلسفی بر تحلیل تاریخی است. برای داوری منصفانه، باید به پرسش‌های تاریخی زیر پاسخ داد:
آیا صفویه واقعاً فاقد نظریه دولت بود؟ به اعتقاد برخی پژوهشگران، صفویه دست‌کم سه مؤلفه نظری داشت: الف) نظریه «ولایت فقیه» در شکل اولیه و سلطنتی آن (با تأکید بر فقیهانی چون محقق کرکی)، ب) نظریه «ظل‌اللهی» پادشاه، و ج) نظریه «نقش‌آفرینی محبت و ارادت به صوفیان و اولیاء». فیرحی معتقد است که صفویه نه «بی‌نظریه»، بلکه صاحب «نظریه سیاسی شیعی – صوفیانه» بود (فیرحی، ۱۳۹۴). آنچه طباطبایی آن را «ایدئولوژی دولتی» می‌نامد، از نگاه دیگران می‌تواند «نظریه مشروعیت» تلقی شود.
آیا اندیشه سیاسی شیعه هیچ نوآوری نداشت؟ طباطبایی تقریباً همه سنت اندیشه سیاسی شیعه (از شیخ طوسی تا نراقی) را ذیل «فقه سیاسی» قرار می‌دهد و آن را فاقد ظرفیت گذار به تجدد می‌داند. اما منتقدانی چون کاتوزیان بر این باورند که اندیشه «اجتهاد مستمر»، «عدالت سلطان» و «نظارت فقیهان» نوآوری‌هایی بودند که هرچند به دولت مدرن منتهی نشدند، اما کاملاً بی‌تأثیر هم نبودند.
آیا رسائل مشروطه صرفاً احساسی بودند؟ ادعای طباطبایی مبنی بر غلبه رویکردهای احساسی در مشروطه، اغراق‌آمیز به نظر می‌رسد. رسائل و کتب مهمی چون «تنبیه‌الامه و تنزیه‌المله» نائینی، «یک کلمه» مستشارالدوله، و مقالات آخوندزاده و ملکم خان سرشار از استدلال‌های حقوقی، کلامی و فلسفی بودند. ناتوانی مشروطه در تثبیت نظم مدرن ریشه در عوامل ساختاری (مداخله خارجی، ضعف نهادهای اقتصادی، کشمکش قاجار و ایلات) داشت، نه صرفاً ضعف نظریه‌پردازی (آبراهامیان، ۱۳۸۹).
بنابراین، ادعای طباطبایی را نه می‌توان کاملاً پذیرفت و نه یکسره رد کرد. شاید روایت دقیق‌تر این باشد: اندیشه سیاسی در ایران پس از مغول زوال یافت، اما هرگز به صفر مطلق نرسید. آنچه نبود، «نظریه‌ای در تراز مدرن» بود، نه هرگونه نظریه سیاسی.

۳. چرا فارابی از دید طباطبایی «عقلانیت گذار» ندارد؟
طباطبایی چرا حکمت فارابی را ناکافی می‌داند؟ از نظر او، اندیشه سیاسی در تمدن اسلامی – از فارابی تا ابن خلدون – شکلی از «فلسفه سیاسی در درون سنت» بود، اما هرگز نتوانست به «نظریه‌ای برای بنیان‌گذاری نظم سیاسی جدید» تبدیل شود. فارابی نظریه «مدینه فاضله» را ارائه داد، اما روش گذار به آن را توضیح نداد. طباطبایی معتقد است این یک نظریه آرمان‌شهری است، نه یک تئوری سیاسیِ عینی برای تغییر نظم موجود (طباطبایی، ۱۳۸۶). در اروپا، از ماکیاولی و هابز به بعد، نظریه سیاسی به این پرسش پاسخ داد: «چگونه می‌توان از دل نظم موجود، یک دولت مدرن ساخت؟» اما در ایران، هیچ فیلسوفی به این شکل برای نظم سیاسی جدید نظریه‌پردازی نکرد. فارابی «فلسفه سیاسی» دارد، اما «عقلانیتِ گذار» را ندارد.

۴. نسبت نظریه طباطبایی با توسعه سیاسی
این جا به مهم‌ترین بخش مقاله می‌رسیم. طباطبایی در مرکز نظریه خود ادعایی دارد که عمدتاً نادیده گرفته می‌شود: «فقدان اندیشه سیاسی مستقل موجب ناتوانی ایران در ایجاد دولت مدرن، قانون‌گرایی و نهادهای پایدار شده است.» (طباطبایی، ۱۳۸۶). به عبارت دیگر، ضعف نظریه‌پردازی سیاسی، مانعی بر سر راه توسعه سیاسی است. توسعه سیاسی به معنای ایجاد نهادهای کارآمد، تفکیک قوا، مشارکت سیاسی، قانون‌گرایی و پاسخگویی دولت است (هانتینگتون، ۱۳۷۹). دیدگاه طباطبایی نشان می‌دهد که:
نخست: توسعه سیاسی نیازمند «زبان نظری» برای اندیشیدن به قدرت و قانون است. جامعه‌ای که نتواند برای خود «قرارداد اجتماعی» یا «حقوق شهروندی» تعریف کند، در ایجاد نهادهای مدرن ناتوان خواهد ماند.
دوم: تجربه تاریخی ایران نشان می‌دهد هرگاه تلاشی برای توسعه سیاسی صورت گرفته (مشروطه، نهضت ملی، انقلاب ۱۳۵۷)، به دلیل فقدان یک سنت نظری مدوّن، به سرعت به بن‌بست رسیده است.
سوم: طباطبایی برخلاف نگاه‌های اقتصادی-اجتماعی (که توسعه را تابعی از مناسبات تولید یا تعامل با جهان می‌دانند)، «بعد معرفتی» را برجسته می‌کند. از این منظر، بدون «انقلابی در اندیشه سیاسی»، هیچ توسعه سیاسی پایدار ممکن نیست.
اما نقدی که بر این ادعا وارد است: آیا کشورهای دیگری (مثل ترکیه، ژاپن یا حتی هند) با اتکا به سنت نظری بومی خود یا با تقلید از غرب، توسعه سیاسی را تجربه نکرده‌اند؟ به نظر می‌رسد طباطبایی نقش «اقتباس آگاهانه و خلاقانه» از غرب را دست کم گرفته است (احمدی، ۱۳۹۰).

۵. نسبت نظریه طباطبایی با دولت مدرن
دولت مدرن دارای ویژگی‌هایی است: تمرکز قدرت، تفکیک قوا، قانون اساسی، بوروکراسی عقلانی، انحصار خشونت و شهروندی حقوقی. طباطبایی معتقد است هیچ‌یک از دولت‌های ایران پس از اسلام (از آل بویه تا قاجار) به درک درستی از این مؤلفه‌ها نرسیدند. دلیل آن نبود «زبان نظری مناسب» بود. از نظر طباطبایی، دولت صفوی «دولتی ایدئولوژیک» بود که با تلفیق صوفی‌گری و فقه، نتوانست به تفکیک دین از سیاست برسد. دولت قاجار نیز «دولتی سنتی و شبه‌فئودال» بود که حتی از صفویه هم ناتوان‌تر بود. طباطبایی می‌گوید: «ما تاریخ ایران را با «نداشتن دولت» و نه صرفاً «دولت‌های ضعیف» توضیح می‌دهیم» (طباطبایی، ۱۳۸۶).
منتقدان می‌گویند چنین نگاهی بیش از حد جبرگرایانه است. ایران نه «دولت» نداشت، بلکه «دولتی با ویژگی‌های پیشامدرن» داشت. اروپا نیز برای قرن‌ها دولت‌هایی شبیه به ایران داشت و به تدریج به مدرنیته رسید. پس چرا ایران نتوانست؟ شاید پاسخ در ساختارهای اقتصادی و ژئوپلیتیک نهفته باشد.

۶. نسبت نظریه طباطبایی با نهادسازی و توسعه اقتصادی
نهادها قواعد بازی در یک جامعه هستند (نورث، ۱۳۹۴). نهادهای سیاسی و اقتصادی شامل مالکیت خصوصی، قراردادهای الزام‌آور، نظام بانکی مدرن، احزاب، مجلس، دیوان محاسبات و غیره می‌شوند. طباطبایی به طور مستقیم به توسعه اقتصادی نپرداخته است، اما آثار او نشان می‌دهد که: نهادهای سیاسی پایدار نیازمند نظریه هستند. اگر جامعه‌ای نتواند برای خود «حقوق اساسی» یا «لیبرالیسم» یا «سوسیالیسم» تعریف کند، هر نهادی که ساخته شود فاقد مشروعیت نظری خواهد بود. نمونه روشن آن: مجلس شورای ملی در دوره قاجار بارها تعطیل شد، نه به دلیل کارایی پایین، بلکه به دلیل فقدان «نظریه حاکمیت قانون».
پیوند اندیشه سیاسی و توسعه اقتصادی از مسیر «قانون‌گرایی» می‌گذرد. اقتصاددانانی مثل داکاوسکی نشان داده‌اند که رشد اقتصادی پایدار در جوامعی رخ می‌دهد که دولت بتواند «قراردادها» را تضمین کند و «مالکیت» را محترم بشمارد (داکاوسکی، ۲۰۱۸). اما چنین تضمینی نیازمند یک «نظریه سیاسی» است که دولت را ملزم به رعایت قانون کند. در نبود چنین نظریه‌ای، دولت‌های ایرانی همواره خود را فراتر از قانون می‌دیدند.
اما نقد وارد بر این ادعا: کره جنوبی و چین بدون داشتن یک سنت لیبرال دموکراتیک به توسعه اقتصادی دست یافتند. این کشورها نظریه سیاسی متفاوتی داشتند ( اقتدارگرایی توسعه‌گرا) که از سنت‌های بومی و اقتباس ترکیبی ساخته شده بود. چرا ایران نتوانست چنین نظریه‌ای بسازد؟ شاید طباطبایی در پاسخ بگوید: چون آن نظریه‌ها نیز در درون یک سنت نظری (کنفوسیوسی یا نظامی-بوروکراتیک) شکل گرفتند که ایران فاقد آن بود.

 ۷. راه حل طباطبایی و نقد او بر فردید
راه حل طباطبایی: او برخلاف بسیاری که به دنبال «راه حل عملی» فوری هستند، اولویت را «تشخیص و درمان نظری» می‌داند. راهکار او در سه مرحله خلاصه می‌شود: بازخوانی انتقادی سنت، بازگشت به عقلانیت پیش از مغول، و نظریه‌پردازی مبتنی بر مسئله خود ایران.
نقد بر فردید: طباطبایی فردید را مصداق بحران روشنفکری می‌داند که به جای نظریه سیاسی، ضدیت با غرب را نشست. فردید ادامه‌دهنده سنت عرفان ضد سیاست است و به طور پارادوکسیکال از هایدگر برای نفی غرب استفاده می‌کند.
مقایسه: طباطبایی «زوال اندیشه سیاسی» را مسئله اصلی می‌داند، فردید «غرب‌زدگی» را. طباطبایی بازخوانی سنت را پیشنهاد می‌کند، فردید طرد مطلق غرب و بازگشت به عرفان شرقی را.

۸. جمع‌بندی و ارزیابی نهایی:
الف) در مورد تشخیص طباطبایی: تا حد زیادی با طباطبایی موافقیم که ایران از دوره مغول به بعد نتوانست «نظریه‌ای برای بنیان‌گذاری نظم سیاسی جدید» تولید کند. فلسفه متافیزیکی (ملاصدرا، سبزواری) و فقه سیاسی (محقق کرکی، نراقی) جای خالی اندیشه سیاسی مستقل را پر نکرد. مشروطه نیز آخرین فرصت را از دست داد.
ب) در مورد روش طباطبایی: ما طباطبایی اسیر «اروپامحوری» نمی‌دانیم. او «توسعه سیاسی» را مسیر اروپایی می‌داند و آن را دستاورد بشری می‌شمارد که قابلیت بهره برداری برای دیگر کشورها را دارد.
 ج) در مورد راه حل: راهکار طباطبایی «بازگشت به عقلانیت پیش از مغول» بیش از حد آرمان‌شهری و غیرعملی است. نمی‌توان تاریخ را نادیده گرفت و به قرن چهارم و پنجم هجری بازگشت. آنچه لازم است «بازسازی سنت» نیست، بلکه خلاقیتی است که ضمن بهره‌گیری از دستاوردهای جهانی (حقوق بشر، دموکراسی، قانون‌گرایی) در انطباق با مسئله‌ها و فرهنگ ایرانی باشد.
د) در مورد نسبت با توسعه سیاسی، دولت مدرن، نهادسازی و توسعه اقتصادی: بر این باوریم که طباطبایی یک مسئله کلیدی را درست مطرح کرده: بدون نظریه سیاسی نمی‌توان نهادهای مدرن پایدار ساخت. اما او از «نظریه» تعریف بسیار محدود و اروپایی دارد. تعریف وسیع‌تر «نظریه به معنای هر دستگاه فکری منسجم برای ساماندهی قدرت» می‌تواند نشان دهد که ایران خالی از نظریه نبوده، اما نظریه‌های موجود (فقه سیاسی، عدالت‌نامه‌نویسی، آداب‌الملوکی) برای پاسخ به چالش مدرن کافی نبوده‌اند.

نتیجه نهایی:
طباطبایی تشخیص درستی داد، اما درمانگر موفقی نبود. ارزش اصلی او در این است که «مسئله فقدان نظریه سیاسی» را از حاشیه به متن آورد. اما راه حل عملی برای خروج از زوال، هنوز پیدا نشده است. شاید وظیفه نسل جدید روشنفکران ایران این باشد که نه با بازگشت به گذشته و نه با تقلید صرف از غرب، بلکه با ترکیبی خلاقانه از سنت و تجدد، نظریه سیاسی متناسب بر شرایط برای دولت مدرن در ایران تألیف کنند.

 منابع
– طباطبایی، سید جواد. (۱۳۸۶). زوال اندیشه سیاسی در ایران. تهران: کویر.
– فیرحی، داوود. (۱۳۹۴). قدرت، دانش و مشروعیت در اسلام. تهران: نی.
– کاتوزیان، همایون. (۱۳۸۴). تأملاتی در باب تاریخ ایران. تهران: مرکز.
– آبراهامیان، یرواند. (۱۳۸۹). تاریخ ایران مدرن. ترجمه محمدابراهیم فتاحی. تهران: نی.
– هانتینگتون، ساموئل. (۱۳۷۹). توسعه سیاسی در جوامع در حال تغییر. ترجمه محسن ثلاثی. تهران: علم.
– نورث، داگلاس. (۱۳۹۴). نهادها، تغییرات نهادی و عملکرد اقتصادی. ترجمه محمدرضا منوچهری. تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های بازرگانی.
– احمدی، حمید. (۱۳۹۰). بحران روشنفکری و مسئله توسعه در ایران. تهران: توسعه.
– Pourjavady, R. (2011). *Philosophy in Qajar Iran*. Brill.
– Dacauski, M. (2018). *Political Economy of Development in the Middle East*. Routledge.
– Ghahari, S. R., Jafari Paybandi, S. F., & Partovi, A. (2022). Analysis of the Intellectual Foundations of Seyed Javad Tabatabai. *Journal of Political and International Researches Quarterly*.

 

دکمه بازگشت به بالا