
عزلتنشینیهای پربار در تاریخ معاصر ایران
نوید قائدی
شاید بهجرات بتوان گفت اکثر رجال فرهنگی و ادبی ایران امروز راه تعالی و پیشرفت را در تصاحب سمتهایی جستجو میکنند که بتوانند عرضاندام کنند که البته این خواسته خود عارضهای بر جریان فرهنگی و ادبی کشور است که میتوانند؛ مانند جویدنهای موریانه بهتدریج انبان ذخایر ادبی کشور را تهیه نماید. این نوشتار کوتاه بازخوانی فصلهایی از تاریخ معاصر ایران است که در آن فراغت اجباری یا کنارهگیری خودخواسته تنی چند از مردان سیاست و فرهنگ را یادآوری میکند که به تولد شاهکارهای ادبی و پژوهشی منجر شده است.
در واقع این چهرهها نشان دادند که فاصلهگرفتن از صندلی قدرت میتواند به نزدیکی بیشتر به میراث تمدنی ایران و پربارتر کردن نهاد فرهنگی کشور تا نشستن بر صندلیهای اجرایی و سمبلیک کمک کند. البته شاید از میان چهرههای ذکر شده بتوان گفت محمدعلی فروغی یکی از شخصیتهایی بود که توانست در دوران صندلی نشینی سمت هم خدمات قابلقبولی ارائه کند که خود نشئتگرفته از روحیه فرهنگی و ادبی ایشان بوده که خود بحث جدایی را میطلبد.
فروغی (ذکاءالملک) نماد بارز سیاستمدارِی ادیب است. او در دورههایی که از غضب رضاخان در امان نبود یا از فعالیت سیاسی کنار گذاشته میشد، به خانهنشینی روی میآورد. اما این خانهنشینی نه به بطالت که به تقویت بنای هویت ادبی و ملی ایران گذشت. ثمره فرهنگی این عزلتها تصحیح بینظیر کلیات سعدی، نگارش کتاب مرجع سیر حکمت در اروپا و ترجمههای آثار کلاسیک فلسفی عصر خود است که توانست بهعنوان مرجعی در جهت تعالی جامعه در رکود آن روزگار کمک شایانی باشد. شاید فروغی زبان فارسی را از شلختگی در نوشتار و نگارش نجات داد و فلسفه غرب را با زبانی دقیق به ایرانیان معرفی کرد. شاید اگر فروغی همواره نخستوزیر میماند امروز ما نسخهای منقح از سعدی یا متنی منسجم از فلسفه دکارت به زبان فارسی نداشتیم. بیاعراب نیست اگر بگوییم محمدعلی فروغی معمار خرد معاصر در محاق سیاست در تاریخ معاصر ایران است.
دکتر محمدعلی اسلامی ندوش هم یکی از چهرههایی است که با هجرت از امور حقوقی به قلمرو سخن و نگارش پرداخت و توانست از سرآمدان زمان معاصر باشد. دکتر اسلامی ندوشن هرچند مشاغل دانشگاهی و قضایی داشت، اما همواره فاصلهای آگاهانه از بازیهای سیاسی مستقیم حفظ میکرد. او در دورههایی که از فعالیتهای رسمی دور بود، به تبیین مفهوم ایران پرداخت. ثمره عزلتهای ایشان نگارش سلسله مقالات و کتابهایی چون ایران را از یاد نبریم و کتاب پربار و مرجع روزها یعنی زندگینامه خودنوشت خود با ارائه تحلیلهای واقعی زمان خود است که میتواند مرجعی از تاریخ معاصر ایران باشد و با نگاهی جامعهشناختی و ادبی، به بازخوانی هویت ایرانی در دوران گذار به مدرنیته پرداخت و بر پیوند ناگسستنی اخلاق و فرهنگ تأکید ورزید.
از دیگر شخصیتهای ادیب ملکالشعرا بهار است که از زندان و تبعید درمان نبود؛ اما این سختیها به دلیل داشتن روحیه ایرانپرستی و مجاهد بودن منجر به تولید محتواهای فرهنگی فراوان مانند سبکشناسی در ادبیات فارسی شد. بهار که از فعالترین چهرههای سیاسی مشروطه بود، بارها طعم زندان و تبعید و خانهنشینی را چشید. اگر این تلاطمهای سیاسی نبود، شاید او هیچگاه فرصت نمییافت زیربنای علمی نثر فارسی را تدوین کند. عمده دوران عزلت ایشان دوران تبعید به اصفهان و سالهای خانهنشینی در اواخر دوره رضاشاه بود. ثمره فرهنگی این دوران نگارش کتاب عظیم سبکشناسی در سه جلد است که هنوز هم از مراجع اصلی شناخت نثر فارسی است. که تأثیر آن تبدیل تحلیل ادبی از حالتی سلیقهای به یک متدولوژی علمی و تاریخی در برهه ای مهم از تاریخ معاصر بود. چنین تصحیح کتاب تاریخ سیستان و مجملالتواریخ و القصص از شاهکارهای این ادیب است. همچنین بهار با سرودن قصایدی نگاهی نو به وطنپرستی را تبلور داد.
از دیگر ادیبان عزلتنشین علیاکبر دهخدا است که شاید بتوان گفت پایان سیاست او آغازگر عصر جاودانگی آن را سبب شد. دهخدا پس از کودتای ۲۸ مرداد و با انحلال خانههای صلح تحتفشار شدید قرار گرفت و عملاً از فعالیتهای اجتماعی و سیاسی حذف شد. او در سالهای پایانی عمر تمام توان خود را در انزوایی خودخواسته صرف خدمت به زبان فارسی کرد. در دوران این عزلت تمرکز نهایی را بر تدوین لغتنامه و فیشبرداریهای عظیم آن در خانه شخصیاش کرد. تاثیر این تلاش ها ایجاد بزرگترین زیرساخت واژگانی زبان فارسی شد که هویت زبانی ما را تثبیت کرد.
استاد بدیعالزمان فروزانفر را میتوان از جمله همین عزلتنشینهای پربار تاریخ معاصر میتوان دانست. سالهای پایانی دهه ۱۳۴۰ پس از کنار گذاشته شدن از ریاست دانشکده معقول و منقول و بازنشستگی اجباری سبب شد که با کار و تلاش و عشق و علاقه فراوان و خستگیناپذیر در حوزههای ادبی فعال باشد. نتیجه این تلاشها نگارش مجلدات شرح مثنوی شریف است که البته ناتمام ماند؛ اما شاهکار تفسیری اوست. تحقیق در متون عرفانی مانند تصحیح معارف بهاء ولد و کتاب فیه ما فیه مولوی از دیگر فعالیتهای استاد است که نتیجه این پژوهشها صیانت از میراث عرفانی ایران در برابر موجهای مدرنیته سطحی در دوران خود بود. همچنین تبدیل خانه ایشان به محفلی برای پرورش نسل بعدی استادان ادبیات زبان فارسی حایز اهمیت است.
بررسی زندگی این بزرگان نشان میدهد که برای نخبگان ادبی و فرهنگی تراز اول تاریخ معاصر ایران فقدان قدرت سیاسی و شغلی و سمتها نهتنها به معنای پایان تأثیرگذاری نبوده، بلکه نقطه شروع ماندگاری آنها در تاریخ بوده است. شاید بتوان گفت آنها سیاست و سیاستزدگی روزمره را با فرهنگ مانا یعنی تقویت بنیادهای فرهنگی ایران نهتنها در حوزه جغرافیای کشور بلکه بعدها با انتشار آثار آنها در سراسر جهان معاوضه کردند.
