مقاله گاردین: اینفانتینیو، ترامپ و موضوع ایران

گروه ورزشی: کشش بیش از حد رییس فیفا به سمت رییس جمهور آمریکا باعث شده است این سازمان با شرایط متفاوتی روبرو شود اما برطرف کردن این مسئله بسیار دور از دسترس به نظر می‌رسد.

در اوج تنش‌های خاورمیانه و خبر احتمال انصراف ایران از رقابت‌های جام جهانی، بارنی رونی، ستون‌نویس گاردین، در مقاله‌ای مفصل به نقد روابط با قدرت در فیفا پرداخته است. ترجمه کامل این مقاله با عنوان ” اسطوره‌سازی اینفانتینو از ترامپ دست‌های فوتبال را به خون آلوده کرده است” پیش روی شماست.
آقای رییس. اعضای محترم هیئت اجرایی. ظاهراً به یک هیئت صلح بزرگ‌تر نیاز داریم. تعداد زمین‌های کوچک به چند رسیده است؟ غزه ماه گذشته ۵۰ زمین فوتبال کوچک دریافت کرد. برای این که با فوتبال، بحرانی جهانی را که توسط پسر جایزه صلح فیفا به راه افتاده است حل کنیم، چه تعداد زمین لازم است؟ صد؟ چهار میلیارد؟ همه زمین‌های فوتبال کوچک موجود در جهان؟
در نسخه‌ای عاقلانه‌تر از آنچه از سر عادت جهان واقعی می‌نامیم، صحبت کردن از مدیریت ورزشی در بستر آمریکا، ایران و درگیری هوایی‌ای که در مرزهای متحدان‌شان جریان دارد، مضحک به نظر می‌رسد. ورزش مهم‌ترین امر در میان امور غیرمهم است. ورزش بخشی از فرهنگی است که برای آن می‌جنگید اما بخشی از میدان نبرد نیست. با این حال، ورزش مستعد آن است که بر اهمیتش اصرار کند.
زمانی که روز دوشنبه خبر رسید ایران با پهپاد به پالایشگاه نفت رأس تنوره در عربستان سعودی حمله کرده، این وسوسه ایجاد شد که یادآوری شود این مکان تنها ۲۵۰ کیلومتر با خانه کریستیانو رونالدو فاصله دارد. آیا به گالری «فوتبالیست‌ها و عمارت‌هایشان در سایه جنگ» نیاز داریم؟ در همین حال، دولت بریتانیا به شهروندانش در عربستان توصیه کرده در خانه بمانند و پناه بگیرند. پس… یعنی این یک داستان مربوط به ایوان تونی است؟
دو دلیل وجود دارد که نشان می‌دهد این پویایی تغییر کرده و فوتبال دیگر صرفاً ناظر نیست، بلکه به بازیگری فعال در این تصویر تبدیل شده است، دلایلی که در هر نسخه معقولی از واقعیت باید برای فیفا و مدیرانش به شدت زیان‌بار باشد. فرض اولیه به اندازه کافی تکان‌دهنده است. یکی از میزبانان مشترک جام جهانی فیفا در تابستان امسال، در حال بمباران یکی از کشورهای شرکت‌کننده است. میزبان مشترک این رقابت‌ها، رهبر کشور تیم سوم در گروه G را به قتل رسانده است.
چنین چیزی پیش‌ از این رخ نداده بود. بریتانیا هنگام میزبانی جام جهانی ۱۹۶۶ درگیر منازعات خونین در بورنئو و عدن بود. روسیه پس از تهاجم به مرزهای یک کشور مستقل از ورزش بین‌المللی محروم شد، هرچند در سال ۲۰۱۸ این موضوع بی‌اهمیت تلقی شده بود.
بدیهی است هیچ‌کس اراده یا شجاعت اعمال منطق مشابهی درباره آمریکا را نخواهد داشت. مسئله، میزان تمایل فیفا و جانی اینفانتینو به ایفای نقش تشویق‌ کننده، متحد و عملاً تریبون تبلیغاتی برای دونالد ترامپ است. مهم نیست اینفانتینو با چه جدیتی اخم کند و وانمود کند که این موارد الزامات رئال‌ پولیتیک بوده‌اند. واقعیت این است که فیفا با اشتیاقی بی‌چون‌ و چرا خودش را به رییس‌ جمهوری آمریکا گره زده است که در دوره دوم ریاستش هشت اقدام تهاجمی برون‌ مرزی را آغاز کرده است و فوتبال نیز دیگر دست‌هایش آلوده به خون است.
ممکن است این برداشت اغراق‌آمیز به نظر برسد یا تفسیری بیش از حد نمایشی از ایفای نقش جهانی فیفا تلقی شود. اما این نیز یک انتخاب بوده است. اینفانتینو با آگاهی کامل از پیامدها، بارها فیفا را در کنار اعمال قدرت خودکامه ترامپ قرار داده است، نه به عنوان مهمان یا ناظر، بلکه به عنوان تسهیل‌کننده و مشارکت‌کننده فعال در ماشین تبلیغاتی.
بر اساس اساسنامه خود، فیفا باید بی‌طرفی سیاسی را رعایت کند. با این حال، آنچه رخ داده از حد کاریکاتوری گذشته و به ابتذالی هولناک رسیده است. این انتخابی بود که پشت سر رییس‌ جمهور آمریکا حرکت کند، مانند نوجوانی مبهوت که هدیه‌ای در دست دارد، گاه یک هدیه، گاه یک جایزه صلح، گاه نسخه‌ای عجیب و هراس‌آور از جام جهانی باشگاه‌ها که گویی کشویی کوچک پر از سر کلاغ‌ها در خود دارد. این انتخابی بود که نه تنها به ترامپ جایزه صلح اعطا کند، بلکه جایزه‌ای را از صفر خلق کند تا او برنده‌اش شود، آن زینت طلایی هراس‌آور با آشیانه‌ای از دست‌های چنگ‌زن.
همچنین اعلام پروژه ساخت زمین‌های کوچک غزه، با تصاویر پس‌ زمینه‌ای حساب‌ شده از آوار و آوارگان که به شکلی دستکاری‌ شده در قاب قرار گرفته بودند، شکلی هولناک از تطهیر وجدان عمومی بود. تمام این‌ موارد دوچندان پوچ به نظر می‌رسد، وقتی به تداوم حضور اسرائیل در فیفا نگاه می‌کنیم، همان کشوری که زیرساخت‌های موجود غزه را با خاک یکسان می‌کند و بدیهی است تسلیحاتی که خانه‌های این مردم را به آوار تبدیل می‌کند، تا حدی با حمایت مالی میزبانان همین تورنمنت تابستانی و رژیم پدرخوانده اینفانتینو تأمین می‌شود اما اهمیتی ندارد. رییس‌ جمهور یک توپ طلایی صلح دارد. به توپ صلح نگاه کنید.
این مقاله روز سه‌شنبه در سایت گاردین منتشر شده است
در نهایت، این مسئله گریبان‌گیر شما خواهد شد. درهای باز، ساعت‌ها حضور بر سر میز ضیافت، کارت‌های ورود به تالارهای رقص، همگی بهایی دارند. شاید فیفا مستقیماً مسئول همه این رویدادها نباشد اما بی‌تردید در حال حاضر بخشی از تصویرسازی‌ای است که به ترامپ امکان داده است اقدامات اجرایی افراطی‌اش را پیش ببرد.
البته مجموعه‌ای بسیار پیچیده از مطالبات در جریان است. مفهوم قرار گرفتن در سوی درست یا نادرست تاریخ هرگز کاملاً روشن نیست. گاه ممکن است هم‌زمان بر چند خط مرزی ایستاده باشید اما فیفا چنان آشکار به سوی نزدیک‌ترین منبع قدرت، بزرگ‌ترین چماق و باشکوه‌ترین صحنه جذب می‌شود، در حالی که خود را سفیر موقر امید معرفی می‌کند، نهادی تحت هدایت مردی که بیش از پیش شبیه عصاره خلوص عدم‌ اصالت است، بازساخته در قالب انسان، درون کت‌ و شلواری آبی جای داده شده و بر صحنه رانده می‌شود تا درباره صلح سخن بگوید، با صدایی شبیه مردی که از پل فرماندهی کشتی طلایی امیدش شما را خطاب قرار می‌دهد.
آنچه در ادامه رخ خواهد داد کاملاً نامعلوم است. هم‌زمان با انتشار خبر بمباران تهران توسط آمریکا، مدیران فیفا در قلعه هنسول در ولز حضور داشتند و صد و چهلمین مجمع عمومی سالانه هیئت بین‌المللی فوتبال را نظارت می‌کردند که دست‌کم متناسب با مقیاس کار گروهی از مدیران ورزشی است.
به نظر می‌رسد ایران دیگر نتواند در جام جهانی تابستان امسال شرکت کند. فدراسیون فوتبال ایران اعلام کرده «نمی‌توان انتظار داشت با امید به جام جهانی نگاه کند». هوادارانش نیز پیش‌ از این از ورود به آمریکا منع شده بودند. در اساسنامه فیفا راه‌ حلی مستقیم در صورت انصراف ایران پیش‌بینی نشده است، هرچند بند فورس ماژور تقریباً اختیار کامل را به کمیته اجرایی می‌دهد تا هرگونه که صلاح می‌داند اقدام کند. امارات و قطر که در روزهای اخیر هدف بمب‌های ایرانی قرار گرفته‌اند، در همان گروه مقدماتی حضور داشتند. کره شمالی نیز همین‌طور. شاید اینفانتینو از این مسیر بتواند رهبر محبوب دیگری را وارد صحنه کند.
نوعی مصالحه ارائه خواهد شد. اگر جهانی باقی بماند که بتوان در آن رقابت کرد، جام جهانی برگزار می‌شود. آمریکا به برگزاری آن نیاز دارد. نمایش باید ادامه یابد و این تنها بخشی فرعی از داستان شگفت‌آور ترامپ و اینفانتینو است. فوتبال همیشه چیزهایی درباره جهان به شما می‌گوید و اغلب جلوتر از موج حرکت می‌کند.
در این مورد، فوتبال نمونه‌ای کلاسیک و آموزشی از چگونگی عملکرد دیکتاتوری‌ها و تبلیغات ارائه می‌دهد، این که چگونه قدرت اقداماتش را با هیاهو می‌پوشاند. چگونه از نمایش برای اشباع فضا استفاده می‌شود و هیچ چیز مانند فوتبال قادر به اشباع فضا نیست. در هر نظام معقول حکمرانی ورزشی، اینفانتینو باید در پایان همه این‌ها وادار شود درباره اقداماتش توضیح دهد و توجیه کند چرا فوتبال جهانی را به این عرصه کشانده است. چنین اتفاقی رخ نخواهد داد. قدرت اجرایی او مطلق است.
پول همچنان به سوی شرکای زیرمجموعه‌اش سرازیر می‌شود اما تاریخ همچنان درباره او و نسخه‌اش از فیفا قضاوت خواهد کرد. گریزی از آن نگاه وجود ندارد و از این‌جا، آنچه دیده می‌شود هولناک‌ترین، پسا‌حقیقت‌ترین و چاپلوسانه‌ترین نسخه همدستی از ورزش بزرگ است که تا به حال طراحی شده است.

دکمه بازگشت به بالا