اینترنت؛ اولین قربانی هر تنش

گروه سیاسی: در روزگاری نه‌چندان دور صدای آغاز بحران با آژیرها شناخته می‌شد؛ با دود، با هجوم مردم به خیابان‌ها. امروز اما نشانه‌ای تازه به آن اضافه شده است: آیکون خاکستری No Service در گوشه‌ صفحه‌ موبایل.

به گزارش جهان صنعت،اگر روزی صدای انفجار آغاز درگیری بود، حالا خاموشی اینترنت موبایل، بی‌صدا و بی‌دود خبر از ورود به وضعیت اضطراری می‌دهد. سکوتی دیجیتال که نه‌فقط پیام‌ها که ضربان زندگی روزمره را قطع می‌کند. قطع اینترنت در ایران به یک الگوی تکرارشونده تبدیل شده است. تجربه‌های گذشته نشان داده که در ساختار تصمیم‌گیری فعلی تقریبا هیچ سناریوی عملیاتی جایگزینی جز خاموش‌کردن کامل شبکه روی میز نیست. انگار اینترنت یک کلید برق است: یا روشن یا خاموش و در بزنگاه‌ها ساده‌ترین راه این است که دست روی کلید بگذاریم و همه‌چیز را تاریک کنیم. پرسش اساسی اما این است که چرا همیشه ساده‌ترین و پرهزینه‌ترین راه برای جامعه انتخاب می‌شود؟

پاسخ را شاید باید در دشواری گزینه‌های دیگر جست‌وجو کرد. طراحی سناریوهای پیچیده نیازمند اعتماد به جامعه، سرمایه‌گذاری عمیق در زیرساخت، شفافیت در اطلاع‌رسانی و پذیرش هزینه‌های سیاسی است. مدیریت لایه‌به‌لایه اینترنت، تفکیک ترافیک حیاتی از غیرحیاتی، حفظ ارتباط کسب‌وکارها با حداقل دسترسی امن همه اینها دانش فنی، اراده‌ اجرایی و آینده‌نگری می‌خواهد و البته شجاعت پذیرش اینکه کنترل مطلق، توهمی بیش نیست.

در جهان امروز اینترنت ستون فقرات اقتصاد دیجیتال است؛ بستر آموزش، درمان، بانکداری، حمل‌ونقل و حتی مدیریت بحران. وقتی اینترنت قطع می‌شود فقط شبکه‌های اجتماعی خاموش نمی‌شوند بلکه فروشگاه‌های آنلاین از کار می‌افتند، رانندگان پلتفرم‌های حمل‌ونقل بلاتکلیف می‌مانند، پرداخت‌های الکترونیک مختل می‌شود، دانش‌آموزان و دانشجویان از کلاس‌ها جا می‌مانند. جامعه وارد نوعی «قرنطینه‌ ارتباطی» می‌شود که آثارش به‌مراتب فراتر از چند ساعت یا چند روز است.

نمونه‌های جهانی نشان می‌دهد که حتی در شرایط بحرانی می‌توان به‌جای خاموشی کامل سراغ راه‌حل‌های هوشمندانه رفت. کشورهایی که با تهدیدهای امنیتی یا ناآرامی‌های گسترده مواجه شده‌اند به‌جای بستن کل شبکه، از مدیریت ترافیک، محدودسازی هدفمند یا تقویت زیرساخت‌های ارتباطی امن بهره برده‌اند. در مقابل تجربه کشورهایی مانند هند-که رکورددار قطع اینترنت در سال‌های اخیر بوده- نشان داده است که این سیاست بیش از آنکه ثبات پایدار ایجاد کند، به بی‌اعتمادی عمومی و خسارت اقتصادی دامن می‌زند.

در بحران‌های سیاسی در میانمار، خاموشی سراسری نه‌تنها مانع از گسترش ناآرامی نشد بلکه کشور را در انزوای عمیق‌تری فرو برد. قطع اینترنت در ظاهر اقدامی سریع و قاطع است اما در عمل اعترافی تلویحی به ناتوانی در مدیریت پیچیدگی‌هاست. وقتی تنها ابزار کنترل، خاموش‌کردن باشد یعنی ابزارهای ظریف‌تر ساخته نشده‌اند یا به آنها اعتماد نمی‌شود. این رویکرد، رابطه‌ دولت و جامعه را نیز بازتعریف می‌کند: به‌جای گفت‌وگو و اقناع، سکوت تحمیلی می‌نشیند. سکوتی که شاید موقتا از حجم صداها بکاهد اما زیر پوست شهر، پرسش‌ها را عمیق‌تر می‌کند.

از منظر اقتصادی هر ساعت قطع اینترنت معادل زیانی است که در ترازنامه‌ رسمی ثبت نمی‌شود اما در زندگی روزمره حس می‌شود. کسب‌وکارهای کوچک که تمام سرمایه‌شان یک صفحه در شبکه‌های اجتماعی است، در برابر این تصمیمات هیچ سپری ندارند. کارآفرینانی که سال‌ها برای جلب اعتماد مشتریان تلاش کرده‌اند، با هر قطعی، بخشی از اعتبار خود را از دست می‌دهند. اقتصاد دیجیتال با پیش‌بینی‌پذیری زنده است، یعنی با اطمینان از اینکه زیرساخت ارتباطی پایدار خواهد ماند. وقتی این اطمینان فرو می‌ریزد، سرمایه- چه مالی و چه انسانی- به‌دنبال پناهگاه امن‌تری می‌گردد بنابراین مساله فقط تکنولوژی نیست بلکه مساله نگاه است؛ نگاهی که اینترنت را تهدید می‌بیند یا فرصت.

اگر اینترنت صرفا بستری برای «خطر» تلقی شود، طبیعی است که در بحران اولین قربانی باشد اما اگر آن را زیرساخت حیاتی بدانیم-هم‌سنگ آب و برق-آنگاه خاموش‌کردنش به‌سادگی خاموش‌کردن چراغ‌ها نخواهد بود. به هر حال باید به‌جای تکرار یک سناریوی فرسوده به پیچیدگی واقعیت تن بدهیم. مدیریت هوشمندانه بحران سخت‌تر از فشردن یک دکمه است اما تنها راهی است که می‌تواند هم امنیت را تامین کند و هم اعتماد را حفظ. اینترنت را نمی‌توان هر بار قربانی کرد و انتظار داشت جامعه همچنان آنلاین بماند حتی اگر آیکون آنتن، موقتا دوباره سفید شود.

دکمه بازگشت به بالا