سورِ سوگ در تماشای سوگ‌هایی غریب

گروه سیاسی: فرشاد قوشچی در روزنامه شرق نوشت:  آیین‌های سوگواری در ایران پیشینه‌ای هزاران‌ساله دارند. شاید آشناترین آن نزد مردم، سوگ سیاوش باشد. سیاوش، جوان نجیب و رعنای اساطیری شاهنامه که بعد از سربلند بیرون‌آمدن از گذر آتش، در واقعه‌ای دردناک مظلومانه کشته شد. کشته‌شدن او موجب برگزاری شیوه‌ای از عزاداری در ایران شد به نام «سوگ سیاوش» یا «سیاووشان» که در فرهنگ ایران نخستین سند ثبت‌شده سوگواری است.

اما سوگواری در ایران به‌طور معمول و آنچه تاکنون رواج داشته، گریه و شیون بر مزار عزیزان درگذشته بوده است. همچنین از آنجا که این آیین‌ها به‌طور جمعی برگزار می‌شود، نوعی تسلی خاطر بازماندگان هم هست. گریه، زاری و بی‌تابی بر شخص درگذشته سبب باورپذیری از دست دادن او است و جریان زندگی با گذشت زمان همراه با عزاداری آرام آرام دوباره بر سیاق و روال سابق بر‌می‌گردد. البته گاهی در مرگ عزیزی جوان با یک فقدان تکان‌دهنده (تروماتیک) یعنی اینکه مرگ به صورت ناگهانی، دور از انتظار و دردناک باشد، این برگشت به جریان معمول زندگی به آسانی صورت نمی‌گیرد.

از این‌رو در این اتفاقات، پدر، مادر، دوست و آشنا با نوعی بهت‌زدگی و حیرانی روبه‌رو هستند که تا مدت‌ها به از دست رفتن آن عزیز هیچ واکنشی غیر از عدم پذیرش و باور آن حادثه نشان نمی‌دهند. به‌عبارتی تا دیرزمانی علاج درد، گریه و شیون نیست. اما در وقایع تلخ و جانکاه دی‌ماه 1404، جامعه با گونه‌ای دیگر از آیین سوگواری مواجه شد که تاکنون سابقه‌ای از آن را در فرهنگ سوگ ایران نمی‌توان یافت. دیگر کار از حیرت و بُهت گذشته بود. بسیاری بر مزار عزیز خود پایکوبی و دست‌افشانی کردند.

انگار که این داغ بر پیشانی ایشان ابدی است و هیچ نسبتی با فراموشی آن نیست. آنها سورِ سوگ گرفتند، سوگی غریب که همواره با خاطره عزیزشان همراه است و التیامی بر آن نباید متصور شد. پدران، مادران، برادران و خواهران پایکوبی کردند بر جشن‌هایی که دیگر نخواهد آمد. ضیافتی بر امیدها و آرزوهای پرپرشده فرزندان بر‌پا ساختند و سوگواره سور را به تماشا نشستند.

از سویی برای ما که این تجربه دردآور را شاهد بودیم، تماشای این صحنه‌ها به معنای واقعی جانکاه بود و زخمی عمیق بر گُرده‌هایمان نهاد. هرکدام‌شان از ذره‌ ذره وجود ما کاست، به قول حضرت حافظ «از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود‌/ زنهار از این بیابان، وین راه بی‌نهایت»؛ تروما و ضربه‌ای تلخ و فراموشی‌ناپذیر. اساسا در برخی وقایع جملاتی بیان می‌شود که تکرارش آن را تبدیل به کلیشه می‌کند. عبارتی که در این روزها مدام تکرار می‌شود، آن است که «ما دیگر آدم‌های پیش از دی‌ماه نخواهیم شد»؛ این شاید تنها جمله‌ای باشد که تکرار هزاران‌باره آن در گفته‌ها و نوشته‌ها تبدیل به کلیشه نمی‌شود، چراکه ما دیگر به آدم‌های پیش از آن تاریخ بدل نخواهیم شد.

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا